خوابگرد

بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

رمان‌های 



دانلود رایگان رمان‌های ملکوت


میم عزیزرمان «میم عزیز»
هفتمین کتاب و چهارمین رمان 
محمدحسن شهسواری . نسخه‌ی الکترونیک «میم عزیز» در آذرماه ۱۳۹۱ با ویرایش سیدرضا شکراللهی در خوابگرد منتشرشد.


برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، 
ایـن‌جـا را کلیک کنید.




عروسک‌سازرمان «عروسک‌ساز»
نخستین رمان
مریم صابری  که نوشتن آن را در سال ۱۳۸۷ تمام کرد.

نسخه‌ی الکترونیک «عروسک‌ساز» در آذرماه ۱۳۹۰ در خوابگرد منتشر و از آن بسیار استقبال شد.

برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، ایـن‌جـا را کلیک کنید.




برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

ادبیات محفلی یا محافل ادبی
مصاحبه در مورد «محافل ادبی» و «ادبیات محفلی» ست که گویا بعد از سه چهار سال، برخی دوباره دوست دارند در موردش حرف بزنند.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

روزنامه‌ها و روزنامه‌جات
شیرینی زباناین ستون که قرار است سه‌شنبه‌ها آن را در صفحه‌ی آخر روزنامه‌ی اعتماد بخوانید، نه ادعای شیرینی‌پزی دارد نه زبان‌شناسی و نه حتا ادعای آموزش ادبیات فارسی. صرفاً ستونی لاغر است برای اینکه سفره‌ی رنگین یک روزنامه‌ی فارسی‌زبان، از شیرینی ِ خودِ این زبان خالی نماند. درست است که از زبان فارسی حرف می‌زنیم و زبان فارسی فقط یک زبان از مجموعه‌ی زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی ست، اما همزیستی تاریخی اجزای این مجموعه و برآمدن زبان فارسی (فارسی دَری) از آن میان، ما را با موجودی روبرو کرده که زندگی و شیرینی آن مرهون بالندگی در همین خانواده‌ی بزرگ زبانی ست. به آدمی می‌ماند که توانمندی‌های خود را نه صرفاً ژنتیک که از محیط خود نیز کسب کرده است.

در کنار تأثیر متقابل زبان‌ها و لهجه‌های کردی و لری و بختیاری و شوشتری و گیلک و ترکی و مازندرانی و طبری و تات و تاجیکی و... زبان عربی نیز در بالندگی زبان فارسی تأثیر بسیار داشته است. و البته به قول زنده‌یاد سعید نفیسی، «استعانت از زبان بیگانه و آن هم زبان سامی در زبان‌های ایرانی، حکم تحمیلی و زورآورده‌ای نیست که تازیانه‌ی اسلام آن را بر سر ایرانیان کوفته باشد، بلکه سند دیرین و شالوده‌ی کهن‌سازی ست که کوتاه‌ترین دوره‌ی استقرار آن به هزار و پانصد سال و به اوج جهانگیری و شکوه و جلال ساسانیان به روزگار شهریاری خسرو اول انوشیروان می‌رسد... منتها روزی بود که زبان پهلوی از زبان آرامی استعانت می‌کرده، روزی رسید که زبان دَری جای زبان پهلوی و زبان تازی جای زبان آرامی را گرفت و به همان سنّت دیرین در زبان دَری از زبان تازی استعانت کرد.»

زبان‌های دیگر نیز کمابیش چنین رابطه‌ای را با دیگر زبان‌ها برقرار کرده‌اند تا به صورت‌های امروزی رسیده‌اند. به‌خصوص همین زبان عربی که واکنش‌های افراطی و تعصب‌آمیز به آن، از هر دو سو، کم نبوده و نیست. هم‌چنانکه سعید نفیسی در ادامه‌ی همین مقاله، که در سال ۱۳۲۳ منتشر شده، چنین می‌نویسد: «نفوذ زبان فارسی در زبان تازی به مراتب بیش از آن است که تازیان یا محققان ایرانی که در زبان تازی کار کرده‌اند بدان پی برده‌اند و دامنه‌ی آن محدود به معدودی از کلمات نیست... همین قدر سربسته می‌توان اشارت کرد که نه تنها زبان تازی در معانی حقیقی از فارسی عاریت گرفته است، بلکه در معانی مجازی نیز در موارد بسیار تابع زبان فارسی ست و همین که دامنه‌ی تحقیق گشاده‌تر می‌شود، به جایی می‌رسیم که طرز جمله‌بندی و تعبیر و جای اجزای جمله را در زبان تازی، مأخوذ از فارسی و گاهی تقلید آشکار از زبان فارسی می‌بینیم.»

