خوابگرد

بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

رمان‌های 



دانلود رایگان رمان‌های ملکوت


میم عزیزرمان «میم عزیز»
هفتمین کتاب و چهارمین رمان 
محمدحسن شهسواری . نسخه‌ی الکترونیک «میم عزیز» در آذرماه ۱۳۹۱ با ویرایش سیدرضا شکراللهی در خوابگرد منتشرشد.


برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، 
ایـن‌جـا را کلیک کنید.




عروسک‌سازرمان «عروسک‌ساز»
نخستین رمان
مریم صابری  که نوشتن آن را در سال ۱۳۸۷ تمام کرد.

نسخه‌ی الکترونیک «عروسک‌ساز» در آذرماه ۱۳۹۰ در خوابگرد منتشر و از آن بسیار استقبال شد.

برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، ایـن‌جـا را کلیک کنید.




برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

ادبیات محفلی یا محافل ادبی
مصاحبه در مورد «محافل ادبی» و «ادبیات محفلی» ست که گویا بعد از سه چهار سال، برخی دوباره دوست دارند در موردش حرف بزنند.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

سنگ مزار کیشلوفسکیکریشتف کیشلوفسکی (۱۹۴۱ـ۱۹۹۶، ورشو) را تقریباً به موقع کشف کردیم، اما خودش زود مرد؛ در ۵۴ سالگی. مثل همه‌ی چیزهای خوب که زود از دست می‌روند. نسلی از ما با آخرین کارهای او زندگی‌ها کردند. لذتی تکرارنشدنی که برای ما از تماشای «فیلمی کوتاه درباره‌ی کشتن» و «فیلمی کوتاه درباره‌ی عشق» شروع شد و با «ده فرمان» ادامه یافت تا رسید به «زندگی دوگانه‌ی ورونیکا» که حیرت‌زده‌مان کرد و بعد، سه‌گانه‌ی رنگی کیشلوفسکی «آبی، سفید و قرمز» که هنوز هم در برخی دانشگاه‌ها درس داده می‌شوند.

کیشلوفسکی «سه‌رنگ: قرمز» را ساخت و کمتر از دو سال بعد، قلبش از ادامه‌ی راه خسته شد و این رؤیاپرداز اندیشمند مرد و حسرت تماشای سه‌گانه‌ی بعدی‌اش (بهشت، دزوخ و برزخ) را که می‌خواست بسازد، بر دل‌مان گذاشت. تنها یادگار مکتوبش برای انبوه دوستارانش در سراسر دنیا، کتابی بود با عنوان «کیشلوفسکی از زبان کیشلوفسکی» که در سال ۱۹۹۳ منتشر شد. این کتاب محصول گفت‌وگوی او با دانیوش استوک بود که نخستین بار در ایران، با عنوان «کی‍س‍ل‍وف‍س‍ک‍ی‌ از زب‍ان‌ ک‍ی‍س‍ل‍وف‍س‍ک‍ی‌» ب‍ا ت‍رج‍م‍ه‌ی‌ ه‍وش‍ن‍گ‌ ح‍س‍ام‍ی‌‌ و نیز با عنوان «من، کشیلوفسکی» با ترجمه‌ی حشمت کامرانی در س‍ال‌ ۱۳۷۶ م‍ن‍ت‍ش‍ر ش‍د. هفده سال از آن روزها می‌گذرد. نمی‌دانم از این ترجمه‌ها چیزی در بازار کتاب هست یا نه. اما حالا دوست مستندساز و روزنامه‌نگارمان، امید نجوان، ترجمه‌ی نزدیک به دو فصل از چهار فصل این کتاب را از طریق سایت شخصی پویا نعمت‌اللهی عزیز در اختیارمان گذاشته است، با روایتی شیرین و خواندنی از چند و چون آشنایی‌اش با کیشلوفسکی و ترجمه‌ی این بخش از کتاب. این روایت و این فایل را در این جا می‌توانید بخوانید. برای دانلود مستقیم فایل ورد (word) هم این‌جا را کلیک کنید.

