خوابگرد

نفس عمیق به روایت وبلاگ‌نویس‌ها

خوابگرد: شاید زمان انتشار این مجموعه یادداشت را باید تا پایان اکران فیلم نفس عمیق عقب می‌انداختم، تا شمار بیش‌تری از وب‌نویسان فرصت نوشتن درباره‌ی این فیلم را پیدا می‌کردند. اما وقتی می‌بینم این فیلم از امکانات کامل تبلیغ ( به دلایلی که گفتنش صلاح نیست) محروم مانده، فکر کردم شاید با این کار گروه بیش‌تری راغب شوند که فیلم را ببینند.
آن‌چه می‌خوانید، همه‌ی آن چیزی نیست که درباره‌ی نفس عمیق در وبلاگستان فارسی منتشر شده و فقط آن‌هایی‌ست که من از آن‌ها باخبر شده‌ام. هرچند خیلی دوست داشتم در میان این نگاه‌ها، نگاه منفی هم می‌بود، اما اشکال ندارد. از امکان کامنت استفاده کنید و بقیه‌ی امور را خودتان پی بگیرید. حتا اگر یادداشتی در وبلاگ‌تان نوشته‌اید، می‌توانید بخش مهمی از آن را به‌عنوان کامنت بگذارید و به کامل‌تر شدن این مجموعه یادداشت کمک کنید.

سپینود
من برای هر فیلمی گوشه ای دارم.برای نفس عمیق جلو وسط صندلی چهاردهم…جا می گیرم.بار اول هیچ فیلمی، نمیتوانم روی عناصر سبکی یا حتی فرم و تکنیک متمرکز بشوم. و باید با دلم فیلم را ببینم.ولی این دومین دیدار من با نفس عمیق بود. دفتر را برداشتم. تا آهو از ترس شیر به خانه‌ی بیمه آسیا میدوید و محصولات دلپذیر میچرخیدند و خودنمایی میکردند، یک صفحه‌ی سفید برداشتم. خودکارم را درآوردم. جابجا شدم و قیژ در صندلی فرو رفتم.  [ادامه] تیتراژ ساکت و مرگ آور شروع شد… ]متن کامل[

موج نو
…فیلم با القای نفسی عمیق که انگار در سینه حبس شده و بر روی تیتراژ حس می
شود شروع می شود و با همان عمق و سکوتی که در تک تک نماها نهفته است ادامه می یابد و تماشاگر را از همان آغاز با اثری روبه رو می کند که برای یک لحظه نمی تواند از اتفاقاتی که در دنیای آدم های آن و حواشی آنها اتفاق می افتد چشم بردارد و این روال تا انتهای فیلم به صورتی پر کشش همچنان ادامه می یابد… ]متن کامل[

 

اخوی
آقا جان نفس عمیق فیلم خوبیه . در حقیقت هم فیلم خوبیه هم چیزهای خوبی داره که میتونن به یکی از خاطرات خوب سینمایی هر کسی تبدیل بشن. مخصوصاً منصور موفرفری که با سادگی و گیجی سروش صحت وار خودش میتونه هر سلیقه سینما دوستی رو راضی از در سینما بیرون بفرسته . و به ویژه مریم پالیزبان که بعد از مدتها یه الگویی جلوی چشممون آورد که باور کنیم که دختر ها هم میتونن دوستهای خوبی برای ما باشن هر چند این جور نمونه ها واقعاً نادرن و بعد از “میم” درخت گلابی مدتها بود کسی نتونسته بود همچین حسی رو در من بیدار کنه . ممنون آقای پرویز شهبازی و مرسی خانوم پالیزبان!
]متن در وبلاگ[

 

