۱۹ آذر ۱۳۸۵
لطفاً «نه»!
با توجه به این که ذاتاً آدم گوشهگیریام، و یکی دو سال است در مسیری مخالفِ منش ِ همهی عمرم افتادهام؛ اگر قرار باشد بین «خودکشی رسانهای» و «دلناجویی از همگان» یکی را انتخاب کنم، دومی را برمیگزینم؛ حتا اگر به تندخویی، غرور و «حالا مگه فکر کردی چی هستی؟» متهم شوم!
دلناجویی از همگان یعنی «نه گفتن» به شمار زیادی از ایمیلها، تلفنها، درخواست مشورتها، پیشنهاد همکاریها، تقاضای لینکها، توضیحخواستنها، گلهها، هندوانهـزیرـبغلگذاشتنها، اساماسها، التماس دعاها، دشنامها، نشستها، آفلاینها، نمایشگاهها، قرارها، چهکنمها، تو راخداها، خواهش میکنمها، لطفاًها، و...
فکر میکنم فرزندم، خانوادهام، شغل اداریام، شغل دومام، ادارهی هفتان و خوابگرد، مسئولیتهای حاشیهای که رسماً پذیرفتهام، و فراهمسازی مقدمات کار فرهنگیِ مهم دیگری که مدتهاست مشغولش هستم، برای من ِ ذاتاً گوشهگیرِ افتاده بر بام، زیاد هم باشد. میخواهم اندکزمانی را که باقی میماند، سازم را بگیرم دستم پس ِ یک سال، تا زنده بمانم.
پیشاپیش از این که شبیهِ کسانی خواهم شد که همه چیز را وظیفهی من میدانند، از خودم عذرخواهی میکنم؛ میخواهم «نه» گفتن را بیاموزم.
[۰۱:۳۵] نظر؟ (۱۶)
اتابک
ای لعنت به اين فضای مجازی که سيد خندان ما را عبوس کرده است. اما قبول کنيد که اين از تبعات خوابگردی است که حسن سلوکتان را با انجام وظيفه اشتباه می گيرند. بیگمان خوابگردی چنين در خود فرو رفته تبعاتی دارد دامنگير . اما به هر روی چه خوش گفته است خواجه شيراز:
اگر دشنام فرمايی و گر نفرين دعا گويم
جواب تلخ می زيبد لب لعل شکرخا را
۱۳۸۵/۰۹/۱۹ | ۰۱:۴۹
ايرج irajsalarvand@gmail.com
قطعیت
یا عدم
به صبح بی شروع
بر مضارع بی رنگ ماضی ها
به وقت لحظه ای
که سر راست کردی
به گیرندان فانوسی
بین خود وتاریکی
تا خام مجالی پرکنی
که روشنی ،
های
دل بی تاب تو
فریاد
....
..
۱۳۸۵/۰۹/۱۹ | ۰۲:۱۷
اثر انگشت fasl_e_gostakhi@yahoo.com
آقا تو رو خدا به منم یاد بده که خیلی محتاجشم !
۱۳۸۵/۰۹/۱۹ | ۰۲:۲۰
کوروش paradoxblog@yahoo.com
عالیه، این خودش خیلی شهامت میخواد. تبریک میگم. آدم واسه خودش باشه، بهترین لطفی هست که تو این دوره زمونه بخودش میکنه.
گر من ز میمغانه مستم، مستم
گر کافر و گبر و بتپرستم، هستم
هر طایفهای به من گمانی دارد
من زان خودم، چنانکه هستم، هستم
در ضمن جناب شکراللهی این برنامه در مورد وبلاگنویسی و وبلاگ به کجا رسید پخش میشه یا نه؟
خبرش رو منعکس کنید، کلی اجر دارد، در مورد دنیویش حساب باز نکنید اما در مورد اخروی 100٪. زبان من قانقاریا گرفت ازبس واسه جماعت گفتم وبلاگ چیست.
موفق باشید. ارادتمند کوروش.
۱۳۸۵/۰۹/۱۹ | ۰۵:۲۹
مريم مهتدی maryam.mohtadi@gmail.com
خدايا! اين خوشحالی را از ما دريغ نفرما!
۱۳۸۵/۰۹/۱۹ | ۰۷:۳۵
بيلی و من assada@gmail.com
ما هم تازه به اين نتيجه رسيدهايم که هيچ جيز بهتر و زيباتر از ساز نيست که آرامت ميکند و شور ميآفريند. بيش از حد از خودمان کار ميکشيم و هميشه خدا هم همه از ما طلبکارند و ...