از امید نجوان و پویا نعمت‌اللهی سپاسگزارم، هم به خاطر انتشار اینترنتی این بخش از کتاب، هم به خاطر آنکه وسوسه‌ی بازتماشای شاهکارهای کیشلوفسکی را بعد از این همه سال در من زنده کردند. دلم برای بازشنیدن موسیقی‌های مسحورکننده‌ی زبیگنیف پرایزنر، هم‌وطن کیشلوفسکی و آهنگساز فیلم‌های او هم لک زده است. امیدوارم امید نجوان هم همت کند و ترجمه را با زبان خوبی که دارد کامل کند و به نشر بسپارد.

:: روایت تلخ و شیرین امید نجوان در سایت خیال خواب [+]
:: شاید دیگر فیلم نسازم، برگردان محسن آزرم در وبلاگش [+]

محمدحسن شهسواری: سه چهار سالی هست که در گپ‌و‌گفت‌های دوستانه، جلسات ادبی، کلاس‌ها، مصاحبه‌ها و یادداشت‌ها، روی ژانر و اهمیتش تاکید می‌کنم. راستش اوایل هیچ فکر نمی‌کردم چون ژانر و ژانرنویسی از پیکره‌های اصلی تاریخ ادبیات است، باید برای این تاکید دلیل هم بیاورم. اما دیدم گویا برای من که بخش مهمی از خوانده‌هایم در رمان، به ژانر گذشته، این مسئله طبیعی ست. بسیار آدم فرهیخته و روشنفکر در این مملکت هستند که این کار را قبیح و سطح پایین می‌دانند. خب من هم سعی می‌کردم در حد توانایی‌هایم دلایلی بیاوریم که به خدا این طور نیست.

این بود تا روز اول کلاس مقدمات حرفه‌ای شدن در رمان‌نویسی که آقای محمودی برگزار می‌کرد. ایشان اتفاقا از آن دشمنان ادبیات موسوم به روشنفکری و هنری ست. بعد ایشان انتقادهایش را شروع کرد به این نوع از ادبیات و از بخشی از مقاله‌ی «سوزان سانتاگ» مثال آورد. خلاصه من حیرت را در چشمان بیشتر بچه‌ها دیدم. این بود که این متن را برایشان فرستادم. تا بگویم چرا ژانر. [متن کامل یادداشت]

شیرینی زبان ـ ۳
شمس‌الواعظین در سال ۸۹ بود که در مصاحبه با یک تلویزیون عربی گفت رئیس دولت دهم «جنون‌العظمة» دارد و به اتهام «مجنون» خواندن رئیس دولت و البته چند اتهام دیگر به زندان محکوم شد. «جنون‌العظمة» در عربی ربطی به معنای جنون در فارسی ندارد؛ یک اصطلاح است به معنای خودبزرگ‌بینی. البته همان زمان شمس‌الواعظین این توضیح را داد و گفت که مقصودش دیوانگی نبوده (آن هم نوع عظیم)، ولی گویا توضیحش ناشنیده ماند و شد آن چه شد.

اصطلاحات دیگری هم هستند در زبان عربی که با نظیر شکلی و ریشه‌ای خود در زبان فارسی تفاوت دارند. یکی دو هفته‌ی پیش بود که صادق خرازی هم در باره‌ی حصر خانگی به روزنامه‌ی عربی الحیات گفت: «و نحن نسعى لإنهاءِ الإقامة الجبریة عنهما.» کلامش را ترجمه‌ی کلمه به کلمه کردند و برخی به او تاختند که چرا به جای «حصر خانگی» گفته است «اقامت اجباری». اما «اقامة الجبریة» در عربی اصطلاحی ست دقیقاً برای «بازداشت خانگی» یا همان «حصر خانگی». در این مورد هم ندیدم توضیح این اشتباهِ ناشی از تشابه و همسایگی زبان عربی با فارسی، در وضع صادق خرازی اثری گذاشته باشد؛ به‌خصوص که به خاطر فعالیت سیاسی اخیر او در راه‌اندازی تشکیلات «ندا» فحش‌خورش هم بسی ملس شده است.

واژه‌ها و اصطلاحات زیادی نیز در زبان فارسی هست که رگ و ریشه‌ی عربی دارند، ولی همه‌ی آن‌ها الزاماً در همان معنای عربی به کار نمی‌روند. دسته‌ای هم هستند که ظاهری غلط‌انداز دارند ولی اصلاً به آن شکل در زبان عربی وجود ندارند و در سیر «واژه‌سازی دورگه» وارد زبان روزمره‌ی ما شده‌اند.