نترسید! در پاسداشت زبان فارسی ما همه با هم هستیم و با این همه، قرار نیست نه این ور بغلتیم نه آن ور. فقط قرار است از این پس، برخی شیرینی‌های زبان فارسی را با قاشقِ یک ویراستار بچشیم که سر و کارش با زبان روزمره در‌ رسانه‌های گروهی، داستان‌های ایرانی و به‌‌خصوص‌ در انواع و اقسام شبکه‌های مجازی ست. در این راه ممکن است از تیتر روزنامه‌ها سردربیاوریم، یا از سخنان دولتمردان، یا جوک‌های روزمره‌ در وایبر، یا نوشته‌های ساده‌ی فیس‌بوکی، یا تابلوها و پلاکاردها، یا اشعار شاعران کهن و متون ادبی و تاریخی. خلاصه آنکه غذایی نخواهد بود که برای چشیدن این شیرینی به آن انگشت نزنیم.

و برای آنکه دست‌خالی از سفره‌ی امروز برنگردیم، به همان «شیرینی» اول ستون برمی‌گردیم که وقتی جشن داریم، شیرینی را با «ها» جمع می‌بندیم و می‌گوییم «شیرینی‌ها را بیاور» و وقتی می‌خواهیم در نوشته‌ای از انواع شیرینی بنویسیم، واژه‌ی «شیرینی‌جات» را استفاده می‌کنیم. در باره‌ی «جات»، دهخدا و معین گفته‌اند که اعراب بعضی از کلمه‌های فارسی مختوم به «ه» غیرملفوظ را با «ات» جمع بسته‌اند و ایرانیان هم در مقابل، کلمه‌هایی را هم که در آخر «ه» غیرملفوظ ندارند ولی به حروف مصوت «ا» یا «ی» ختم می‌شوند، با «جات» جمع بسته‌اند؛ مثل مرباجات و طلاجات.

اما نکته این است که مردم، امروزه «جات» را نه مثل (احتمالاً) گذشته به جای علامت جمع که برای مفهوم «گروه و دسته» به کار می‌برند. همان‌طور که خود شما در استفاده از شیرینی چنین می‌کنید. منظور شما از «شیرینی‌جات» انواع و اقسام شیرینی‌ها ست نه مثلاً چند عدد شیرینی زبان. به همین قیاس است روزنامه‌جات، میوه‌جات و ترشی‌جات. به گفته‌ی یکی از مدرسانِ معاصر، این «ج» میانجی از صوت‌های «نرم‌خوانی» در زبان فارسی ست که مردم آن را به‌درستی به «ات» می‌چسبانند و به جای علامت جمعِ عربی، آن را در معنای « دسته و گروه» به کار می‌برند. و چه معیاری از زبان مردم راهگشاتر، که بهترین شهد و شکر را برای شیرینی زبان فراهم می‌کنند.

+ فشرده‌ی این یادداشت در روزنامه‌ی اعتماد 

اشاره: کتاب تازه‌ی امیر احمدی آریان نسبت به موضوعش کتابی جامع به نظر می‌رسد. روندی که ادبیات داستانی ما در یک دهه‌ی اخیر گذرانده، حالا دیگر به عنوان یک موضوع جدل‌انگیز از دایره‌ی خودِ داستان‌نویسان گذشته و جامعه‌ی مخاطب را نیز به شکلی دیگر درگیر کرده است. در حدی که واکنش‌ها به آن را در میان خوانندگان پیر و جوان داستان‌های فارسی نیز می‌توانیم دید. از این جهت، مطالعه‌ی این کتاب برای علاقه‌مندان عام ادبیات هم که خود اهل بخیه نیستند، جذاب است. ناگفته نماند که نظرگاه تحلیلی آریان در این کتاب یقیناً مخالفانی  هم دارد و به‌زودی خواننده‌ی مطالبی در پاسخ به این کتاب، به‌خصوص بخش دوم آن، خواهید بود.


