خوابگرد

سفارش آگهی آگهی

مسابقه داستان‌نویسی


راهک


ققنوس


عکاسی 



بایگانی لینکده


برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

ادبیات محفلی یا محافل ادبی
مصاحبه در مورد «محافل ادبی» و «ادبیات محفلی» ست که گویا بعد از سه چهار سال، برخی دوباره دوست دارند در موردش حرف بزنند.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری Alexa بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

رمان نگهبان پیمان اسماعیلی در چند نگاه

احمدرضا توسلینویسنده‌ی مهمان: احمدرضا توسلی
«نگهبان» داستان نسل‌هایی ست که فرزندان خویش را با چنگ و دندان از میانِ آهن‌پاره‌ها یا گله‌ی گرگ‌ها بیرون می‌کشند و خود را برای آن‌ها فدا می‌کنند. پیمان اسماعیلی نویسنده‌ی مجموعه‌داستان تقدیر‌شده‌ی «برف و سمفونی ابری» در اثر تازه‌اش با ایجاد فضایی گوتیک، روایتی جذاب را از قصه‌ی «سیامک» در سه برش زمانی‌ ـ ‌مکانی تهران، جنوب و گردنه‌های سردسیر کردستان ارائه می‌دهد.

برخلاف فضای دلهره‌آور رمان که ما همواره در آن با طبیعتی خشن و یا فضاهای بسته‌ی تاریک روبه‌رو هستیم، شخصیت‌ها در تلاشی ستودنی برای یافتن زندگی از میان قطعیتِ بی‌رحم مرگ‌ اند و هنگامی این رمان جذاب‌تر می‌شود که با خرده‌فرهنگ‌ها و روایات بومی می‌آمیزد.

اختگی و جاودانگی
در شروع رمان با کیومرث (پدر) و مادرِ سیامک رو‌به‌رو می‌شویم که در تصادفی مرگبار جان می‌دهند اما تنها فرزندشان زنده از حادثه بیرون می‌آید. گرچه جراحت او موجب مقطوع‌النسلی‌اش می‌شود. اختگی که موجب کشمکش‌های برونی و درونی در طول داستان است، در تقابل با «جاودانگی» قرار می‌گیرد. سیامک صورت راننده‌ی کامیونی را که با پیکانِ کیومرث تصادف می‌کند، به شکل حیوانی شبیهِ گرگ می‌بیند و این گرگ در طول رمان نماد تمام درنده‌خویی‌ها ست که به شکار حیات و جاودانگی می‌شتابد. [ادامـــه]

شیرینی زبان ـ ۱۸
رضا بهاری کتابی دارد به نام «به زبان آدمیزاد» که مجموعه‌ی یادداشت‌های او ست در ستایش پاکیزه‌نویسی و نکوهش شلخته‌نگاری در متون اداری و رسمی. می‌خواستم در معرفی این کتاب بنویسم، اما بهتر دیدم چکیده‌ی بخشی از آن را در حد این ستون بیاورم که مربوط است به مشهورترین فعل عتیقه در متون اداری و حتا غیراداری، یعنی «می‌باشد».

فعل‌های عتیقه نوشته‌ی شما را کهنه و ناصمیمی و خشک و بخشنامه‌ای می‌کنند. سعی کنید، در نوشتار هم مثل گفتار، هرگز از آن‌ها استفاده نکنید. اصناف دست‌به‌قلمی هستند که موفق شده‌اند این فعل‌های موذی و بی‌ریخت را در قلمرو قلم‌های خودشان تقریباً به طور کلی قلع و قمع کنند و قال قضیه را بکنند. آن‌هایی که تقریباً موفق شده‌اند روزنامه‌نویسان اند و آن‌هایی که به کلی موفق شده‌اند داستان‌نویسان. [ادامــه]

در حاشیه‌ی رمان «یکی مثل همه» نوشته‌ی «فیلیپ راث»

فیلیپ راثنویسنده‌ی مهمان: رها فتاحی
می‌گویند هر انسانی حداقل یک رمان برای نوشتن دارد: رمان زندگی خودش. اگر این فرضیه را بپذیریم، باید این را هم بپذیریم که به تعداد انسان‌های روی کره‌ی زمین، فرصت برای نوشتن هست. به فرض که تمام این‌ها درست باشد، اما تمام این‌ها فرضیه است؛ حقیقتِ ماجرا را تاریخِ ادبیات داستانی به ‌شکلِ دیگری روشن کرده است: حتا اگر به تعداد تمام آدم‌های روی کره‌ی زمین فرصت برای نوشتن باشد، فرصت برای نویسنده شدن بسیار محدود است. نویسنده شدن به سادگیِ زندگی کردن نیست.