از دسته‌ی اول، معروف‌ترین‌ و دم‌دستی‌ترین‌شان «مزخرف» است که خیلی از ما آن را در توصیفِ کوبنده‌ی هر چیز به‌دردنخور و احمقانه به کار می‌بریم و خیال خودمان را راحت می‌کنیم و خیال مخاطب‌مان را ناراحت. به‌خصوص اگر پای مخاطب خاص در میان باشد که تازه موتور مزخرف‌پرانِ دو طرف روشن می‌شود و آخر هم معلوم نمی‌شود کی مزخرف گفته یا کدام‌شان آدم مزخرفی ست! در این مورد عرب‌ها مشکلی ندارند، چون این جور وقت‌ها می‌گویند «هراء» و خودِ مزخرف را در دو معنای «آراسته» و «چاشنی‌زده» و نیز نوعی نگارگری خطوط به کار می‌برند.

نمونه‌های دیگری هم هستند که در این گروه قرار می‌گیرند. مثلاً «تورّق» را در فارسی برای ورقه ورقه شدن به کار می‌برده‌ایم، ولی امروزه برای چیزی به کار می‌بریم که عرب‌ها به آن «تصفّح» می‌گویند، یعنی ورق زدن کتاب برای مرور آن. یا مثلاً «جهاز » که در عربی به معنای «دستگاه» است ولی در فارسی، بزرگ‌ترین مصیبت خانواده‌ها هنگام ازدواج دخترشان! در عربی «جهازیه» هم هست به معنای سیستماتیک، ولی در فارسی می‌نویسیم «جهیزیه» به همان معنای مصیبت‌باری که گفتم! یا شاید ندانید که «اهتزار» در اصل به معنای لرزش و جنبیدن است و حالا در زبان فارسی تبدیل شده به برافراشته شدن. یا «تردید» که معنای آن در عربی امروز، تکرار کردن و بازگرداندن است، ولی ما در مفهوم دودلی و شک کردن به کار می‌بریم.

دسته‌ای دیگر هم هستند که اصلاً در زبان عربی وجود یا کاربرد ندارند و در سیر «واژه‌سازی دورگه» وارد زبان روزمره شده‌اند؛ مثل مأیوس، تدفین، شكيل، عطوفت، عصبانی، تمسخر، تبانی، خجالت، اسارت و دخالت. این جور واژه‌ها صورتی به ظاهر عربی دارند، ولی در واقع برساخته‌های خود فارسی‌زبان‌ها ست. نمونه‌های خلاقانه و شیرین‌تری هم داریم، مثل «لایتچسبک» که استفاده‌اش گاهی اوقات بدجوری می‌چسبد!

از بحث پردامنه‌ی «واژه‌سازی دورگه» که بگذریم، توصیه به سیاستمداران و تحلیل‌گران اینکه وقتی عربی حرف می‌زنند، معادل فارسی اصطلاحات و واژه‌های دردسرساز را هم درجا زیرنویس کنند، چون یک واژه یا اصطلاح عربی الزاماً همانی نیست که در فارسی به نظر می‌آید و ممکن است آدم کارش به فحش خوردن یا زندان هم بکشد و شیرینی زبان به کامش زهر شود.

:: این را برای ستون هفتگی‌ام در روزنامه‌ی اعتماد نوشته بودم، اما اجازه‌ی انتشار نیافت.

نویسنده‌ی مهمان: حبیب حسینی‌فرد
خیانت پائولو کوئیلورمان تازه‌ی پائولو کوئیلو به نام «بی‌وفایی» یا «خیانت»، ٰUntreue (عنوان اصلی Adultério) به تازگی به آلمانی هم ترجمه شده و در چاپ اول با تیراژ ۲۰۰ هزار نسخه‌ به بازار آمده است. اغلب ناقدان آلمانی معتقدند که این اثر هم مثل بیشتر رمان‌های کوئیلو، کیفیت ادبی چندانی ندارد و حول همان توصیه‌های اخلاقی و فردی و نشان‌دادن راه «سعادت و آرامش درونی و فردی» می‌چرخد.