با این همه، جای یکی از پربحث‌ترین حاشیه‌های مؤثر بر متن ادبیات داستانی در این کتاب خالی ست: جوایز ادبی. این بی‌توجهی برایم عجیب بود، و وقتی از خودِ امیر پرسیدم، پذیرفت که دستِ‌کم در یکی دو صفحه می‌شد از جایزه‌ها هم گفت. در عین حال، او آنچه را در این کتاب با عنوان چخوفیسم ایرانی طرح کرده، واکنش اصلی به همین جوایز برشمرد:


"راستش دلیل خاصی نداشت ننوشتن در باره‌ی جایزه‌ها. شاید به این دلیل ساده در کتاب نبودند که در آن ده سال دهه‌ی هشتاد، هیچ وقت درباره‌شان ننوشتم، و مطالب کتاب همه بازنویسی اند و جز تکه‌ی فیس‌بوک که فکر کردم باید آن جا باشد برای خواننده‌ی این روزها هیچ کدام جدید نیستند. اما فکر که می‌کنم، بخش دوم کتاب در واقع بیش از هر چیز واکنش به جایزه‌ها ست، چون شاید جایزه‌ها مهم‌ترین نهادی بودند که چخوفیسم ایرانی را به جریان اصلی بدل کردند. انتخاب فریبا وفی به عنوان نماینده‌ی این دهه، گواه همین توجه است. برای همین جایزه‌ها حضور پررنگ در کتاب دارند، هرچند ذکرشان نمی‌رود."

آنچه مریم مهتدی نوشته و در ادامه می‌خوانید، در معرفی و مرور این کتاب تازه است که می‌تواند تصمیم‌گیری برای مطالعه‌ی آن را برای شما ساده‌تر کند. [ادامــه]

در گفت‌وگو با مجله‌ی «انشا و نویسندگی»
ژانرها، مثل علمی‌ـ‌تخیلی، پلیسی، معمایی و جنایی، نیاز دارند در جامعه‌ای شکل بگیرند که عقل در آن اهمیت دارد، چون در آن‌ها پلات خیلی مهم است. در جامعه‌ی شرقی مثل ایران که همین‌طوری در روابط عامه، عقل زیر سؤال است، خب معلوم است شکل نمی‌گیرد. شعر بزرگ‌ترین شاعران‌مان را بخوانید، می‌بینید که سرتاسر آن ناسزا به عقل است. بنابراین این‌جا ست که ملودرام و یکی از مشخص‌ترین وجوهش تصادف، بیشتر اهمیت پیدا می‌کند و آن ژانرها اساساً شکل نمی‌گیرد. در یک مصاحبه‌ی دیگر هم این را تعریف کرده‌ام؛ ما یک صاحبخانه‌ای داشتیم که رئیس دایره‌ی قتل تهران بود و ایشان می‌گفت ما اصلاً قتل سازمان‌یافته نداریم و قتل‌ها یا ناموسی است که فرد خود را معرفی می‌کند و یا در دعوا شکل می‌گیرد که همه قاتل را دیده‌اند. برای همین من فکر می‌کنم ملودرام در ایران خوب جا می‌افتد. در سینما هم حتا بهترین کارگردان‌ها ملودرام می‌سازند. [متن کامل گفت‌وگو]

نقطه ویرگولبر سر جای استفاده‌ از نقطه‌ویرگول همیشه بحث بوده است. نشانه‌ای که بلاتکلیفی‌اش از اسمش هم پیدا ست. تعاریفی که از کاربرد آن ارائه داده‌اند، آن قدر مسجل نیست که بتوان برای آن خط‌کش گذاشت. ازجمله: برای جدا کردن سازه‌ها و جمله‌های هم‌پایه‌ای که درون یک یا چند تای آن‌ها نشانه‌ی ویرگول به کار رفته باشد؛ و به جای نقطه، پیش از جمله‌ای که با واو عطف آغاز می‌شود. مدرس صادقی در کتاب «اندر آداب نوشتار» نقطه‌ویرگول را نشانه‌ای اضافی و غیرضروری می‌داند که مناسب زبان و خط فارسی نیست، و چنین پیشنهاد می‌دهد:

۱ـ با نقطه‌ای که به جای نقطه‌ویرگول می‌گذاریم، این دو جمله را از هم جدا کنیم.
۲ـ با ویرگولی که به جای نقطه‌ویرگول می‌گذاریم، این دو جمله را به هم پیوند بدهیم.
۳ـ با «دونقطه»‌ای که به جای نقطه‌ویرگول می‌گذاریم، نشان بدهیم که جمله‌ی دوم در ادامه‌ی جمله‌ی اول و توضیحی ست برای آن.

