خوابگرد

بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

راهک




عکاسی




رمان‌های 



دانلود رایگان رمان‌های ملکوت


میم عزیزرمان «میم عزیز»
هفتمین کتاب و چهارمین رمان 
محمدحسن شهسواری . نسخه‌ی الکترونیک «میم عزیز» در آذرماه ۱۳۹۱ با ویرایش سیدرضا شکراللهی در خوابگرد منتشرشد.


برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، 
ایـن‌جـا را کلیک کنید.




عروسک‌سازرمان «عروسک‌ساز»
نخستین رمان
مریم صابری  که نوشتن آن را در سال ۱۳۸۷ تمام کرد.

نسخه‌ی الکترونیک «عروسک‌ساز» در آذرماه ۱۳۹۰ در خوابگرد منتشر و از آن بسیار استقبال شد.

برای دانلود و مطالعه‌ی مطالب مربوط به این رمان، ایـن‌جـا را کلیک کنید.




برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

ادبیات محفلی یا محافل ادبی
مصاحبه در مورد «محافل ادبی» و «ادبیات محفلی» ست که گویا بعد از سه چهار سال، برخی دوباره دوست دارند در موردش حرف بزنند.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

شیرینی زبان ـ ۱۵
یادش به خیر، روزگاری بود که به هر کس که غلط املایی توی دست‌نوشته‌اش داشت، می‌گفتند بی‌سواد یا کم‌سواد. روزگاری را می‌گویم که اینترنت و وبلاگ و فیسبوک و وایبر و واتس‌آپ و ایمیل نبود و همه‌ی مردم در کارِ نوشتن نبودند. بعد گفتند بی‌سواد کسی ست که کار با کامپیوتر و این جور ابزارها را بلد نباشد. حالا همه به شدت باسواد شده‌اند، ولی کم‌سوادی در املای کلمه‌ها به همان شدت قبل باقی مانده و تازه جلوه پیدا کرده است.

انواع نوشته‌های مردم در همه جور پیغام و پسغام پر است از انواع غلط‌های املایی. از مشهورترین‌شان «بزاریم» به جای «بذاریم» گرفته که عمدی در آن‌ها نیست تا غلط‌های عمدی طنزآمیزی چون «خعلی» به جای «خیلی» و «کصافط» به جای «کثافت». البته غلط املایی با غلط تایپی فرق می‌کند. کسی که مثلاً «کوثر» را تایپ می‌کند «کوصر»، کم‌سواد نیست؛ در تایپ بی‌دقت است. چون جای کلیدهای ث و ص در صفحه‌کلید فارسی کنار هم است.

در دنیای غلط‌ها، بر عامه‌ی مردم شاید حرجی نباشد، اما کم نیستند روزنامه‌نگاران و نویسندگانی که از این جور غلط‌ها زیاد دارند. شترِ غلط املایی پشت درِ خانه‌ی هر کسی ممکن است نشسته باشد یا شاید هم خوابیده باشد که بلند کردنش کار حضرت فیل است. حتا پشت درِ کسانی که کارشان نوشتن است. و چون این جماعت را در طبقه‌ی فرهیختگان جامعه می‌نشانند، غلط‌هایشان هم فرهیخته‌وار است! چند مورد از این غلط‌های فرهیخته‌وار را در این جا ردیف می‌کنم:



خورد و خرد:
بسیار دیده‌ام نویسندگانی را که به جای پولِ خرد یا خرده‌نان می‌نویسند پول خورد و خورده نان. وقتی شکسته می‌نویسیم، هیچ؛ اما جز در این حالت، این «خرد» است که معنای کوچک می‌دهد و «خورد» ریشه‌اش همان «خوردن» است که هیچ ربطی به کوچکی و بزرگی ندارد. حالا این که بعضی غذا می‌خورند و بعضی هم حق مردم را و بعضی هم زمین می‌خورند یا فقط غصه، بماند!

توجیه و ترجیح:
در ارتکاب این اشتباه، به نویسنده‌ها کمی تا قسمتی حق می‌دهم، چون در صورتْ بسیار شباهت دارند. اما این توجیهِ خوبی نیست برای این‌که «ترجیح» را «ترجیه» بنویسم و «توجیه» را توجیح».

