بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

این جایزه‌ی دولتی جلال آل احمد، از روزی که تصویب شد و برگزاری‌اش عقب افتاد تا پارسال که  بالأخره برگزار شد آن هم با آن شکل عجیب و با آن نتایج قشنگ و تا امسال که با انصراف مسئولانه‌ و انتقادی سه تا از نامزدها کلی حاشیه‌ی سیاسی پیدا کرد و آخر سر هم برنده‌ای نداشت و این وسط پاسخ‌گویی‌های مشروح دبیرخانه و از همه مهم‌تر غلبه‌ی نام «زنوزی جلالی» بر نام «جلال آل احمد» در همه‌ی اجزای این جایزه... کلاً هیجان‌انگیزترین و جذاب‌ترین جایزه‌ی ادبی ایران است! سوای پیشنهاد جدی‌ام برای تغییر نام «جایزه‌ی جلال» به «جایزه‌ی جلالی» که هیچ هم شوخی نمی‌کنم، جذاب‌ترین بخش این سریال، سطری از پاسخ مشروح دبیرخانه‌ی جایزه به یادداشت انتقادی امیرحسین خورشیدفر است. بخوانید:

"صادقانه می‌پرسيم؛ در اين دو سال چه اتفاقی روی داده که اينک رأی گروه داوری داستان دومين دوره‌ی جايزه‌ی ادبی جلال شما را چنين برآشفته؟..."

برای این که فشاری به حافظه‌ی نازنین هیچ کس وارد نشود یا از آن خارج نشود، از خیر دو سال می‌گذریم؛ در این یک سال اخیر هم نه، حضرت عباسی در این شش ماه اخیر واقعاً هیچ اتفاق خاصی به‌خصوص از نوع رنگ در این ممکلت نیفتاده؟! صادقانه پرسیدم‌ها!

از بایگانی خوابگرد:
:: شترسواری با زنده‌یاد جلال آل احمد!


نظرات خوانندگان
۰۸:۲۴ ۱۳۸۸/۰۹/۰۵ بیابان را سراسر مه گرفته است !
۱۲:۱۱ ۱۳۸۸/۰۹/۰۵ به هرچ از راه دور افتی چه کفر آن حرف چه ایمان
آقای شکراللهی عزیز
ضمن تأیید کامل این مطلبی که نوشته اید، یک سوالی هم از شما دارم.
آیا کوری رنگ فقط مخصوص عوامل جایزهء آل احمد و دیگر جایزهای دولتی است؟ یعنی جایزه های خصوصی واقعا کوری رنگ ندارند و عوامل این جایزه ها واقعا همهء رنگ ها را می بینند و فقط کسانی را نمی بینند که از رنگ خودشان باشند؟
اگر این را خطاب به شما می نویسم دوتا علت دارد؛ یکی اینکه واقعا دوستتان دارم و برایتان احترام قائلم، دیگر اینکه احساس می کنم به خاطر دفاع از یک هدف عالی گاهی بعضی از حقایق را در خصوص بعضی جایزهای غیردولتی نادیده می گیرید، مثلا جایزهء روزی روزگاری و جایزهء منتقدین مطبوعات.
اجازه بدهید یک مقدار بیشتر توضیح دهم.
عکس العمل شما نسبت به نامهء آبکنار به جایزهء مطبوعات آنقدرها هم بیطرفانه نیست. ملاحظه بفرمایید:
"کناره‌گیری آبکنار از بخش «کتاب دهه»ی جايزه‌ی منتقدان مطبوعات
سوای کتاب‌هایی که به اشتباه در فهرست او آمده، نامزدنشدن سایر کتاب‌ها از جمله رمان خود او نه به دلیل فراموشی داوران که به دلیل رأی کافی نیاوردن هنگام رأی‌گیری بوده است"
چرا باید کتاب ضعیفتر آبکنار رای بیاورد و کتاب قویترش رای نیاورد و شما به جای فکر کردن به این موضوع اشتباه اطلاعاتی او در نامه اش را برجسته کنید؟ آبکنار آدم مقرون به حیایی است و رویش نشده به صراحت بگوید که داوری منتقدان مطبوعات را قبول ندارد. اینطور نیست؟
درخصوص جایزهء روزی روزگاری هم تا آنجا که شما از حقوق این جایزه به عنوان یک نهاد مدنی دفاع می کنید نظرتان کاملا محترم است. اما آن کوری رنگی که به داوران ودست اندرکان جایزهء جلال نسبت داده اید آیا در داوران و دست اندرکاران جایزهء روزی روزگاری نیست؟ مخصوصا در بخش جایزهء رمان خارجی؟
ضمنا این را هم بگویم که قصدم از نوشتن این کامنت به هیچ وجه دفاع از جایزهء جلال یا جلالی و دیگر جایزه های دولتی نیست. اصلا معتقدم بزرگترین خدمتی که این جایزه ها می توانند به فرهنگ و ادبیات کنند این است که خودشان را منحل بفرمایند

