

صناعتپردازی پسامدرن در رمان «شب ممکن»
به قلم دکتر حسین پاینده، دانشیار نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی 
چند روز گذشته، گرفتاریهای خانوادگی، بچهداری و شغلی، و کمی هم گرفتاریهای دیزاین و امکانات تازهی هفتان مهلتم نداد برای این که به خوابگرد برسم. سوژههایم روی هم تلنبار شدند، یکی یکی تاریخ مصرفشان را از دست دادند و از کفم رفتند. حیفم میآید گاهی که چرا وقت بیشتری ندارم تا نگذارم خوابگرد بوی کهنگی بگیرد. خوشحالیام این وسط فقط این است که طی روزهای گذشته دستِکم توانستهام در کنار خوابگرد، هم وبلاگ دوستداشتنی نهفت را سر و سامان بدهم، هم هفتان را به جایگاه شایستهاش نزدیک کنم. چند شب پیش هم که هفتان را نو کردیم، آنقدر خسته بودم و کم خوابیده بودم طی چند شب گذشتهاش که نتوانستم یک مطلب درست و درمان بنویسم برایش. حالا وقت به جا آوردن قضای آن است انگار. [ادامـه]
وبلاگستان فارسی گوشهی نهفت را کم داشت که آن هم آمد! نهفت وبلاگ حمید ستار است. حمید ستار چهار سال است در بوستون آمریکا زندگی میکند. او دوست قدیمی من است. نوازندگی سهتار را از او آموختهام. ساز کهنهاش هنوز بهترین یادگار اوست که کنار دستم است همیشه. زمانی در یک خانهی مجردی بودیم باهم. میرفت داخل اتاقی که هیچ پنجرهای به بیرون نداشت و گاهی هفت ساعت تمام، بیوقفه، فقط صدای سازش میآمد. حتا سیگار هم نمیکشید که دستِکم به خاطر آن بیرون بیاید دمی. یادم نرفته روزی که برای اولین بار شعری برایم خواند. گفتم عجب شعریست حمید! رفت و با انبوهی کاغذ برگشت و گذاشتشان جلوی من که "پس اینها را هم بخوان." عجب شبی بود آن شب که نشستیم و دربارهی میلان کوندرا تا خود صبح ور زدیم و دهانمان کف کرد. فردا صبحش رفت نمایشگاه کتاب و هشتاد هزار تومان آن موقع رمان و شعر و فلسفه خرید و برگشت. چه صبحی بود آن روز که ما دوستان در مسیر کلکچال از پا افتاده بودیم و همه ایستادند. من پا به پای این کوهنورد حرفهای دماوندرفته پیش رفتم و به روی خودم نیاوردم و آخر سر هم در برف و کولاک گم شدیم و بعد هم معلوم است که پیدا شدیم از بس که خندیدیم. همهی اینها بود تا وقتی که او برای گرفتن دکترایش میخواست به آمریکا سفر کند. تا آن موقع دیگر من ازدواج کرده بودم. جشن خداحافظی او در آپارتمان من برگزار شد؛ آپارتمانی که چهار تا کوچه با خانهی او فاصله داشت.
