بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

حامد بهداد در نمایی از فیلمفیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» را بهمن قبادی، کارگردان‌اش حلال کرده برای همه که به هر شکلی می‌خواهند تهیه کنند و به دیگران هم بدهند. برای او، دیده شدن این فیلم که به شکل زیرزمینی آن را ساخته، بسیار مهم‌تر از حقوق فیلم و حواشی آن است. اولین بار است که از دیدن فیلمی از بهمن قبادی تقریباً بی‌دردسر لذت برده‌ام. اگر از پایان‌بندی نامتناسب و سطحی فیلم بگذریم که در نام فیلم هم جلوه کرده و اگر بتوانیم پیوند بزنیم میان بازی‌های «هدایت‌شده»‌ی نابازیگران فیلم با بازی «شیرین» و پرجلوه‌ی حامد بهداد که هرجا می‌خواهیم بلند شویم (برای ریختن چای مثلاً) نگه‌مان می‌دارد؛ تماشای این فیلم هم لذت‌بخش است هم ما را وارد دنیایی تلخ و در عین حال شورانگیز می‌کند که زیر پوست این شهر در نزدیکی ما جریان دارد. دنیایی کوچک که بی‌شباهت به دنیای ظاهراً بزرگ زندگی خود ما هم نیست!

اما این فیلم، یک ویژگی منحصربه‌فرد دارد که سبب شده شرایط بیرونی بر موضوع درون فیلم کاملاً منطبق شود و خواسته یا ناخواسته انسجامی درخور به کل فیلم ببخشد. بهمن قبادی این فیلم را به اجبار، زیرزمینی ساخت، موضوع فیلم هم موسیقی زیرزمینی ایران است، فضای بصری عمومی فیلم هم واقعاً در زیرزمین‌ها و دخمه‌های پایتخت می‌گذرد، موسیقی فیلم هم، چه موسیقی متن و چه ترانه‌های آن، همه از نوع زیرزمینی‌اند، بازیگران فیلم هم به جز حامد بهداد، جملگی نوازندگان و آهنگسازان زیرزمین‌های ایران‌اند، حامد بهدادش هم به شکل زیرزمینی در این فیلم بازی کرده است. خلاصه، شما با فیلمی تماماً زیرزمینی روبه‌رویید که انگار ایده و داستان کم‌رنگ و فضای بصری و موسیقی و حتا فیلمبرداری و تدوین آن همه و همه، ساختاری هم‌آهنگ و منسجم را ایجاد کرده‌اند.

وقتی فیلم را تماشا می‌کردم و به این موضوع فکر می‌کردم، این هم به ذهنم رسید که اکنون در اوضاعی قرار گرفته‌ایم که حتا آن‌چه بیرون از زیرزمین‌ها در کف خیابان‌ها و درون خانه‌ها هم می‌گذرد، زیرزمینی‌ترین شکل ممکن را یافته‌اند. موسیقی زیرزمینی که هیچ، این روزها مداد شمعی سبزرنگ فرزند خردسال‌ات را هم باید از میان جعبه برداری و پنهان کنی تا مبادا شبی را در خانه بی‌پدر سر کند! انگار که اصلاً جملگی و در همه حال، در «زیرزمین» روزها را از پی هم می‌گذرانیم. با این وصف، ناچارم از نام فیلم هم خوشم بیاید تا بتوانم از آن کمک بگیرم برای بیان این همه احساس غریبی و تنهایی متکثر در این سرزمین (که در نقشه‌ی جهان به «گربه» شبیه است)، و بگویم: کسی از گربه‌ی ایران خبر ندارد!

ششم دی‌ماه آروین صداقت‌کیش (منتقد و پژوهشگر موسیقی) و حامد رجبی (فیلمساز) در خیابان دستگیر شدند. پانزدهم دی‌ماه بهرنگ تنکابنی، (سردبیر) و کیوان فرزین (مدیر مسئول) مجله‌ی تخصصی موسیقی «فرهنگ و آهنگ» در دفتر این نشریه بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شدند. بیست و یکم دی‌ماه محمدعلی شیرزادی (مستندساز) هنگام ورود به منزل‌اش دستگیر شد. بیست و دوم دی‌ماه مهرانه آتشی (عکاس هنری) و همسرش مجید غفاری در منزل‌شان بازداشت شدند. از وضعیت این دو خبری در دست نیست. سی‌ام دی‌ماه، لی‌لی فرهادپور (نویسنده و مادر بهرنگ تنکابنی) در حالی که فقط یک روز از مرخص شدن او از بیمارستان به علت عارضه‌ی قلبی می‌گذشت، در خانه بازداشت شد.

