دوره‌گرد

فلسفیدن در زندگی روزمره

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
falsafidan2

یا: به نظرتان اگر کیرکگور* الان زنده بود، درباره‌ی دلهره‌ی پنالتی زدن در فینال جام جهانی چه می‌نوشت؟ یا نیچه از کدام بند راک خوشش می‌آمد؟

زندگی‌ ما چه‌قدر برای خود ما مهم است؟ چه‌قدر درباره‌ی خودمان فکر می‌کنیم؟ منظورم خودِ واقعی‌مان است، نه خودِ نوعی. احتمالاً همه‌ی ما درباره‌ی تقابل بین سنت و مدرنیته در ایران امروز یا بی‌وطنی انسان پست‌مدرن تحلیل‌هایی داریم، اما درباره‌ی کارهایی که می‌خواهیم فردا سراغ‌شان برویم با چه ساز و کاری فکر می‌کنیم؟ ممکن است چیزهای جالبی درباره‌ی روابط سوبژکتیو و ابژکتیو خوانده باشیم، اما وقتی همکارمان همه‌ی کارها را روی دوش‌مان می‌اندازد چگونه واکنش نشان می‌دهیم؟ شکی نیست که هر یک از ما مجموعه‌ای از گزاره‌های اخلاقی را قبول داریم و با همان‌ها درباره‌ی نقش آمریکا در گرمایش جهانی و حد و مرز آزادی بیان در غرب نظر می‌دهیم، ولی وقتی یک نفر در جمع دوستانه‌مان خطایی می‌کند، چگونه رفتارش را قضاوت می‌کنیم؟

مفاهیم زیادی در عالم اندیشه وجود دارد که قرار است به انسان در انسان بودنش در این جهان کمک کنند، شرایطش را تفسیر و توصیف کنند یا آن را تغییر دهند. اضطراب اگزیستانسیال یا دلهره‌ی وجودی مثلاً یکی از این مفاهیم است. شاید جمله‌ی معروف کیرکگور را شنیده باشیم که «دلهره سرگیجه‌ی آزادی است.» و بدانیم که دلهره‌ی وجودی موقعی پدید می‌آید که انسان با علم به تناهی خویش با امکانات پرشمار پیش رویَش مواجه شود. اما مسئله این‌جاست که ما هیچ‌وقت در زندگی با مفهوم انتزاعی اضطراب اگزیستانسیال مواجه نمی‌شویم، بلکه اضطراب‌هایی انضمامی مانند دلهره‌ی شب کنکور اند، که باید فکری به حال‌شان بکنیم.

البته منظورم این نیست که هیچ دلهره‌ی روزمره‌ای از جنس دلهره‌های مفهومی نیست. هر دلهره‌ای مصداق یک مفهوم از دلهره است. ماجرا این است که ما ضمن مواجه شدن با مصداق به مفهومش رسیده‌ایم، یا برعکس؛ ابتدا مفهومی را درک کرده‌ایم و بعد در زندگی دنبال مصادیق آن گشته‌ایم.

اگر این‌ مجادلات را که فلسفه ساختن مفهوم است یا نقد قوه‌ی فاهمه یا کشف ادراکات پیشامفهومی کنار بگذاریم و روی این تعریف دم‌دستی توافق کنیم که فلسفه قرار است به فکر کردن‌مان کمک کند، می‌توانیم بپرسیم فلسفه‌ای که «می‌خوانیم» چه‌قدر به فکر کردن‌مان کمک می‌کند؛ فکر کردن ‌ما درباره‌ی خودمان و کارهایی که می‌کنیم.