پیشنهاد صادقی در جهت ساده‌سازی و یک‌دستی پیشنهاد خوبی به نظر می‌رسد. مثلاً این جمله را پرویز ناتل خانلری این‌گونه نشانه‌گذاری کرده است: «شاعر به صورت الفاط بی‌اعتنا نیست، هر کلمه‌ای نزد او چهره‌ای دارد. درست مانند چهره‌ی مردمان؛ یکی سرد و خشک، یکی گیرنده، و دلنشین.» به نظر من، تغییر نقطه‌ویرگول در این جمله به «دونقطه» با این پیشنهاد سازگار است: ««شاعر به صورت الفاظ بی‌اعتنا نیست، هر کلمه‌ای نزد او چهره‌ای دارد. درست مانند چهره‌ی مردمان: یکی سرد و خشک، یکی گیرنده، و دلنشین.»

در دنیای داستان‌نویسی اما ماجرا کمی متفاوت است. «دونقطه» در داستان، به‌خصوص در دیالوگ‌ها بسیار پرکاربرد است. در متن غیرداستانی، چون استفاده از دونقطه به ندرت رخ می‌دهد، می‌توان از آن به جای نقطه‌ویرگول بهره برد. اما دونقطه به جای نقطه‌ویرگول در داستان ممکن است خواننده را گمراه کند، هم‌چنانکه اخیراً هنگام خواندن داستانی از یکی از دوستان، این اتفاق برای من افتاد؛ به حدی که در تمییز برخی پاره‌جمله‌های راوی از دیالوگ، دچار مشکل می‌شدم. یا مثلاً فرض کنید در دل دیالوگی که بعد از دونقطه آمده‌، بخواهید دوباره از دونقطه به جای نقطه‌ویرگول استفاده کنید. ممکن است به ندرت پیش بیاید، ولی به هر حال گمراه‌کننده است و صورتِ آن هم تا حدی مضحک.

افزون بر این، هنگام نشانه‌گذاری در متن روایی، «گاهی» پیش می‌آید که نمی‌توان تابع قواعد معین نشانه‌گذاری بود و نویسنده در مواقعی خاص، رفتاری حسی  با نشانه دارد. مثلاً من هم اگر جای رضا قاسمی بودم، در این جمله از «همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها»، فقط نقطه‌ویرگول می‌گذاشتم و لاغیر: «در این چند سال من آموخته بودم که برای خواندنِ افکارش فقط به یک جزء از این ماسکِ خندانی که به چهره داشت باید توجه کنم؛ به آن رگِ زیر پلک‌ها.» در این جا نه دونقطه مرا راضی می‌کند، نه ویرگول. نقطه هم که اصلاً.

این مقدمه‌ی نسبتاً طولانی را گفتم تا برسم به یادداشت دوست گران‌قدر، حبیب حسینی‌فرد، در باره‌ی وضع خاص نقطه‌ویرگول در ادبیات غرب که برای خود من تازگی داشت.


آیا نقطه‌ویرگول در حال منسوخ‌شدن است؟

نویسنده‌ی مهمان: حبیب حسینی‌فرد
حبیب حسینی‌فردآیا سمی‌کلون (نقطه‌ویرگول) در حال منسوخ‌شدن است؟ تئودور آدرنو، جامعه‌شناس نامدار آلمانی، در جستاری با عنوان «علائم سجاوندی» می‌گوید که سمی‌کلون (نقطه‌ویرگول ؛) به لحاظ تصویری او را یاد سبیل افتاده‌ی مردان می‌اندازد، و از آن قوی‌تر، برای او مزه‌ی غریب این نشانه است! با این همه، او کاهش کاربرد این علامت در نوشتارها را نشانه‌ای از سطحی‌شدن زبان و متن‌ و نیز نمادی از شروع انحطاطی تلقی می‌کند که به منسوخ‌شدن متن‌هایی با جملات تو در تو و پراندیشه می‌انجامد و شعرها نیز به بیان ساده و پیش‌پا افتاده‌ی واقعیت‌ها بدل می‌شوند. 


