بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

محمدرضا لطفی ـ کنسرت تالار وزارت کشور ـ اردیبهشت ۸۷درست است که کنسرت دیشب، به اسم کنسرت گروه‌های سه‌گانه‌ی شیدا معرفی و تبلیغ شد، ولی از این همه مشتاقِ هنر لطفی  در تالار، کم نبودند کسانی که باز هم کنسرتِ خودِ لطفی را جست‌وجو می‌کردند و دو بخشِ نخستِ کنسرت را صرفاً برای رسیدن به بخش پایانی و هنرنمایی خودِ لطفی و همنوایان‌اش تحمل کردند.

محمدرضا لطفی هوشمندانه، مردم را به هوای نام بلندِ خود به تالار وزارت کشور کشاند تا حاصل زحماتش در دو گروهِ آموزشی «بازسازی شیدا» و «بانوان شیدا» را بشنوند و تماشا کنند. معرفی پردامنه‌ی این همه جوانِ نوازنده، بی‌نام و بی حضور خودِ لطفی، در فضای موسیقی سنتی ایران تقریباً محال است. لطفی اما آن‌ها را پیش انداخت و خود کنارشان نشست و آهسته و پیوسته دست به ساز داشت و نگاه‌شان کرد تا جوانان مکتب‌خانه‌‌‌ی کنونی‌اش در برابر این همه مشتاق، با اعتماد به نفس سر بلند کنند و بنوازند و به قدر دستِ‌کم ده سال، در اعتبار و شهرت پیش بیفتند. ما هم چاره‌ای نداشتیم جز این که از این دو کنسرتِ شبهِ آموزشی لذت ببریم. هم از گروه بازسازی که نواهای دوره‌ی قاجار را اجرا می‌کنند و خواننده‌‌ی خوش‌صدا و توانمند‌شان جوانی ۲۳ ساله است، و هم بیش‌تر از گروه بانوان که نوازندگان چیره‌دستی‌اند که خواننده‌شان ناگزیر مردی ست که افسوس وقتی دهان باز نمی‌کرد، حضور خوشایندتری روی صحنه داشت!

لذت بردنِ اجباری از دو کنسرتِ نخستِ دیشب، ارزش‌ آن را داشت تا به کنسرتِ گروه اصلی و خودِ لطفی برسد. هرچند لطفی دیشب حسرتِ تک‌نوازی طولانی‌مدت را به دل حاضران گذاشت، ولی صدای زخمه‌هایِ هم‌چنان جاودیی او بر تار، در تمام طول زمان کنسرت، آشکارا به جان حاضران می‌نشست. و وقتی قطعه‌ی «اوج» را نواختند، حال و های قطعه، ضرباهنگِ آن، هم‌نوایی شانزده ساز سیمی و زهی و ضربی، و نیز صدای گرم و صاف و پخته‌ی خواننده‌ی جوان گروه (معتمدی)، بی‌درنگ لطفی «چاووش» را زنده کرد.

لطفی را شاید بشود مجسمه‌ی موسیقی ایران نامید. هیچ‌کس نمی‌تواند چون او بر زمین چهار زانو بنشیند، چنین آرام و تندیس‌وار با پاها و زانوهایی سراسر چسبیده به زمین، و جوری که انگار «تار» سازی نیست بر دستان او که، «ساز» ادامه‌ی دستان اوست. مجسمه‌ای سپید که تا وقتی مجسمه است، نوای موسیقی از آن به گوش می‌رسد، وحشی و زنده و روح‌فزا. و وقتی برمی‌خیزد به گفتار و رفتار، رقیبان و حریفان را به صدا درمی‌آورد، درست یا نادرست!