سیدجواد صفوی
نزدیک منزل یکی از دوستانم از ماشین پیاده میشوم.
سر راه یک سینماست . سر در سینما را میبینم. اول باور نمی کنم .دوباره نگاه می اندازم.خودش است.”نفس عمیق”.درست است. لعنت به من که یادم نبود قرار است از امروز اکران شود. زودترین سانس یک ربع دیگر است. قدم تند میکنم وبه در منزل دوستم میرسم .میخواهم با او این فیلم را ببینم. اما ظاهرا کسی خانه نیست.درنگ جایز نیست. دوباره قدم تند میکنم و به جلوی گیشه سینما میرسم .بلیت میخرم و یکراست راهی سالن میشوم.میشمارم.دو …سه …پنج…دقیقا یازده نفر در سالن حضور دارند آنهم در اولین روز اکران “نفس عمیق”]متن کامل[

یاسرو انسیه
نفس کشیدن توی سالن
سینما سخت بود.سالنی که توی شب های قبل با غرغرهای تماشاگرها وخرت وخرت کردن خوراکی ها پر بود .۸۵ دقیق تمام وشاید کمی بیشتر ساکت بود.
چندتا خنده از ته دل.ویه عالمه بهت وحیرت.برای فیلمی که اصلا فکرشم نمی کردید اینجوری دراومده باشه… ]متن کامل[

 

شروین
۹ ماه انتظار به پایان می رسد.نفس عمیق بر پرده سینما

دوستان نقدی بر نفس عمیق نمی نویسم چون فقط تعریف می شود و تعریف…

پیشنهاد می کنم حتما فیلم را ببینید نه یکبار نه دوبار بلکه…

در زیر آب عمیق نمی توان نفس کشید… ]متن کامل[

 

سلمان
دیروز بالاخره نفس کشیدما !! یه نفس عمیق ، خیـــــــــــــــــــــــلی هم عمیق ! دست همه بانی هاش درد نکنه !!! مرسی …
]متن کامل[

 

بهمن شفا
فیلم نفس عمیق اکران شد.
این فیلم جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره را گرفت و به‌گفته یکی از داوران خانه سینما اگر آن جایزه را نگرفته بود، جایزه خانه سینما را هم می‌گرفت. خیلی‌ها می‌گفتند این فیلم اتفاق جشنواره امسال بوده.
.. ]متن کامل[

 

نگاه

سد کرج: دو جنازه از آب بیرون آورده می‌شوند
………………………
این‌جا برای ما تاریک است. کسی ما را پذیرا نیست.
« بیا برویم روبه‌روی باد شمال»
خب! کدام سو؟

نه! جادهء چالوس  یادآور اوست…
باشد! از همین طرف می‌رویم…
گمان نمی‌کنم دیگر کاری با این شهر داشته باشیم.

هه! از خوابگاه اخراج شدی.
حکایت خانه و خانواده‌ات ـ همچو من ـ هرچه باداباد…

می‌دانی چرا دیر کردم… چرا نیامدم؟…
همراه من
مرد…
چیزی نمی‌خورد؛ هی سیگار … سیگار…
چطور مرد؟
نمی‌دانم…       تنها خون بالا آورد…

این حرف‌ها را رها کنیم.
مقنعه‌ات را در بیاور… آن روسری آبی  خیلی به تو می‌آید…
دیگر «داریوش» گوش نمی‌کنیم. «باخ» گوش می‌کنیم.

بیا! دستت را بمن بده!(یادت هست آن شب کنار خوابگاه دست ندادی؟!)

کات!
پ.ن: « نفس عمیق » را ببینید.خوب ببینید…این فیلم ساده‌ی بی‌ادعا و ـ البته ـ سیاه را.
]متن در وبلاگ[

 

سیاوش سرمد
نفس عمیق از نظر اکثریت صاحبنظران سینما و همچنین مسایل اجتماعی فیلم مهم و تاثیرگذاری است.
فیلمی شایسته که شاید در بستر مناسب (ولی به هرز رفته) ناشی از آزادیهای نسبی پس از دوم خرداد، مهمترین، ملموس ترین و در عین حال تکان دهنده ترین روایت از نظر نزدیکی به کیفیت نسل جوان ماست. حکایت سرگشتگی ها و نا امیدی ها، فقدان انگیزه ، گذران نیهیلیستی زمان ، هیچ انگاشتن همه چیز و همه کس، بن بستها و یاس های عمیق…