اگر تمام ما انسان‌های روی کره‌ی زمین هر روز به امروزمان، به گذشته و فردایمان فکر می‌کنیم، انگشت‌شمار اند آن‌هایی که هم‌زمان به تمام این‌ها فکر می‌کنند. فکر کردن به امروز و دیروز و فردا هم‌زمان یعنی اندیشیدن به زندگی، به ذاتِ پاکِ حیاتِ انسانی روی کره‌ی زمین. ما در زندگی کردن تا حدودی شبیه هم هستیم. شاید برای نوشتن همین کافی باشد، اما برای نویسنده شدن به چیزی بیشتر نیاز است. [ادامــــه]

در باره‌ی یک مجموعه‌داستان خوب

ضحی کاظمی: مجموعه‌داستان دوم طیبه گوهری به نام «بزرگراه» در نشر گمان منتشر شده که شامل ۱۲ داستان کوتاه است. بعضی ازداستان‌های مجموعه مانند داستان اول آن «تا وقتش برسد» پیشتر جوایز ادبی متعددی را از آن خود کرده‌اند. با این توصیف و توضیحاتِ آخر کتاب در باره‌ی جوایز خانم گوهری و موفقیت کتاب اول‌شان «و حالا عصر است» که سال ۸۸ منتشر شده، انتظار خواننده از کتاب بالا می‌رود. این مجموعه به راحتی این توقع را برآورده می‌کند و داستان‌هایی خوشخوان و جذاب را با نثری روان به خواننده عرضه می‌کند.


داستان‌های «بزرگراه» هر کدام به تنهایی ساختار روایی، فرم و موضوع و محتوای مستقلی دارند، که نشان از خلاقیت نویسنده دارد. این تکراری نبودن و تکثر در انتخاب داستان‌های مجموعه، به آن تنوع می‌بخشد؛ تنوعی که نه‌ تنها در فضای داستان‌ها، شخصیت‌پردازی‌ها وموضوعات، بل‌که در ساختار داستان‌ها نیز مشاهده می‌شود. [ادامـه]

شیرینی زبان ـ ۱۷
در مکتب‌خانه‌های قدیم، وقتی می‌خواستند کلمه‌ای را مثال بزنند که چند معنای متفاوت داشت، می‌گفتند «جعفری دیدم که سوار بر جعفر، جعفری می‌خورد و از جعفر می‌گذشت.» که جعفر هم اسم آدم بود، هم سبزی، هم پل و هم چهارپا. بعد مثالش برای اهل ادب شد همان شعر شیرِ معروف مولانا:

کار نیکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
آن یکی شیر است اندر بادیه
آن دگر شیر است اندر بادیه
آن یکی شیر است کآدم می‌خورد
وآن دگر شیر است کآدم می‌خورد


البته در زمان مولانا شیرِ آب هنوز ساخته نشده بود، وگرنه مولانا برای این شعر زیبا به دردسر می‌افتاد. حالا چند سالی ست که یک «شیر» دیگر هم از زبان انگلیسی به این سه تا اضافه شده به معنای «به اشتراک‌گذاری» یا همان Share، با این تفاوت که هر کس آن را جوری می‌نویسد که به نظر خودش به تلفظ اصلی آن نزدیک‌تر است: شِیر، شی‌ر، شئر، شر.

