بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه


برخی آشنایان

این که در غیاب اجباری غیرخودی‌ها، خودِ خودی‌ها پس از مدتی یک‌تازی دست به یقه شوند به مرور، فقط به عرصه‌ی سیاست محدود نیست. از فردای انتخابات نهم این اتفاق افتاد و از فردای انتخابات دهم با راندنِ ناجوانمردانه‌ی همه‌ی اصلاح‌طلبان به زندان و خانه و بیرونِ کشور، این یقه‌گیری در میان خودی‌ها روز‌به‌روز آشکارتر می‌شود. و جذاب‌تر این که حالا، در عرصه‌ی سینما و تلویزیون هم که دیگر غیرخودی‌ها جایی برای نفس کشیدن ندارند، خودی‌ها در عین جولانی که می‌دهند، به مرور دارند پاشنه برمی‌کشند و به هم کج‌کج نگاه می‌کنند و لذت ما را مضاعف می‌کنند.

اگر تا دیروز غیرخودی‌ها خشم‌شان را فرومی‌خوردند از این که مسعود ده‌نمکی از پشتِ گونی‌های سنگر نمایشی دفتر نشریه‌اش «شلمچه» یک‌راست رفته پشت دوربین سینما تا هنجارشکن‌ترین فیلم جنگی را به سفارش فرماندهان مقتدرش بسازد، حالا آن یکی دیگر، فرج‌الله سلحشور، که مجوز سریال‌های خداتومانی‌اش را [...] می‌گیرد، در مقام سریال‌سازی خودی لحن عوض می‌کند و آن یکی سریال‌ساز خودی را فقط یک رزمنده‌ی مسلمان می‌داند نه یک هنرمند مسلمان! و می‌گوید: «مسعود ده‌نمکی یک رزمنده است، اما هنرمند نیست و زمانی که فرد هنرمند نباشد، دیگران وی را راه می‌برند. شریفی‌نیا راه را به ده‌نمکی نشان می‌دهد و بازیگران و سناریو را می‌گوید...»

ما هم می‌نشینیم و تا اطلاع ثانوی لذت می‌بریم از این اتفاق میمون و مبارک! اما جالبِ توجه‌تر، چند جمله‌ی بعدی فرج‌الله سلحشور است: «پشتوانه‌ی هنر معنویت است. ما قرآن و اهل بیت را داریم. چیزی که دنیا و حتا بخش زیادی از مسلمانان ندارند. ما هر دو را داریم و هنرمندان مسلمان نیز داریم.»

وقتی این دو سه سطر را می‌خواندم، یاد حکم یک دادگاه اسلامی افتادم که چند وقت پیش فرج‌الله سلحشور را به جرم سرقت ادبی از یک کتاب، به پرداخت بیست درصد دستمزد آن‌چنانیِ تحقیق و نگارش فیلمنامه‌ی سریال «یوسف پیامبر» کرد. چه لذتِ تلخ فزاینده‌ای!

۱ـ می‌گویند، چند سال پیش که یکی از بانک‌ها یک بنز ۲۰۰ میلیون تومانی جایزه می‌داد، بنده‌‌خدایی رفت و دخیل بست و ضجه زد که صاحبِ کرامت بنز را نصیبِ او کند. از فرطِ ضجه مویه‌ی بسیار از حال رفت و به خواب شد. صاحب کرامت را دید که عصبانی ست و می‌گوید: آخر، پدرآمرزیده، اول برو در این بانکی که می‌گویی حساب باز کن، بعد بیا این‌جا آویزان گردنِ من شو!

۲ـ تصادفی، وبلاگ برادر حاج‌آقا فرج‌الله سلحشور را دیدم و به مطلبی رسیدم با تیتر «سینمای ایده‌آل». حضرتِ ایشان آیین‌نامه‌ای را در ۳۰ بند تنظیم فرموده‌اند که باید برای ساخت فیلم‌ها و سریال‌های مذهبی به آن‌ها توجه خاص کرد. به فرموده‌ی ایشان، «اگر این موارد در یک سریال مذهبی رعایت گردد بی‌شک عنایات الهی هم شامل حال این گروه شده و اثری مورد تأیید خداوند و بنده‌های او ساخته خواهد شد. در غیر این صورت توقع اثری مثبت و تأثیرگذار توقعی بی‌جاست.» اگر خدای ناکرده حوصله ندارید، همه را بخوانید، برخی از‌ آن‌ها را در این‌جا می‌آورم و با اجازه‌ی ایشان، بندی هم در پایان به آن اضافه می‌کنم؛ باشد که قبول درگاه حق قرار گیرد و جملگی رستگار شویم.