ورای بحث آدرنو، حالا سال‌ها ست که در نشریات دو سوی اقیانوس، صحبت از مرگ سمی‌کلون، جاری‌ و ساری ست. به خصوص تحقیقی آماری که اخیراً تایلر ویگن در آمریکا روی هفت اثر ادبی پرخوان در دو سده‌ی گذشته انجام داده، پس‌رفت در کاربرد سمی‌کلون را به خوبی نشان داده است: جین آستن در اثر معروفش «عقل و احساس» که سال ۱۸۱۱ منتشر شده، از این نشانه هر سه جمله یک بار، یا به عبارت دیگر، در هر هزار واژه ۱۳ بار استفاده می‌کند. اما در «هاری پاتر و سنگ جادو» که ۱۸۷ سال پس از «عقل و احساس» نوشته شده، جی‌.کی.‌راولینگ در هر ۴۹ جمله تنها یک نقطه‌ویرگول به کار برده است. [+]


 در زبان آلمانی، کتاب «کوه جادو»ی توماس مان، شاخص‌ترین اثر در کاربرد حداکثری نقطه‌ویرگول به شمار می‌رود. کمتر جمله‌ای در این کتاب وجود دارد که شامل نقطه‌ویرگول نباشد. اما در این زبان نیز استفاده از نقطه‌ویرگول به شدت رو به کاهش است. به طنز گفته می‌شود که توماس مان همه‌ی نقطه‌ویرگول‌ها را استفاده کرده و برای دیگران چیزی باقی نگذاشته است! یک محقق آلمانی مقاله‌های دو نشریه‌ی اشپیگل و سایت را از سال ۱۹۴۶ تا سال ۲۰۱۰ بررسی کرده و به نتیجه‌ای مشابهِ نتیجه‌ی تایلر ویگن رسیده است. این سیر قهقرایی البته ربطی به رواج اینترنت ندارد و پیش از آن به جریان افتاده بوده است. [+]

سمی‌کلون از سال ۱۴۹۴ وارد متن‌ها شده و دو قرن بعد به مباحث گرامری هم راه یافته است. تعریف رایجش این است که برای جداکردن جملاتی به کار می‌رود که ارتباط آن‌ها آن قدر نیست که بتوان از ویرگول استفاده کرد و آن قدر هم بی‌ارتباط و ناپیوسته‌ نیستند که از نقطه استفاده شود. با این همه، شماری از کارشناسان گفته‌اند که معلوم‌ نبودن قطعی کارکرد سمی‌کلون باعث افول کاربرد آن شده. برخی هم سمی‌کلون را با شتاب زمانه و سرعت در نوشتار هماهنگ نمی‌دانند. در زبان فرانسه نیز رابطه‌ی عاشقانه‌ی‌ مارسل پروست با نقطه‌ویرگول یک شاخص به شمار می‌رود. از این رو کاهش استفاده از این علامت در زبان فرانسوی نیز موردی برای بحث و جدل بوده است.

شماری از روشنفکران فرانسوی‌ در سال ۲۰۰۸ در بحثی گسترده به این نتیجه رسیدند که تفوق زبان انگلیسی آمریکایی در جهان و کوتاه‌بودن جملات در این زبان، انقراض سمی‌کلون را در پی داشته است. به عقیده‌ی آن‌ها فرهنگ پاپ با زیباشناسی سطحی‌اش جایی برای تجزیه‌ و تحلیل‌های عمیق و اندیشه‌ورزی‌های غنی و پیچیده‌ای که تنها به مدد نقطه‌ویرگول می‌توان آن‌ها را بر روی کاغذ قابل فهم کرد، باقی نگذاشته است.

ورای اهلیت علمی نظر روشنفکران فرانسوی، واقعیت این است که نقطه‌ویرگول که در زبان فارسی هیچ‌گاه پرکاربرد نبوده هم، دیگر در مقیاس گذشته مورد استفاده نیست و بیش از پیش در حال به حاشیه‌رفتن است. چرا؟ ابهام در موارد کاربرد آن؟ تنبلی؟ دیجیتال‌شدن و فست‌فودی‌شدن نوشتارها؟ یا... آیا در زبان فارسی هم کاربرد سمی‌کلون به ساختن علائم اسمایلی مثل چشمک (;-() محدود خواهد شد؟




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.