بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان

همین یک ساعت پیش زنگ زد و گفت آزاد شده. چیز زیادی نگفت و احتیاط میان کلماتش پرپر می‌زد. بسیار متشکرم از همه‌ی دوستانی که در این چند روز پی‌گیر حال روح‌الله بودند. تا دیشب برای آزادی او و بقیه تلاش می‌کردم و دعا، حالا برای آزادی بقیه.

خداوندگارا! از خزانه‌ی لطف بی‌کرانت خاضعانه خواستارم همه‌ی دربندان وطنم را هرچه سریع‌تر به آغوش عزیزان‌شان برسانی!

خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی | چو خیال آن روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغان آری که به دوستان فرستی | چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی

یک)
مدتی ست یک دانش‌آموخته‌ی ادبیات خلاقه از لندن به ایران آمده تا ببیند می‌تواند راهی به ناشران انگلیسی برای چاپ رمان‌های ایرانی پیدا کند. حرکت اول، انتخاب ده رمان است. با بسیاری مشورت کرده و یکی هم با من. رمان‌ها انتخاب می‌شود و تماس با نویسندگان‌شان را به عهده‌ می‌گیرم. یکی از آن رمان‌ها، «هیس» نوشته‌ی «محمدرضا کاتب» دوست دوران دانشکده است. تلفن چند زنگ می‌خورد و محمدرضا تلفن را برمی‌دارد. پدیده‌ای بود این محمدرضا! [ادامـه]

بیش از یک سال پیش خانم لادن نیکنام برای روزنامه‌ی «اعتماد» مصاحبه‌ای با من در مورد نقد ادبی در ایران کرد که فکر می‌کنم چاپ نشد (و البته نمی‌دانم چرا). این روزها که خواندم‌اش، دیدم با کمی دستکاری، هنوز پاسخ‌هایم تغییر نکرده است. در ادامه، دست‌کاری‌شده‌ی آن را می‌خوانید. [متن کامل]

تبارشناسی انقلابیون در آثار سیمین دانشور

کمی وصف حال
خدا بانی خیر را اجر دهد که سبب شد همه‌ی آثار بزرگ‌بانوی داستان ایرانی را بازخوانی کنم (به جز مجموعه داستان «آتش خاموش»). البته قصد همان‌طور که بر سردرِ یادداشت آمده، تبارشناسی انقلابیون در آثار سیمین دانشور بود و نه یافتن و دست‌یازیدن به ظریف‌کاری‌ها و ذوق‌ورزی‌های بانو. اما مگر می‌شود همواره و در هر حال، در خرقه‌ی محقق ذره‌بین به دست باشی، آن هم هنگام خواندن روایات شهرزادی (به قول دکتر پاینده) پارسی‌گوی (به قول خودم). این بود که پیش از آغاز سخن اصلی، حریص بودم بیش از همه آن چه در این ده روز هم‌نشینی بر ذهنم نشست از این چرب‌دستی‌ها، نقالی کنم، هرچند کوتاه. [ادامـه‌ی متن]


الا ای دولتی طالع که قدر وقت می‌دانی | گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
ـ حافظ ـ

ده سال پیش بود به گمانم یکی از نویسندگان، سرِ درد دل را باز کرده بود که حاضرم فلان ناشر با حق‌ تالیف ده درصدی، کتابم را چاپ کند. ناشری که از آن اسم می‌برد، یکی از ناشران مهم بخش  خصوصی بود. اول به نظرم شوخی می‌آمد حرفش. چون نویسندگان بسیاری بودند در آن زمان، از جمله خودم، که پول چاپ کتاب‌شان را خودشان می‌پرداختند. (بنده در سال ۷۶ که حقوقم ماهی چهل هزار تومان بود برای چاپ مجموعه داستان «کلمه‌ها و ترکیب‌های کهنه» سیصد هزار تومان به ناشر محترم پرداخت کردم). [متن کامل]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.