منغّص:
این کلمه هم از کلمه‌هایی ست که اهل فرهیختگی بدشان نمی‌آید آن را همه جا خرج کنند. اما شباهت معنای این کلمه به «نقصان» شما را به اشتباه نیندازد. منغص با غین یعنی تیره و ناگوار و ناخوش، ربطی هم به نقص ندارد. عبارت مَثَل‌شده‌ی «عیش منغص» هم از سعدی خدابیامرز است که ‌فرمود: ای مَعشَرِ یاران که رفیقان من اید / عیشِ خوش خویشتن منغص مکنید

این ستون دیگر جا ندارد که موارد دیگر را هم ردیف کنم. پس با همین سعدی تمامش می‌کنم که نمی‌دانم اگر امروز زنده بود و سری به نوشته‌های ما می‌زد، باز هم همان گلستان را می‌نوشت یا یک کتاب راهنمای املا و نگارش؟ چه خوب که نیست!

:: بازنشر از ستون «شیرینی زبان» روزنامه‌ی اعتماد [+]
:: شماره‌های قبلی این ستون را در این جا بخوانید. [+   

جستاری در حاشیه‌ی رمان «زیباتر» سینا دادخواه
نویسنده‌ی مهمان: پدرام رضایی‌زاده

پدرام رضایی‌زاده۱ـ
 تیراژ رمان اول سینا دادخواه «یوسف‌آباد، خیابان سی‌وسوم) مایه‌ی حسرت خیلی‌ها ست. با شرایطی هم که بازار کتاب دارد، بعید می‌دانم فعلاً کسی بتواند جایش را بگیرد. این یادداشت اما در باره‌ی شهرت او، ریشه‌های آن، و البته حضور پررنگ‌ سینا در جلسات و دور‌همی‌های فرهنگی نیست. مسئله‌ی اصلی من، این‌جا، ماجرای «فقر و تکرار» است و ترکیب بی‌هویت و معناباخته و نوظهور ادبیات داستانی امروز: «رمان شهری». ترکیبی که بعضی‌ها آگاهانه یا ناآگاهانه آن را به هر دو رمان سینا دادخواه سنجاق کرده‌اند.

۲ـ از اوایل دهه‌ی هفتاد شروع شد؛ کافی بود دستت را دراز کنی و بی‌توجه به نام نویسنده، یک مجموعه داستان ایرانی را از قفسه‌ی کتابفروشی‌ها بیرون بکشی و نگاهی به داستان‌هایش بیندازی. هیچ کتابی ناامیدت نمی‌کرد. داستان‌های ـ مثلاً ـ پست‌مدرن همه جا بودند؛ از مجموعه داستان‌ها و مجلات ادبی گرفته تا جلسات داستان‌خوانی و نقد. پارانویا، جعل تاریخ، از بین بردن مرز واقعیت و تخیل، دخالت نویسنده در داستان، کلاژ، زمان‌پریشی و... اسم شب و رمز ورود به جلسات داستان‌خوانی آن روزها بودند و راه میان‌بر رسیدن از یک جامعه‌ی قبیله‌ای و کاملاً سنتی به دنیای متمدن. ادبیات ایران با مخاطبان و نویسندگان «فقیری» سر و کار داشت که در نبودِ نمونه‌های اصلی، درک‌شان از پست‌مدرنیسم محدود بود  به سه چهار داستان از براتیگان و بارتلمی، چند یادداشت و مصاحبه در حاشیه‌ی جهان داستانی آن‌ها و آن‌چه در جلسات نقد مدام «تکرار» می‌شد. [ادامــه]

یک مجموعه‌ی متفاوت از نویسندگان جوان
«ادبیات بی‌ربطی» مجموعه‌ای ست از داستان‌های تجربی نوگرایانه که در انتشارات کتاب مس منتشر شده است. در این مجموعه، کلمات در هر خط خود را می‌شکنند. نه تنها خود را که کلمه‌ی بعدی را. نه تنها کلمه‌ی بعدی را که جمله‌ی بعد را که جملات و پاراگراف و مفاهیم را، که فرم را، که بی‌فرمی را، ایسم و ژانر درون داستان را. داستان در داستان خود را می‌شکند و استواری دال و مدلولی را به پی‌ریزی شکننده‌ی بی‌ربطی تبدیل می‌کند. نشانه‌ها نشانی از نشانه‌های معمول زندگی روزمره ندارند. نشانه‌ها مرجعی ندارند و دستور زبان نیست که دستور می‌دهد بلکه فضای شکننده‌ی ذهن راوی سرکش است که این ارابه‌ی بی‌مرجع را به جلو می‌راند.