۱۳۸۵/۰۹/۱۹ | ۰۹:۵۲
مینو نصرت m_nosrat75@yahoo.com
حالم جا آمد . یک نفر از نه گفتن حرف زد . ممنون تما م سرزمین وبلاگتان دیدنی و خواندنی است خوشحالم جستجو یم بی نتیجه نبود .
سلام دوست
۱۳۸۵/۰۹/۱۹ | ۱۵:۵۲
سارا mirror7007@gmail.com
دلمون خوش بود یکی بله رو گفته
البته به یکی دیگه!
انقدر بهش فشار وارد شد که تصمیم گرفته بگه نه
بابا
نکنید این کارو
۱۳۸۵/۰۹/۱۹ | ۱۶:۰۱
رها raha_ii@yahoo.com
نه!
نه!
نه!
نه!
نه!
نه!
نه!
نه!
۱۳۸۵/۰۹/۱۹ | ۱۹:۰۱
ماما veniece_1@yahoo.com
کار خوبيه. البته اگه مطمئن باشم. شايد بيربط باشه ولی بايد برای برگشتن هم رنبيل گذاشت. بالاخره يه روز سر آدم دوباره خلوت ميشه!
۱۳۸۵/۰۹/۲۰ | ۰۴:۰۷
اتابک
وای آقا رضا می شه بگيد چه اتفاقی برای خوابگرد افتاده. قرار بود شما فقط نه بگی نه اينکه نه هم بشنوی
۱۳۸۵/۰۹/۲۱ | ۱۹:۵۵
مریم مهتدی maryam.mohtadi@gmail.com
فکر کنم اون جنی که يه زمانی به وبلاگ پدارم حمله کرده بود الان زده به کامنتدونی شما!
۱۳۸۵/۰۹/۲۱ | ۲۱:۱۷
parviz zahed parviz@gmail.com
البته نوشتن این پست خیلی سخت بوده ولی از نوشتن دهها میل تکی راحت تر و نیز میل های آینده را هم جواب دادید با این پست . . همچنین . .. . یواش یواش به سازگرد فکر کنیم تا خوابگرد . . . :)
۱۳۸۵/۰۹/۲۲ | ۰۷:۳۷
علی ali_jalaee@yahoo.com
سلام
خسته نباشی
من نویسنده داستان روبان قرمز در مسابقه وبلاگ نویسی ایدز هستم.
متوجه شدم که شما یکی از داور های مسابقه بودید وظیفه دیدم که هم سری بزنم هم تشکر کرده باشم.
راستی وقتی رفتم توی موسسه دلم گرفت خیلی غریب بود خیلی...
۱۳۸۵/۰۹/۲۷ | ۰۹:۱۲
مريم oriana_falachi@yahoo.com
چون برای پست يلدانامه ات نظر نذاشته بودی اومدم اينجا تا فکر نکنی با اين حرکات ميتونی منو مجبور کنی نظر ندم....
اما من هم در سال ۸۳ شب یلدا خودکشی کردم....با صد تا فنی توئین کامپاند که از بابام کش رفته بودم... اما پسر عموم که اون موقع آدم خیلی مهمی تو زندگیم بود فهمید.....منو بردن بیمارستان... در عرض یه چیزی حدود نیم ساعت به حالت کما رفتم....و سه روز بیهوش بودم...اونروز من زنده موندم ولی بخشی از دلهرهام برای هميشه مرد ...چون فهميدم که هر وقت به آخر خط برسم ميتونم....
۱۳۸۵/۱۰/۰۹ | ۱۳:۲۶
خورجین
salam,khoobi? bekhoda namikhasam in jori behet begam room ham nashod behet zang bezanam ,man ta 3 rooze dige daram vase hamishe miram,midoonam in chand vaght kheyli aziyatet kardam,khob shayad ooni ke bad az man miyad behtar bashe,badi,khoobi az ma didi be bebakhsh,ghol bede hich vaghtam faramoosham nakoni,bye . . . . . . . . . . az tarafe sale1385 !!!
۱۳۸۵/۱۲/۲۷ | ۲۳:۴۴
©
2009, Khabgard.com. All rights reserved.
بازنشر مطلب و عکس فقط با ذکر مأخذ آزاد است.