شخصیت اصلی داستان، زن ژورنالیست سی‌ویک‌ساله‌ای به نام لیندا ست که با شوهر ثروتمند و دو پسر خود در ژنو (محل اقامت کوئیلو) زندگی می‌کند. لیندا به بی‌حوصلگی و درون‌سردی و افتادن از دل و دماغ دچار شده، در مسیر افسردگی است و به خصوص علاقه‌ای به سکس با شوهرش هم ندارد. بخش بزرگی از ۳۰۰ صفحه‌ رمان، حدیث نفس لیندا ست با طرح سؤالات و توضیحات خود او و اندرزها و نصایح فردی برای خواننده، بدون تصویرها و صحنه‌هایی که خواننده بتواند در آن‌ها نقشی از زندگی واقعی پیدا کند.

عجیب این که جریان‌داشتن رمان در ژنو هم چندان کمکی به ارتباط پیرنگ آن با مسائل اجتماعی این شهر و کشور نمی‌کند. در جاهایی از کتاب، کوئیلو اطلاعاتی از ساختار سیاسی سوئیس پیش روی خواننده می‌گذارد که مترجم آلمانی مجبور شده تقریباً همه‌ی این اطلاعات را تصحیح کند، چون غلط یا ناقص بوده‌اند. هر سال یا دو سال یک کتاب منتشر کردن و به تولید انبوه رسیدن، ورای بحث‌انگیزبودن کیفیت تولیدات، این پیامدها را هم دارد و کار روی دست مترجم بیچاره می‌گذارد.

فرانسوی‌ها چه‌قدر کتاب می‌نویسند، می‌فروشند و می‌خوانند؟
آیا می‌دانید که فقط ۵ درصد نویسنده‌های فرانسوی از راه نویسندگی نان می‌خورند؟ فکر می‌کنید سرانه‌ی مطالعه‌ در اروپا بیشتر است یا آسیا؟ می‌دانید که هندی‌ها و تایلندی‌ها از همه‌ی ملت‌ها کتابخوان‌تر اند؟ حدس می‌زنید خرید کتاب در فرانسه از سوپرمارکت‌ها بیشتر است یا از کتابفروشی‌ها یا از اینترنت؟ می‌دانید که رسانه‌ها در فرانسه، چه به شکل نقد و چه تبلیغ و اطلاع‌رسانی، کمترین تأثیر را در فروش کتاب دارند؟

همان یک نکته‌ی اول کنجکاوی‌ام را برانگیخت و دیدم چه قدر در این زمینه اطلاعات‌مان کم است. این کمیِ اطلاعات گاهی ما را به قیاس‌های غلط می‌اندازد. یا از آن سوی بام، به توهم جهان‌مرکزی! این شد که به خانم نیشابور (البته که اسم مستعار است) پیشنهاد دادم و او هم بزرگوارانه زحمت گردآوری و ترجمه و نگارش این یادداشت را کشید. اطلاعات دست اول ذی‌قیمتی دارد از اوضاع نشر و کتابخوانی و نیز نویسندگی در فرانسه، با اشاره به نتایج یک نظرسنجی گسترده در میان ۳۰ ملت که همین امسال انجام شده است. منابع خانم نیشابور در این مطلب، وب‌سایت وزارت فرهنگ و ارتباطات فرانسه [+]، مجله‌ی اکسپرس [+]، بولتن کتابخانه‌ی فرانسه [+] و سایت اوریانتاسیون [+بوده است.


کتابخانه

نویسنده‌ی مهمان: نیشابور

کتاب اولین صنعت فرهنگی ست و مثل دیگر صنایع فرهنگی، فعالیتی ‌ست وابسته به دریافت و تقاضای عموم خوانندگان و بنابراین نامطمئن. هر سال در فرانسه هزاران (۳۶۰۰۰) عنوان کتاب تازه وارد بازار می‌شود که ممکن است با توفیق‌ روبه‌رو شود یا نه. این گوناگونی در عرضه، از واسطه‌ تا اتوریته‌ی شناخته‌شده نیاز به انتخاب و گلچین کردن دارد: منتقدان، کتاب‌فروش‌ها، کتابخانه‌داران و... گوناگونی عرضه و تراکم شبکه‌های فروش کتاب دو مسئله‌‌ی مربوط به هم در بخش کتاب است.

بخش کتاب‌ در مجموع، از نشر و پخش گرفته تا تک‌فروشی و کتابخانه، ۸۰ هزار شغل را در برمی‌گیرد، یعنی ۴ درصدِ جمعیت فعال در فرانسه و ۲۰ درصدِ کل مشاغل در امور فرهنگی این کشور.