-----------------
>>>> خوابگرد
فکر می‌کردم منطورم از رنگ را در این متن درک کنید. ولی انگار شما هم فراموش کرده‌اید از خردادماه تا اکنون چه بر سر ما گذشته است!
در مورد آقای آبکنار هم متوجه نشدید که پاسخ من صرفاً متوجه اشتباه فاحش او در لیست‌اش نبود، بل‌که قضاوت صریح او بود که گفته بود داوران منتقدان مطبوعات کتاب‌هی دیگر را «فراموش» کرده‌اند! درحالی که میان رآی نیاوردن تا فراموش کردن فاصله بسیار است!
و آخر این که جایزه‌ی خصوصی، جایزه‌ای ست مبتنی بر سلیقه‌ی داوران‌اش. و این کاملاً طبیعی ست که نظر شما با نظر داوران متفاوت باشد. بنابراین این که فلان کتاب فلانی بهتر بوده تا آن یکی، فقط نظر شما یا دیگرانی ست که داور این جوایز خصوصی نیستید، وگرنه اگر بنا به این باشد که من خودم تک‌تک منتقد نتایج همه‌ی جوایز خواهم بود.
۱۲:۳۵ ۱۳۸۸/۰۹/۰۵ آه اگر آه من و ناله اگر ناله توست/ آنچه البته به جايي نرسد فرياد است... مسوولان محترم لطف كنيد ”ت“ بدهيد!
۱۷:۴۸ ۱۳۸۸/۰۹/۰۵ اگر مستور و دیگران چنان حرکتی کردند در راستای مطالبات مردم بود و به هر چیزی ربط داشت جز ادبیات. آقای آبکنار سلیقه‌ ادبی گروهی را با اهانت پاسخ گفتند. این در حالیست که «عقرب» را اگر به عنوان رمان بپذیریم که بسیار غیر محتمل است، زمینه‌ داوری مجموعه داستان و رمان کاملاً متفاوت است. و فکر می‌کنم داوران جایزه چنین چیزی را مد نظر داشته‌اند. حرکت شتابزده‌ آبکنار مصداق بارز «تا مرد سخن نگفته باشد...» بود. کاش حرفی نمی‌زد و در این بلبشوی سیاسی، سواد و عیار ادبی‌اش را با کنار هم گذاشتن "دیوان سومنات" و "هاکردن" زیر سئوال نمی‌برد. ادبیاتی‌ها حافظه خوبی دارند سرکار خانم...
۱۹:۲۷ ۱۳۸۸/۰۹/۰۵ بعضی از حرکت جایزه ها هم به هر چیزی ربط دارد جز ادبیات. مردم هم فکر نمی کنم برای مطالبتشان احتیاجی به بعضی از حرکت های ادبی داشته باشند. غیرادبیاتی ها هم (که البته نویسندگان هم جزئشان هستند) حافظه خوبی دارند و یادشان نرفته است که بعضی از این ادبیاتی ها هنوز هم رانت می خورند و ژست مردمی بودن و طرفدار ادبیات بودن می گیرند
آن سلیقه ادبی گروهی هم همه می دانند چه سلیقه ای است جناب آقا یا سرکار خانم سه نقطه…
۱۶:۲۷ ۱۳۸۸/۰۹/۰۶ کاش خود جلال زنده بود و هروهر به این جایزه می خندید!

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.