خوابگرد

هیچکاک و نویسندگان ما ـ یا ـ چرا نقد منفی نمی‌نویسم؟

چندی پیش ماهنامه‌ی فیلم (چه قدر من و نسل من مدیون این مجله یگانه هستیم) ویژه‌نامه‌ای منتشر کرد در مورد «پالین کیل» مشهورترین منتقد تاریخ سینما. (دست امیر قادری و شرکاء درد نکناد). در این ویژه‌نامه، از جمله چند نقد کوبنده و منفی بود از این منتقد بزرگ علیه غول‌هایی چون هیچکاک، کوبریک، فلینی و چند نامدار دیگر تاریخ سینما. یکی از دوستان منتقد سینمایی به من گفت چرا شما ادبی‌ها، حداقل خودت، از این نقدهای جانانه علیه آثار داستانی‌ای که می‌دانید واقعا بد هستند، نمی‌‌نویسید؟ گفتم نمی‌شود. گفت یعنی نویسندگان ما بزرگ‌تر از هیچکاک‌اند؟ گفتم دقیقا چون بزرگ‌تر نیستند، نمی‌شود نقد کوبنده و به خصوص منفی درباره‌ی آثارشان نوشت. [متن کامل]

شما حساب کنید مرحوم هیچکاک را با آن هیبت که حداقل به لحاظ کمیت به اندازه چهار نویسنده ما وزن داشت، پنجاه تا فیلم سینمایی پشت سر کارنامه‌اش بود، وضع مالی هم که توپ، یک سیستم عظیم به نام هالیود هم در خدمتش. حالا یک نفری مثل پالین کیل بیاید در مجله‌ای تو بگو نیویورکر، چهار جمله‌ای هم علیه‌اش بنویسد، حتی تو بگیر آقای هیچکاک این قدر حالش بد شود از این نقد که یک وعده ناهار حرامش شود، دیگر بیشتر از این که نیست.

اما نویسنده مفلوک ایرانی را در نظر بگیر. حداقل دو شغل باید داشته باشد تا شرمنده زن و بچه نباشد، بعد که خیلی همت کند از وقت خواب عزیز بزند و شبی چند کلام بنویسد. بعد که چشم نخورد انشاءالله داستان تمام شد، ناز ناشری را بخرد تا راضی شود چاپ کند. این تازه اول ماجرا است. زیرا در که این مُلک چیزی وجود دارد به نام ممیزی که به جای نویسنده می‌نویسد و اخیرا هم پیشنهاد شده جوایز ادبی جایزه‌هایشان را بدهند به این نهاد محترم. تازه بعد از گذار از این هفتصد خوان، یک مجموعه داستان و یا یک رمان بیرون می‌آید که می‌شود شیره جان و همه هستی و اگر اغراق نکنم ناموس نویسنده. واقعا کدام آدم منصفی پیدا می‌شود در این شرایطی که نویسندگان ما می‌نویسند، پالین کیل‌مابانه، دست به قلم ببرد و گمان کند نیویورکری هم هست و نقد کوبنده بنویسد آن هم از نوع منفی؟ حداقل بنده شرمنده هستم و تا اطلاع ثانوی فقط درباره آثاری که خوشم بیاید یادداشتکی می‌نویسم برای دلم خودم. و در مورد آن‌هایی که نه، به نظرم سکوت محترمانه‌ترین کار است.

آن دوست عزیز دست آخر پرسید حالا اگر یک وقت نویسنده‌ای وطنی هوا برش دارد و فکر کرد شده خود مرحوم هیچکاک، چی؟ که من فقط حیران نگاهش کردم.
(به نقل از هفته‌نامه‌ی رویداد، ۲۸ دی ۸۵)