ـ تهیه‌کننده و کارگردان باید معتقد به مذهب باشند و از شعور و شناخت معقول و مقبول بهره‌مند باشند تا در گروه نسبت به مسئولین، ایجاد باور و اعتماد کنند. گروهی که نویسنده و کارگردان و تهیه‌کننده را باور نداشته باشند از او اطاعت نخواهند کرد.

ـ باید عوامل اصلی گروه مثل: مدیر تولید. مدیر تدارکات. دستیار اول کارگردان. منشی صحنه. مشاور کارگردان. مدیر فیلمبرداری. طراح صحنه و لباس. مدیر هنری. برنامه‌ریز و صدابردار و عکاس و غیره... انسان‌های مذهبی و معتقد باشند.

ـ انتخاب بازیگران از میان کسانی باشد که اگر عامل و معتقد به مذهب نیستند لااقل با مذهب بیگانه نباشند و به فساد و گناه اشتهار نداشته باشند.

ـ شئونات مذهبی اعم از حجاب، اخلاق، ادب، احترام و عدم اختلاط زن و مرد باید رعایت گردد. با متخلفین بعد از تذکر برخورد شود.

ـ برگزاری نماز جماعت و داشتن روحانی و نماز اول وقت از واجبات و مایۀ دمیدن روحیۀ مذهبی در گروه و جلب عنایات الهی است.

ـ خواندن قرآن و دعا در آغاز فیلمبرداری و داشتن وضو تأثیر بسیاری در ایجاد فضاهای سالم و مذهبی دارد. و در روحیۀ گروه و ایجاد فضای سالم مؤثر می‌باشد.

ـ ایجاد باور و اعتماد و اعتقاد نسبت به سریال در بین افراد گروه. با برشمردن جنبه‌های مثبت و ویژگی‌های سازندۀ آثار قرآنی و مذهبی و تذکر خیر و برکت مادی و معنوی اینگونه آثار.

بند پیشنهادی من برای تکمیل این آیین‌نامه:
ـ نویسنده و کارگردانِ گروه باید به قصد قربت هم که شده، اندکی نویسندگی و کارگردانی بداند. همان «اندکی» کفایت می‌کند.

۳ـ کاش حضرتِ ایشان، روزی هم ماجرای آویزان شدن برای صدور مجوز ساخت سریال شش میلیاردی «یوسف پیامبر» در کنار سجاده‌ی نماز را که نخست به نام شخص دیگری بود، برای همگان تعریف کنند تا قدر و منزلتِ قدسی آن آشکارتر شود. 

سریال «مرگ تدریجی یک رؤیا» اولین سریالِ فریدون جیرانی ست که اتفاقاً واکنش‌های منفی زیادی را هم در میان اهل قلم و روشنفکران برانگیخته. من، جز تیتراژ  و چند دقیقه از یک قسمتِ این سریال را ندیده‌ام، ولی گفت‌وگوی دو روز پیش جام جم با فریدون جیرانی را در باره‌ی آن خواندم. روشن است که هیچ نقد و نظری نمی‌توانم در باره‌ی داستانِ آن بدهم، ولی توضیحات متناقض جیرانی در باره‌ی فیلمنامه‌ی سریال، مرا با پرسشی در همین باره روبه‌رو کرد.