نظرات خوانندگان
۱۳:۰۴ ۱۳۸۷/۰۲/۲۷ پس با این حساب نارضایتی مخاطبان‌ و طرف‌داران‌اش از کنسرت بداهه‌نوازی‌اش در نیاوران باید از بین رفته باشد!
۱۳:۲۲ ۱۳۸۷/۰۲/۲۷ man farda miram be didane konsert va omidvaram gesmate aazame in eybhayee ke goftid az esteres navazandegan bude bashad ke hatman ruze sevvome ejra be kamtarin hadde momken khahad resid
ba bande payane neveshtatun movafegam lotfi tekrar napazir ast
۱۴:۲۳ ۱۳۸۷/۰۲/۲۷ سلام... نوشته خوشایندی بود در حوزه ی اسطوره ای کردن استادی چون لطفی و البته ناخوشایند، جایی که علیرضا شاه محمدی (خواننده خوش صدای گروه بانوان) را به بادنقد غیر نقادانه گرفته اید! من نیز چون شما از علاقه مندان لطفی هستم، و البته دیدم و شنیدم که پر اشتباه ترین گروه اجرای کنسرت شب اول، گروه آخر بود... نقد هم اصولی دارد!
۱۴:۵۶ ۱۳۸۷/۰۲/۲۷ دوست عزیز شما که قدرت درک موسیقی و شناخت لازم را نداری بهتر است تلاش بیهوده و جوسازی نفرمائی که موجب سرافکندگی خودت هستی
۱۵:۲۰ ۱۳۸۷/۰۲/۲۷ سلام. بسیار عالی بود. ممنون از گزارشتان .
توصیف انتهایی متن در ارتباط با استاد لطفی خیلی به دلم نشست.موید باشید.
۲۰:۰۸ ۱۳۸۷/۰۲/۲۷ خوب برادر خبر می‌دادی که هستی بد می‌شد؟ لااقل امانتی را به دست‌ات می‌رساندم. حالا شب سوم یعنی فردا هم هستم. اگر هستی که بفرمایید برسانم‌اش.
۰۰:۳۰ ۱۳۸۷/۰۲/۲۸ از شما بعيد است، بعد از اين همه مصاحبه در روزنامه، راديو و تلويزيون باز هم به اميد ديدن كنسرت خود لطفي رفته باشيد و همچنان چشم انتظار ديدن لطفي 30 سال پيش باشيد. كنسرت نياوران را كه ديدند آن همه به خودنمايي استاد اعتراض كردند و حالا كه آرام كنار دست شاگردان اش كه بايد به حق بر دستش بوسه زنند، اينگونه لب به اعتراض مي گشاييد. آيا هنرنمايي جواناني بي نام - به نظر شما البته - كه برخي از آنها هفته اي يكبار از راه هاي دور و شهرستان براي درس گرفتن به آواي شيدا مي آيند و روزي ده ساعت تمرين مي كنند، جاي تحسين ندارد؟؟ آيا دلتان مي خواهد هميشه شاهد ژست و اداهاي شبهه هنري روي صحنه باشيد؟ آيا دوست داشتيد لطفي ميان شاگردانش بنشيند و شاگردان او را همراهي كنند تا باز تعبيرهاي ديگري شود؟ هر سه بخش كنسرت ديشب به حق عالي بود . خدا مي داند اينان كه نقد به حق، به موسيقي شخصي دارند، كه سالهاست در اين عرصه زحمت مي كشد آيا حتي نيمي از سن او را دارند و حتي يك دهم آن را در اين راه طي كرده اند؟ براي خودمان متاسفم و براي كساني كه همچنان به گذشته ها چسبيده اند و حتي نمي توانند صداي گرم خواننده 23 ساله اي كه كنار دست استادش روي صحنه نشسته را تحسن كنند. چشمانمان را كمي باز كنيم يعني حتي تربيت شاگرد را هم بايد مورد انتقاد و حمل بر خودستايي لطفي كرد؟ لطفي مجسمه نيست، تنها استادي است در فن خود، كه همچون ديگر هنرمنداني كه به كشور بازمي گردند،‌ رقيبان و دوستان چشم ديدنشان را ندارند.
۰۹:۱۴ ۱۳۸۷/۰۲/۲۸ سلام. کنسرت را ندیدم اما با توصیف شما رسم خوسایندی بود. از خود و هنر خود مایه گذاشتن مدتهاست که دون شان اساتید ما شده است در رشته ها و موضوعات مختلف. هرچند استثنا همیشه بوده است!
