خوابگرد

شعری تازه‌ از حسین سناپور

تعبیر مکبث
می‌گذاریم اتفاق بیفتد.
مثل مکبث
می‌ایستیم کنار دیگ جوشان
گوشت و خون‌مان را تماشا می‌کنیم
و به جادوگرهای درون‌مان گوش می‌دهیم
که می‌گویند:
جنگل ژنده‌پوشان به راه خواهد افتاد
در دو راهی سرنوشت ما
به جنگل نیزه‌ها خواهد پیوست
و مرگ در شمایل کوتوله‌یی خندان
با ساز و برگ کارناوالی‌اش
بر مرکبی روی دوش آدم‌ها
برامان دست تکان خواهد داد و
از رومان خواهد گذشت.

ما کنار آتش دیگ‌دان می‌مانیم
با رعشه‌یی از قهقهه‌های جادوگران
و فکر می‌کنیم و فکر می‌کنیم
و می‌گوییم:
این هم خواب دیگری ست
که روزی ناگزیر از آن بیدار خواهیم شد.

و تا بیداری برسد
می‌نشینیم کنار دیگ‌دان
و جرعه‌یی سر می‌کشیم
از مذابه‌ی خون و عصب.

یکم خرداد ۸۸