جیرانی گفته: "طرح اولیه‌ی سریال را فرهاد علیزاده آهی نوشته بود..."
"آقای آرمان زرین‌کوب طرح و فیلمنامه را به من داد تا برای ساخت تصمیم بگیرم. قبول کردم به شرطی که بتوانم طرح را تغییر بدهم..."
"... جلسه گذاشتیم. در این جلسه فکر کلی تغییرات طرح را مطرح کردم که پذیرفتند. با فکر من علیرضا محمودی طرح تغییر‌یافته را نوشت. طرح، مورد تایید قرار گرفت و از طریق آقای میرمیران به آقای ارگانی [مشاور ارشد فیلمنامه] وصل شدیم و آقای سیفی‌آزاد به عنوان مشاور فیلمنامه، کنارمان قرار گرفت..."
"بازنویسی کردن فیلمنامه توسط کارگردان طبیعی است، اما من در این بازنویسی کلیت را حفظ کردم و بیش‌تر روی جزئیات کار کردم."
"... بازنویسی سریال به‌خصوص در بخش‌های ایران را می‌توانم حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد ذکر کنم که بیش‌تر در جزئیات بوده یا چیزهایی بوده که آن‌ها را به قصه اضافه کرده‌ام..."

پرسش من از فریدون جیرانی این است که، چرا در خبرهای رسمی اولیه که تا پیش از شروع پخش سریال منتشر می‌شد، نام فریدون جیرانی، با عنوان فیلمنامه‌نویس یا بازنویس فیلمنامه ذکر می‌شد، ولی هنگام پخش، فریدون جیرانی نام خود را از تیتراژ برداشت؟ و اگر در نگارش و بازنگارشِ متن‌ها، تا این حد از مشاور استفاده شده  و تا این اندازه (۳۰ تا ۴۰ درصد) فقط به دست کارگردان بازنویسی انجام گرفته، چرا در تیتراژ، نام علیرضا محمودی به تنهایی به عنوان فیلم‌نامه‌نویس آمده و چرا فریدون جیرانی اصرار دارد که مسئولیت فیلمنامه (خوب یا بد) را با ظرافت به گردن او بیندازد؟ اگر فریدون جیرانی این قدر به آن‌چه در این سریال انجام داده، معتقد است و از آن این‌گونه دفاع می‌کند، چرا تلاش می‌کند نشان افتخار بازنویسی فیلمنامه را، آن هم با مشاوره‌ی آقای ارگانی، این‌قدر فروتنانه و باورناپذیر از سینه‌ی خود دور کند؟!

به نظرم می‌رسد ستم بر «نویسنده» و «نویسندگان» در این دیار به یک سنت تبدیل شده و دامنه‌ی آن حتا به عرصه‌ی نویسندگی برای تلویزیون هم کشیده شده است. موفقیت‌های سریال‌های تلویزیونی و نیز سینمایی بی‌درنگ و بی چون و چرا، عموماً به پای کارگردان‌ها گذاشته می‌شود، ولی هر جا قرار است پای اعتراض و  قربانی‌دادن در میان باشد، «نویسنده» مظلوم‌ترین عنصر ماجرا ست؛ به‌خصوص در تلویزیون که اگر اندکی با ساز و کار سریال‌سازی در آن آشنا باشید، می‌دانید که در فرایند طراحی و نگارش و ساخت نیز، بدبخت‌ترین موجود یک کار، نویسنده است!

آن‌چه مبنای پرسش من قرار گرفته، فقط شواهد رسمی و رسانه‌ای ست، چه، اگر قرار بود بر اساس خبرهای غیررسمی و شنیده‌ها در این باره حرفی بزنم، فریدون جیرانی باید به پرسش‌های بسیار بیش‌تری پاسخ می‌گفت... و خداوند بر همه چیز آگاه است!

دیشب سریالِ هرشبی ِ آنتن ـ پرکن و بی‌ارزش «چارخونه» با پخش پشتِ صحنه‌اش تمام شد. این جور سریال‌ها، هم درآمد خیلی زیادی برای تهیه‌کننده و کارگردان و نویسنده‌ها دارد، هم ساخت‌شان واقعاً و انصافاً بسیار انرژی‌بر و دشوار و نفس‌گیر است. به «سروش صحت»، کارگردان این مجموعه، با کمال احترام عرض می‌کنم که: نوش جان و خسته نباشید. ممنون که تمام شد و متأسف‌ام که تمام شدی!



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.