دورهی عزت رسیده است عاشقان / هفتهی دولت رسیده است عاشقان
اهل خیر و خوبی و، خصم بدیست / این که «محمود» و «نژاد»ش «احمدی»ست
آب و سبزه روشنای ایل شد / هیأت دولت بهحق تشکیل شد
از شراب عشق شیرین کامشان / ذکر خواهم کرد یک یک نامشان
هست جز خدمت ز هر چیزی بری / این «محمد» این «رضا»، «اسکندری»
افتخارش عشق و دینورزی شده است / پس «جهاد» او «کشاورزی» شده است
نخبهی علم است با بخت جوان / «کامران باقری لنکران»
چون که استحقاق خدمت داشت ـ شد / او «وزیر» لایق «بهداشت» ـ شد
جز احد از هر احد رد گشته است / «مصطفی پور محمد» گشته است
نزد اهل صدق میباشد عزیز / این «وزیر کشور» صاحبتمیز
اهل خدمت، اهل کار و مردمیست / نوبت «سید محمد جهرمی»ست
گوهر خدمت به عهدش پرشعاع / این «وزیر کار» و «امر اجتماع»
راهپوی حجت بن عسگریست / مرد دین «داود دانشجعفری»ست
این وزیر دانشی دارد زیاد / «علم دارایی» و «فن اقتصاد»
دستهی گل در روضهی ود گشته است / «رحمتی» الحق «محمد» گشته است
سالها خدمتگزار ملت است / او «وزیر راه» ما در دولت است
عالم است و افتخارش عابدیست / چون «محمدمهدی» ما «زاهدی»ست
میشناسد نخبگان را چون نجوم / این «وزیر فن و تحقیق و علوم»
خدمتش دور است از ریب و ریا / این «محمد» این «سعیدی» این «کیا»
هم مهندس هم به وقتش غازی است / او «وزیر مسکن و شهرسازی» است
ارتباط عشق ممتد گشته است / چون «سلیمانی محمد» گشته است
آگه از عشق ـ اطلاعات است او / چون «وزیر ارتباطات» است او
ای قلم! بالابلندی را ببین / صبح «صفار هرندی» را ببین
یادگار جبهه و جنگ است ـ او / پس «وزیر» فر و «فرهنگ» است ـ او
هر عمل را نکتهدان حاسبیست / چون «علی» است و «رضا» ـ «طهماسبی»ست
چشم عشق از دیدنش روشنه شده است / او «وزیر صنعت معدن» شده است
ماه میداند که مصباح است ـ او / «سید» و «پرویز» ـ «فتاح» است ـ او
گوهر خدمت نصیب او شده است / چون «وزیر» لایق «نیرو» شده است
قسط و میزان ـ عدل و حق بنیاد شد / از «جمال» حق «کریمیراد» شد
شارح فقه پیمبر میشود / او «وزیر دادگستر» میشود
اهل صدق است و سیاست پس زکیست / این «منوچهر» که بر حق «متکی»ست
حافظ حق است و خصم باطل است / این «وزیر خارجه» اهل دل است
چون «حسین» را او «غلام» است از ازل / «محسنی اژهای» مرد عمل
واقفالسر مهمات است او / چون «وزیر اطلاعات» است او
پاسدار ذوالفقار مرتضاست / این که «نجار» و «محمد» ـ «مصطفا»ست
هم رشید است و دلاور هم شجاع - این «وزیر» لایق امر «دفاع»
دین و دل دارد به راه قائمی / «سید» و «مسعود» ما «میرکاظمی»
مرد تقوا در ره ایمانی است / او «وزیر» خوب «بازرگانی» است
شجاعالدین ابراهیمی ـ مشهد مقدس
«عاشقیت در پاورقی» اسم جذابیست برای یک کتاب. اما این، فقط اسم یک کتاب نیست، نام بهترین داستان از کتاب جدید مهسا محبعلی هم هست. «عاشقیت در پاورقی» سومین کتاب این نویسندهی نسل چهارمی، مجموعهایست از هشت داستان کوتاه که چندی پیش یکی از همین هشت داستان به نام «هفت پارهی دانای کل» از طرف داوران جایزهی مهرگان ادب (پکا) به عنوان یکی از داستانهای برگزیدهی سال ۸۳ اعلام شد. با این حال ـ بهزعم من ـ بهترین داستان این کتاب، و بلکه یکی از بهترین داستانهای سال ۸۳ همین داستان «عاشقیت در پاورقیست» که متن کامل آن را میتوانید در کتابخانهی خوابگرد بخوانید. گویا محمدحسن شهسواری هم همین عقیده را دارد که تازهترین یادداشتش در پنجرهی پشتی، نقد جانانهی او بر این داستان تکیست.