۱۲:۳۸ ۱۳۸۷/۰۲/۲۸ حرکت لطفی در جهت احیای دوباره ی سنت ها و خصوصا تشکیل گروه شیدای سابق بسیار خوب هست اما با وجود بالارفتن تکنیک نوازندگان و خوانندگان متاسفانه نبود همدلی و حرکت یکسویه در اغلب این گروه های تازه احیا شده به چشم می خورد و طبیعاتا به این نتیجه خواهیم رسید که دیگر هیچ یک از آن آثار درخشان گذشته تکرار نخواهد شد....همانطور که این مشکل را در اجرای گروه عارف و بعضا گروه های متعدد شجریان و حالا شیدای نوپا اخیرا شاهد هستیم....آنچه مسلم است آینده موسیقی از روند کنونی اجتماع جدا نیست .
۲۰:۲۶ ۱۳۸۷/۰۲/۲۸ استاد سایه خطاب به لطفی فرمودند:
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم
به راستی موسیقی ایران بدون لطفی لطفی ندارد. عمرش مستدام و پر بار همراه سلامت بادا.
۲۱:۴۸ ۱۳۸۷/۰۲/۲۸ احساسي و غير كارشناسانه. در يك كلام نوشته شما عوامانه است. من هر چقدر به دنبال عبارت " به نظر من..." در نوشته تون گشتم چيزي حتي شبيهش رو هم نديدم.
نوشتن از دل خواسته ها از كسي كه هميشه- نويسي داره نابجا نيست ولي اگه نوشته قصد بيان واقعيت رو داشته باشه به نظرم بايد با تامل بيشتري به نگارش در بياد.
۰۰:۲۱ ۱۳۸۷/۰۲/۲۹ نمی‌دانم، اما شايد در اين چند سالی که دور از ايرانم واژه‌ها مفاهيم تازه‌ای بر خود گرفته‌اند. در زمان ما لغت "مجسمه" باری منفی داشت و نشان از بی‌حرکتی و سکون.
۰۹:۵۳ ۱۳۸۷/۰۲/۲۹ لطفی، لطف تمام است.
۰۱:۴۷ ۱۳۸۷/۰۳/۰۶ با خواندن نقد کنسرت گروههای شیدا به قلم سید رضا شکر اللهی حالم از هر چه نقد است بهم خورد. واقعا انسان چه قدر باید خالی از احساس و پر از بغض باشد که در خصوص کنسرتی با ویژگیهای ممتاز که بعد از سالها در دوستداران موسیقی ایرانی و بخصوص جوانان تحرک نو بوجود آورد این چنین سخن گفت نه صدا شناسی نه درک موسیقی و نه انصاف هیچ کدام در کار نیست . چگونه می توان این گونه بی مهابا از یکی از خوانندگان جوان و طراز اول مملکت که آثار منتشر شده ارزشمندی دارد و با صداقت و عشق راه پر ارج آواز ایرانی را در می نوردد این گونه بی ادبانه و غیر کارشناسانه سخن گفت جز تاسف چیزی دیگری باقی نمی ماند.
۰۲:۰۰ ۱۳۸۷/۰۳/۰۶ به نظر من یکی از زیباترین قسمتهای کنسرت بانوان شیدا آوازخوانی علیرضا شاه محمدی بود که 3 منطقه از صدای طبیعی انسان را به نمایش گذاشت . خواندن در نواحی بم متوسط و زیر کار آسانی نیست . گویا جناب نقاد این قسمت را خواب بوده است . خودمانیم عجب نام با مسمایی برای سایت انتخاب نموده اید . خوااااااااابگرد
۰۳:۳۶ ۱۳۸۷/۰۳/۰۶ خوابگرد عزیز، خیلی دوست داشتم این کنسرت را ببینم. حتی پر اشتباه و آماتور... کاش تعداد کنسر‌ت‌های اینچنینی اینقدر زیاد می‌شد تا ما اینقدر تشنه شنیدن صدای ساز یا آواز هنرمندانمان نبودیم. راستی ساز لطفی در عکسی که گذاشتی تار است یا سه‌تار؟
۱۳:۴۳ ۱۳۸۷/۰۳/۰۷ آقای شکر اللهی فکر میکنم وقت آن رسیده که از جوانان حمایت کنیم . نمی دانم چه اصراری به تخزیب آنها دارید؟؟ ؟؟ با بغض خود تلاش این جوانان را نادیده میگیرید.

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.