در زنجیره‌ی کتاب که شامل خلق، نشر، ساخت و عرضه به بازار است، وضع آماری بخش‌های گوناگون به این قرار است:
 
مؤلف
شمار مؤلفان کتاب در فرانسه نزدیک به ۵۵ هزار تخمین زده می‌شود، شامل نویسنده و تصویرگر و مترجم که از میان آن‌ها تنها ۲۵۰۰ نفر از درآمدِ حاصل از کار خود زندگی می‌کنند و بقیه شغل اصلی دیگری دارند.

ناشر
دو گروه مهم انتشاراتی، ۳۵درصد فروش کتاب و دوازده ناشر مهم نیز  ۸۰ درصد این بازار را در دست دارند، اما عناصر مستقل زیاد دیگری هستند که صنعت نشر را در فرانسه می‌چرخانند. بیش از ۸ هزار انتشاراتی در این کشور شمارش شده که ۴ هزار تا از آن‌ها، کار نشر فعالیت اصلی‌شان است و از این میان، هزار ناشر فعالیت‌شان از نظر اقتصادی رضایت‌بخش است. نزدیک به ۱۷ هزار کارمند در این بخش مشغول اند.

کتاب‌های کودکان و نوجوانان و کتاب‌های مصور(باند دسینه) و کتاب‌های آموزشی ـ عملی مثل آشپزی، نجاری و نظایر آن‌ها چندین سال است که با تحول قابل توجهی در بازار کتاب روبرو شده، در حالی که تحول در بازار لغت‌نامه و دائرة‌المعارف و کتاب‌های درسی و آثار علمی و فنی و حقوقی قابل‌ملاحظه نبوده است. بازار کتاب‌های ادبیات و علوم‌انسانی نیز ثابت مانده است.

چاپخانه
کتاب ۸ تا ۹ درصدِ درآمد تولیدات چاپخانه است و ۷ درصد مصرف تولید تمام‌شده‌ی گرافیکی. یک‌چهارم این بخش (کاغذ، چاپ، جلد) برای نشر کار می‌کنند، یعنی ۳۰۰ شرکت هر کدام با بیش از ده کارمند. بعضی از چاپخانه‌ها سهم بزرگی از فعالیت‌شان را به کتاب اختصاص داده‌اند.

پخش
که دو قسمت دارد. یک: معرفی اثر به کتاب‌فروش و دیگر فروشندگان که می‌تواند به عهده انتشارات باشد یا به عهده ساختارهای مستقل و بازاریاب که برای چندین ناشر کار می‌کنند.
دو: رفت‌وآمد و انتقال کتاب و انبار آن و اداره‌ی فروخته‌شده‌ها و نفروخته‌شده‌های کتاب و حسابداری.

فروش

غیر از فروش مستقیم که ناشران متخصص انجام می‌دهند و اغلب مشتریان مخصوص و حرفه‌ای دارند، شرکت‌هایی هم هستند که بازارهای گسترده‌تر را در نظر دارند.

کورتاژ: از قدیمی‌ترین اشکال تجارت که چندین فن بازار را در خود گردآورده است و برای فروش دائره‌المعارف استفاده می‌شد که در سال‌های اخیر از بین رفته است.
پست: که شامل تولیدات دوره‌ای ‌ست و اشتراکی.
کلوپ‌های کتاب: که شکل اجبار در اشتراک را دارد و خرید اجباری حداقل چند اثر در سال را.
اینترنت: در چند سال اخیر گسترش پیدا کرده و به عادات مشتریان تازه‌ای پاسخ می‌گوید. بعضی از کتاب‌فروشی‌های سنتی مهم هم به سایت فروش آنلاین مجهز شده‌اند.


مکان‌های فروش
تعداد مکان‌های فروش (کتاب‌فروشی، مکان‌های بزرگ فرهنگی، فروشگاه‌های بزرگ کتاب و فروشگاه‌های دیگر) در فرانسه در مجموع به ۲۰ تا ۳۰ هزار می‌رسد. از میان‌شان ۱۵ هزار واحد فعالیت مرتب فروش کتاب دارند و تنها ۳۵۰۰ تا ۴۵۰۰ واحد هستند که فروش کتاب فعالیت اصلی‌شان محسوب می‌شود و درآمد خوبی دارند؛ یعنی ۱۵ هزار نفر (کارمند و مدیر).