…نفس عمیق فیلمی ست که در تم و فرم نزدیک به سینمای مدرن اروپاست، با شباهت هایی به فیلم های برگمان، تارکوفسکی و کیشلوفسکی ، هیچ برنده ای در فیلم وجود ندارد، خوشبختی وجود ندارد… ]متن کامل[

  

شبح

…به هر حال با ذهنیتی که آماده‌ی دیدن فیلم نچندان دل‌چسب بودم به تماشای نفس عمیق نشستم و این فیلم توانست در همان سکانس‌های اولیه آن‌چنان عمیق نفس مرا بند بیاورد که هنوز بعد از گذشت ساعت‌ها نتوانسته‌ام از دایره‌ی نفوذش خلاص شوم…

پایان فیلم یکی از درخشان‌ترین پایان‌های سینمایی است که می‌بینیم! پایان‌ها بر سه گونه‌اند: شاد (هپی اند)، غم‌ناک و غافل‌گیرکننده و بی‌تردید باید گفت پایان “نفس عمیق” در آن واحد هر سه‌ی این پایان‌هاست هم شاد و امیدوار هم غم‌ناک و ناامید و هم بسیار غافل گیر کننده! ]متن کامل[

 
دامون مقصودی

نمی‌دانم فیلم را دیده‌اید یا نه؟ سوالم عجیب نیست. فیلم این روزها خیلی مظلومانه روی پرده رفته و کسی هم از اکرانش خبردار نشده. تبلیغات، مناسب و درخور فیلم نیست و اطلاع‌رسانی هم ضعیف است. پس به خودم حق می‌دهم سئوال کنم فیلم را دیده‌اید یا نه.

اگر فیلم را در جشنواره دیده باشید یا دست‌کم پی‌جوی نمایشش در جشنواره بوده باشید، می‌دانید که در نوبت نمایش دوم و سوم به بعد برای دیدن این فیلم ـ که هیچ ستاره و celebrity در عنوان‌بندی‌اش ندارد ـ جوان‌ها صف می‌بستند. اما این روزها حکایت دیگری است؛ صف جلوی سینما سهم «توکیو بدون توقف» شده و سالن‌های نمایش «نفس عمیق» اکثراً خلوت است.
برای من این اتفاق دردناک است…
]متن کامل[

 

آوات و هیوا
 آن‌قدر یخی، بی تفاوتی و سردرگمی این جوانان واقعی است که تنت مور مور می شه، وقتی دو موتور سوار موبایل کامران رو می قاپند ،‌بدون هیچ عکس العملی به راهش ادامه می ده و کامران و منصور هم به همان راحتی موبایل دیگری را می قاپند، سیگار کشیدن کامران در اتوبوس و اعتراض مردم و لبخند منصور خیلی واقعیه خیلی، بارها و بارها صحنه هایی از این دست رو دور و برمون می بینیم، لگد زدن به ماشینها و در رفتن، سیگار انداختن تو خیابون، ترسوندن مردم و …
]متن کامل[

full metal jacket

منصور و کامران و آیدا نماینده تمام هم نسلهای من هستند. تمامشان و نه اکثریتشان. تک تک ما در همین سه شخصیت خلاصه می شویم. آقای آلن و آقای کامو ؛ اجازه دهید این بار (فقط همین یکبار) یک حکم کلی بدهم، نفس عمیق حدیث نفس تک تک همنسلان من است. خستگی، تنهایی، بی هدفی، بی هویتی و هزار گند و کثافت دیگه که توی فیلم موج می زند، از جای دیگری نیامده است، فقط کافیست به دور و برمان نگاه کنیم… ]متن کامل[