در این مجموعه سعی شده است آثاری با ساختار بسیار جذاب و متفاوت با ادبیاتی که تاکنون در ایران به چاپ رسیده، زیر عنوان «ادبیات بی‌ربطی» گردآوری و منتشر شود. هر کتابی از این مجموعه خصوصیاتی منحصر به فرد دارد و تشابهات و یا تفاوت‌هایی با بقیه‌ی آثار این مجموعه پیدا می‌کند که آن را، هم به توضیحاتی که در ابتدای این نوشته آمد شبیه یا شاید هم باز به نوعی «بی‌ربط‌تر» می‌کند.

بیشتر نویسنده‌های این مجموعه پیش از این هم بسیار نوشته‌اند و حتا جوایزی هم دریافت کرده‌اند، ولی اغلب تمرکزشان بر وبلاگ‌نویسی یا نوشتن داستان‌هایی در روزنامه‌ها و مجلات ادبی و هنری بوده است. هرچند، بعضی نیز کتاب‌های منتشرشده‌ای داشته‌اند. البته این باعث نشده است که هیچ کدام آن را امتیازی نسبت به دیگری برای خود بداند و بخواهد خود را در این مجموعه، جدا از بقیه بینگارند. زیرا این از خصوصیات نسل فرهیخته‌ی این زمان نیست و همین است که این نسل را از نسل ادیب گذشته‌ی خود جدا و برتر می‌کند. بنابراین بد نیست اشاره شود که ترتیب انتشار کتاب‌های این مجموعه، نشانی از هیچ برتری یا کهتری ندارد و صرفاً به ترتیب آماده شدن آن‌ها ست.

نویسنده‌ی مهمان: آزیتا قهرمان
آزیتا قهرمانکتاب «زمین مادران» دومین رمان شهزاده سمرقندی ست که نشر «اچ‌اند‌اس‌مدیا» آن را منتشر کرده است. وقتی کتاب را دست گرفتم، پیش از همه، طرح آبستره‌ی روی جلد، شمایلی مینیاتوری از ترکیب چهره‌ی زن و غوزه‌ی پنبه، با نام کتاب برایم هماهنگی معنادار و دلنشینی داشت. رمان قبلی او «سندرم استکهلم» نیز نوعی اتوبیوگرافی در باره‌ی چشم‌انداز زندگی یک زن، تردید‌ها و پرسش‌های او در آستانه‌ی مادر شدن است.

 

میلان کوندرا در مقاله‌ای، فراموشی را نیروی حذف و حافظه را قدرت دگرگونی می‌‌داند. این موضوع دستمایه‌ای ست که او در آخرین کتاب خود به آن پرداخته است. رازی که جان‌مایه‌ی حیات و رمز حضور آدمی‌ بر خاک است. تنها در تداوم زمان، حوادث معنا می‌‌گیرند و تجربه به آگاهی و نیستی به هستی بدل می‌‌شود.

 

آغاز داستان

مادر در نیم‌روز تابستان کنار مزرعه رو به آسمان خوابیده. در حال به دنیا آوردن من است. کنارش مرد فربه راست‌راست راه می‌‌رود و کاری هم از دستش بر نمی‌‌آید. این رئیس کالخوز ما ست. دستان مادر به پایهی باریک پنبهای پیچیده است. ص۱

من دو پدر دارم و دو مادر، رئیس و دایه. ص۲

چشم‌اندازی از آسمان و زمین و زنی همچون الهه‌ای بدوی که بر گوشه‌ای از خاک مزرعه کنار بوته‌های پنبه زایمان می‌‌کند، آغاز داستان است. برگی از دفتر خاطرات و یادهای مادر. این تصویر مانند تابلویی شگفت ما را با خود به درون داستان می‌‌کشد. [ادامـــه]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.