جایگاه کتاب‌فروشی هنوز در بازار کتاب مهم است، اما وضعیت مالی شکننده‌ای دارد. دستمزدها پایین است. شارژ و اجاره‌ی کتاب‌فروشی و هزینه‌ی حمل و نقل در حال افزایش است و آینده‌ی کتاب‌فروشی نگران‌کننده به نظر می‌رسد. البته کتابفروشی‌های مهم در وضعیت بهتری هستند. وضعیت برای کتاب‌فروشی‌های کوچک و کتاب‌فروشی‌های محله‌ها از سال ۲۰۰۹ و از سال ۲۰۱۱ برای همه‌ی کتاب فروشی‌ها نگران‌کننده شده است. سایه‌ی شبکه‌های فروش کتاب بر بازار کتاب از سال ۱۹۹۰ سنگین شده و نتیجه‌ی مستقیم آن، گسترش فروشگاه‌های بزرگ کتاب و فروشگاه‌های بزرگ «مردمی» (مواد غذایی و غیره) در ارائه‌ی کتاب است و اخیراً نیز فروش از طریق اینترنت.

قیمت کتاب
۸ درصد سهم مؤلف، ۲۱ درصد سهم ناشر، ۱۵ درصد سهم ساخت و تولید، ۲۰ درصد سهم پخش و ۳۶ درصد سهم مکان‌های فروش، قیمت یک کتاب را میان خود تقسیم می‌کنند.

و اما فرانسویان چه‌قدر کتاب می‌خوانند؟
با این که فرانسویان در میان کتابخوانان دنیا شناخته‌شده‌اند، کمتر از گذشته مطالعه می‌کنند. در سال ۲۰۱۱، خوانندگان کتاب کاغذی ۷۴ درصد بوده، اما این رقم در سال ۲۰۱۴ به ۶۹ درصد رسیده. چهار نفر از هر ده نفر اعتراف می‌کنند که کمتر از قبل کتاب می‌خوانند. با این‌حال می‌گویند که کتاب خواندن از بیرون رفتن با دوستان بهتر است. دلیل کم خواندن کتاب، نبودِ وقت عنوان می‌شود. ۶۳ درصد کسانی که از آن‌ها سؤال شده، گفته‌اند که وقت ندارند. با این حال خرید کتاب کم نشده است. سندیکای ملی نشر و مرکز ملی کتاب می‌گوید که مطالعه فعالیتی ست برای ۴۵در صد فرانسویان.

 

بزرگ‌ترین کتابخوان‌های قاره‌ها، مردم آسیا هستند:
ـ هندی‌ها در مقام اول با ۱۰ ساعت و ۴۲ دقیقه در هفته. هندی‌ها کتابخوان هر روزه هستند.
ـ بعد از هندی‌ها تایلندی‌ها هستند، با ۹ ساعت و ۲۴ دقیقه در هفته
ـ و بعد چینی‌ها با ۸ ساعت در هفته
ـ تایوانی‌ها در ردیف بیست و هشتم با ۵ ساعت در هفته
ـ ژاپنی‌ها با ۴ ساعت و ۶ دقیقه در هفته
ـ کره‌ای‌ها (جنوبی) با ۳ ساعت و ۶ دقیقه در هفته

ـ از میان حدود سی ملت، جایگاه فرانسوی‌ها بد نیست: در جایگاه نهم
ـ چک‌ها قبل از فرانسوی‌ها در جایگاه ششم هستند با ۷ ساعت و ۲۴ دقیقه در هفته

ـ سوئدی‌ها در جایگاه هشتم با ۶ ساعت و ۵۴ دقیقه در هفته
ـ  مجارها در جایگاه دهم با ۶ ساعت و ۴۸ دقیقه در هفته
ـ لهستانی‌ها در جایگاه سیزدهم با ۶ ساعت و ۳۶ دقیقه در هفته
ـ اسپانیایی‌ها با ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه در هفته سقوط کرده‌‌اند
ـ و آلمانی‌ها در مقام بیست و دوم با ۵ ساعت و ۴۲ دقیقه
ـ ایتالیایی‌ها با ۵ ساعت و ۳۶ در مقام بیست و چهارم
ـ و انگلیسی‌ها که مقام بیست و ششم را دارند با ۵ ساعت و ۱۸ دقیقه در هفته

این آمار از یک نظرسنجی گسترده از ۳۰هزار نفر بالای سیزده سال از ۳۰ ملت مختلف، در ماه مارس ۲۰۱۴ انجام شده است. بر اساس این آمار، ۴۴ درصد فرانسویان در سال گذشته کتابی نخریده‌اند و ۳۹ درصد کتابی نخوانده‌اند.