فلسفه خواندن یعنی سر و کله زدن با کلی کتاب فلسفی از متفکران مختلف در دوره‌های زمانی متفاوت. هر کدام با پیش‌فرض‌ها و جهان فکری خودشان و در پاسخ به دغدغه‌های زندگی زمانه‌شان. فلسفه می‌خوانیم و کلی مفهوم یاد می‌گیریم. هر مفهوم از یک دوره‌ی تاریخی و با مجموعه‌ای از مفاهیم مرتبط با خودش. یک کار جالب‌تر هم که ممکن است بکنیم، یاد گرفتنِ «روش فکر کردن» است. اما روش فکر کردن هم خیلی وقت‌ها به همان مفاهیم وابسته است.

مفاهیم را که یاد می‌گیریم و به روش‌ها که مسلط می‌شویم، اگر از فضای نقد تفکر جهان و جریان‌شناسی تفکر معاصر بگذریم، می‌خواهیم درباره‌ی زندگی خودمان فکر کنیم. مکانیزم آن این‌گونه است که از بین این مفاهیم، چندتایی را که به مذاق‌مان خوش‌تر می‌آید انتخاب می‌کنیم و سعی می‌کنیم در زندگی روزمره‌ی خودمان مصادیقِ آن مفاهیم را پیدا کنیم. سعی می‌کنیم زندگی‌مان را در قالب‌های پیش‌ساخته‌ای که شناختیم‌شان بریزیم و تحلیل کنیم و به ماجرای زندگی‌مان مسلط شویم. ولی این در ظاهر قضیه باقی می‌ماند و زندگی راه خودش را می‌رود و دست‌ آخر هم در شرایط حساس و تصمیم‌های مهم زندگی با ساز و کار دیگری فکر می‌کنیم.

ارسطو می‌گوید که فلسفه با «حیرت» آغاز می‌شود. یعنی وقتی در چیزی درمانده‌ایم. این چیزهایی که از شناختن مفاهیم و به‌کار بستن‌شان در تفکر گفتم هیچ ارتباطی با حیرت ندارد. وقتی حس درماندگی می‌کنیم که با چیزی از زندگی واقعی‌مان سر و کله بزنیم؛ اتفاقی یا تصمیمی ما را به فکر بیندازد و فکر کردن آغاز شود. این ماجرا می‌تواند مسئله‌ی شخصی‌مان باشد یا چیزی که در داستانی خوانده‌ایم یا در فیلمی دیده‌ایم.

مجموعه‌ی فلسفه و فرهنگ عامه (مجموعه‌آثاری با همین عنوان از سه انتشارات معتبر) تلاش کرده است تا با همین فرآیند به مسائل روزمره بپردازد و فلسفیدن دات کام هم قصد دارد ضمن ترجمه‌ی فصل‌های مختلف این کتاب‌ها، در حد توان خود به مسائل این‌جا و اکنون هم از همین زاویه نگاه کند.

در فلسفیدن دات کام می‌توانید مقالات متنوعی، از باب‌اسفنجی و فلسفه گرفته تا پینک‌فلوید و فلسفه و قاتلان سریالی و فلسفه، بخوانید که همه‌ی آن‌ها را استادان فلسفه‌ی دانشگاه‌های معتبر جهان نوشته‌اند. فرقی نمی‌کند دلمشغولی‌ اصلی یا فرعی‌تان چه باشد؛ قهوه، فوتبال، ادبیات، سینما، موسیقی یا… هر چه باشد، بسیار بعید است دست خالی برگردید. به فلسفیدن دات کام بپیوندید و دیگران را هم بپیوندانید!

*در فارسی، نام این فیسلوف دانمارکی  به صورت کی‌یر کگور هم نوشته می‌شود.

این مطالب را هم خوانده‌اید؟

۱ نظر

  • Reply سعید آقازاده ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵

    سلام، ممنون میشم برای حمایت از حذف نشدن ادبیات داستانی از دانشگاه از ما حمایت کنید.
    #کمپین حمایت از ادبیات داستانی
    برای حمایت از “ادبیاتِ داستانی” به ما بپیوندید و مطالب‌مان را به اشتراک بگذارید.
    https://telegram.me/dastanikhul

  • شما هم نظرتان را بنویسید



    twenty − 18 =

    نظر