اگر Share در فارسى اين‌قدر بدخوان و نارسا نوشته نمی‌شد، شايد مثل لایک و کلیک و پست و کامنت، در نوشتار هم مثل محاوره جا مى‌افتاد و در زبان فارسی خوش می‌نشست. اما این یکی واژه نه صورت املایی واحدی پیدا کرده نه معادل‌های آن نیرومند اند و همه‌گیر؛ معادل‌هایی نظیر «به اشتراك گذاشتن» که وقتى می‌خواهيم آن را در قالب‌هاى متفاوت به كار ببریم، به دردسر می‌افتیم. یا «هم‌خوان» و «بازنشر» و «دست‌به‌دست» کردن که سوای تعدد، در مشتق‌گرفتن هم آدم را به دردسر می‌اندازند. مثلاً به آن‌چه Share شده چه بگوییم؟ به اشتراک‌گذاشته‌شده؟ به Resahre چه بگوییم؟ به کسی که Share می‌کند چه؟ و قِس علی هذا.

در مشورتی که یکی از رسانه‌های معروف با داریوش آشوری انجام داده، او معادل تازه‌ای برای این واژه پیشنهاد کرده است. آشوری زبان‌شناسى ست كه سابقه‌ای طولانی در پيشنهاد معادل‌هاى موفق و همه‌گير دارد. هرچند، معادل‌های زیادی هم دارد که همه‌گیر نشدند. پیشنهاد آشوری «هم‌رسانى» به جای Sahre است به معناى چيزى را به هم‌ديگر رساندن. به نظر نامأنوس می‌رسد؟ من هم موافق ام، اما از تازگیِ آن است نه از بد بودنش. «هم‌رسانی» بر خلاف «به اشتراک‌گذاری» دراز نیست. می‌توان از آن مشتق گرفت و مثلاً گفت هم‌رسان، هم‌رساننده، هم‌رسانده، بازهم‌رسانی و... می‌توان آن را هم به صورت بسیط صرف کرد و گفت «هم‌رساندن» یا «هم‌رسانیدن» و هم با فعل کمکیِ «کردن».

با دردسرهای زیادی که در زبان نوشتار و گفتار فارسی با آن روبروییم، معادلِ «هم‌رسانی» برای Share و «به اشتراک‌گذاری» معقول‌تر و مقبول‌تر به نظر می‌آید. اما موفقیت یک واژه‌ی جدید فقط به این چیزها نیست. تا مردم آن را در گفتار و نوشتار به کار نبرند، هر معادلی تا اطلاع‌ ثانوی یک معادل شکست‌خورده است. اما سوای معرفیِ یک واژه، لازم است رسانه یا رسانه‌هایی فراگیر (در این مورد خاص در حوزه‌ی وب و اپلیکیشن‌ها) آن را به کار بگیرند و بعد بنشینیم منتظر، ببینیم مردم با آن چه می‌کنند. دست‌به‌نقد این متن را اگر دوست دارید، «هم‌رسانی» کنید تا بعد!

:: بازنشر از ستون «شیرینی زبان» روزنامه‌ی اعتماد [+]
:: شماره‌های قبلی این ستون را در این جا بخوانید. [+     


***

 

مقایسه‌ی سه کیبورد فارسی در iOS 
محمد ارژنگ: با صدور اجازه‌ی اپل به برنامه‌نویسان برای ساخت کیبورد، بی‌توجهی این کمپانی معظم به زبان فارسی، از طریق برنامه‌نویسان دیگر امکان جبران یافت. در زمانی اندک تعدادی کیبورد فارسی وارد اپ‌استور شد که نمونه‌های اولیه چندان کارآمد نبودند به شکلی که نیم‌فاصله و یا حتا برخی حروف را در خود نداشتند. اما رفته‌رفته چند صفحه‌کلید به بازار آمد که از بین آن‌ها، به نظر من، سه صفحه‌‌کلید نسبت به همتایان خود حرفه‌ای‌تر و کامل‌تر اند. برای آن‌هایی که حوصله‌ی خواندن بقیه‌ی متن را ندارند نام این سه کیبورد را می‌گویم : Bkack keys و FarsiPad و FarsTap. و برای آن‌ها که اصلاً حوصله‌اش را ندارند هم همین‌جا می‌گویم به نظر من کیبورد FarsTap از همه‌ی صفحه‌‌کلید‌های موجود بهتر است.

این هم لینک دانلود هر کدام:
Black Keys:
https://appsto.re/us/630O1.i
FarsiPad:
https://appsto.re/us/Z_6K4.i
FarsTap:
https://appsto.re/us/dvaO2.i
 


اما مقایسه و توضیحات [در ادامــه]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.