ـ ۲۷ درصد از سوپر مارشه (مارکت) کتاب خریده‌اند

ـ ۲۵ درصد از فروشگاه بزرگ کتاب مثل فوناک و ویرژین

ـ ۲۵ درصد از کتاب‌فروشی‌ها

ـ ۱۵ درصد از کلوپ‌های کتاب

ـ یک درصد هم از اینترنت

شیوه‌ی انتخاب و خریدِ فرانسوی‌ها
ـ ۴۲ درصد خریدها به دلیل توضیحات پشت جلد آن‌ها ست.

ـ ۳۸ درصد هم معرفی دهان به دهان را مؤثر بیان کرده‌اند.

ـ ۲۷ درصد به نقش مؤلف اشاره کرده‌اند.

ـ ۲۰ درصد نقد در روزنامه را هم مهم می‌دانند.

ـ ۱۸ درصد تبلیغ در رادیو و تلویزیون را هم در ردیف عوامل انتخاب گذاشته‌اند.

ـ ۷ درصد به توصیه‌ی کتاب‌فروش‌ نیز اشاره کرده‌اند.

۳۱ درصد از خوانندگان برای مطالعه به کتابخانه‌ها مراجعه می‌کنند، یعنی ۱۹ درصدِ فرانسویان. در سال ۱۹۸۰، دو میلیون و ۶۶۹هزار  مراجعه‌کننده و در سال ۲۰۰۰، شش میلیون و ۶۶۴هزار مراجعه‌کننده که گفته می‌شود رشد خیلی کمی ست.

سایر نکات
ـ زنان فرانسوی بیشتر از مردان مطالعه می‌کنند.
ـ عمر یک کتاب در کتاب‌فروشی چند هفته بیشتر نیست.
ـ از ۳۰درصد از فرانسویانی که در یک سال گذشته کتاب نخوانده‌اند، بیشترشان مرد هستند و ۷۹ درصد آن‌ها بالای سی و پنج سال دارند. کمتر شهرنشین ‌اند. فعالیت کمتری دارند و مدرک پایین‌تر دارند و درآمدی کمتر. ۵۷ درصد آن‌ها کتاب خواندن را دوست ندارند و ۳۸ درصد وقت ندارند.

ـ از آن‌ها که نمی‌خوانند، ۶۵ درصد کامپیوتر دارند، در مجموع ۸۰ درصد فرانسوی‌ها کامپیوتر دارند، ۴۶ درصد اسمارت‌فون و ۲۵ درصد صاحب تبلت‌ اند.

ـ از آن‌ها که کتاب‌خوان به شمار نمی‌آیند:
          ۳۰در صد به تلویزیون اعتماد دارند
          ۱۹ درصد به روزنامه
          ۱۳ درصد به کتاب
          ۹ درصد به اینترنت

از وفاداران به کتاب
ـ برای ۷۶ درصدشان کتاب خواندن برای کودکان مهم است
ـ ۶۵ درصدشان معتقدند که کتاب اثر عمیق می‌گذارد
ـ ۱۹ درصدشان می‌گویند که کتاب می‌تواند زندگی را تغییر دهد
ـ ۴۹ درصدِ آن‌ها معتقدند خیلی مهم است که صاحب کتاب باشند
ـ ۱۸ درصد بی‌کتاب هم خوش‌بخت اند
ـ ۷ درصد می‌توانند دنیایی بدون کتاب تصور کنند

و آخر اینکه کتاب کاغذی هنوز برتری خود را حفظ کرده و باور کتابخوانان این است که کتاب کاغذی از بین نخواهد رفت. فروش کتاب اینترنتی علی‌رغم حضور آمازون، رشدی انفجاری نداشته است.

پ.ن
اگر اطلاعات دیگری در این زمینه و در باره‌ی سایر کشورها دارید، با خوانندگان خوابگرد در میان بگذارید.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.