فرهنگ و هنر ایران را حضور اعضای آن معنا می‌بخشد. نمی‌توان از بالندگی ایران معاصر سخن گفت، آینده‌اش را در سر پروراند و پاره‌های این تن را به بند کشید. نمی‌توان از تعهد اجتماعی گفت و رابطه‌ی هنرمند را با اجتماع سد کرد. هنرمند به اقتضای آن چه می‌‌کند شاهدی ست بر آن چه پیرامون‌اش می‌گذرد. ادراک روح زمانه حرفه‌ی اوست و این تنها با حضور او در جامعه ممکن می‌شود.

ما امضاءکنندگان این نامه خواستار آزادی همکاران خود هستیم. روشن‌شدن اتهام، اطلاع دقیق از وضعیت کنونی آن‌ها، امکان ملاقات و برخورداری از وکیل انتخابی حداقل حقوق مسلم قانونی و انسانی ایشان است. [اسامی بیش از دویست نفر از امضاکنندگان در ادامـه]

روز اولی که پیش از انتخابات، محافظ اصلی میرحسین را رودررو همراه‌اش دیدم، به چشم یک مزاحم دیدم. انتخابات برگزاریده شد! روزها از پی هم گذشت، عکس‌ها و فیلم‌ها از مراسم گوناگون منتشر شد، سیاه پوشید، بلندگو به دست گرفت، دوید، دشنام شنید، بیداری کشید، دوید، نجوا کرد، خیره ماند، بغض کرد، اشک ریخت و امید بخشید. در همه‌ی آن‌ها به مرور دیدم که او فقط محافظ‌اش نیست، که عضوی از خانواده‌ی اوست؛ عضوی که فرقش با ما و وجه اشتراک‌اش با آن‌ها، فقط آن بی‌سیم پنهانی ست که سیم پیچ‌خورده‌ی گوشی‌اش را می‌توان در چرخش گاه به گاه سرش دید.

کلیک کنید تا عکس را هم به شکل کامل هم در اندازه‌ی بزرگ‌تر ببینید

امشب با دیدن این عکس که محافظ میرحسین در مراسم اربعین شهدای عاشورا، همسر خواهر میرحسین را این‌طور فشرده و همدلانه بغل کرده و هم‌زمان یک چشم‌اش نگران جان میرحسین است، یک‌سر به او فکر می‌کنم؛ به همه‌ی سال‌ها همراهی‌اش با میرحسین موسوی، و به آن بی‌سیمی که پس از سال‌ها سکوت و فش و فش خالی، چندماهی ست عجیب‌ترین و هول‌آورترین و ناشنیدنی‌ترین خبرها را دم گوش او می‌خواند. و به خودِ او فکر می‌کنم که جایگاه‌اش در این میانه کجاست؟

و به نقش «داستانی» او فکر می‌کنم؛ شخصیتی اصلی که ظاهراً هیچ جای این رمان پرکشش و هنوزناتمام حضور داستانی ندارد؛ اما شاید بهترین ««زاویه دید» و «راوی» باشد برای روایت رمانی که این روزها در میان دستان رنجور اما پرامید مردم نوشته می‌شود. او نه «اول‌شخص» است، نه «دانای کل» و نه «سوم‌شخص محدود»، فقط محافظ میرحسین هم نیست، او «راوی خاموش» و در عین حال «داستانی‌ترین» شخصیت داستانِ این روزها ست که ما حتا نام‌اش را هم نمی‌دانیم.

جواد ماه‌زاده، نویسنده، منتقد و روزنامه‌نگار که بیش از دو ماه پیش بازداشت شده بود و در زندان بود، به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد. گویا روحیه‌ و حالش خوب است و امیدوار. یقیناً به این حکم اعتراض هم خواهد کرد. جزییاتی بیش از این فعلاً نمی‌دانم.

درست است که اهل ادبیات و شمار زیادی از اهل هنرهای دیگر از مخاطبان همیشگی این‌جا بوده‌اند و هستند هنوز. اما انگیزه‌ی اصلی من از ادامه دادن خوابگرد، احترام به مخاطبانی از این دست است که متن ایمیل شوق‌انگیز یکی از آن‌ها را می‌خوانید.

:::: آقای شکراللهی، من یکی از خوانندگان خوابگرد شما هستم و با سبک و سیاق وبلاگ‌نویسی شما نزدیک به ۶ سال آشنا هستم. می‌توانم بگویم هر موقع به نت می‌آیم از مطالب وبلاگ شما و هم‌چنین لینک‌های روزانه‌ی شما بسیار لذت می‌برم.

آقای شکرالهی روزی که خوابگرد فیلتر شد، بسیار غمگین شدم. علت فیلترینگ شما هنوز برایم آشکار نشده؛ اما بعد چند روز خواستم به شما این ایمیل را بزنم و بگویم افرادی مانند من کم نیستند که از هر طریقی برای خواندن خوابگرد می‌آیند.

حال می‌خواهم خاطره‌ای برای شما بگویم. سال‌ها پیش من و برادرم وبلاگی داشتیم به نام زولبیا. دقیقاً ۷ سال پیش و در پرشین‌بلاگ بود و بعد‌ها به زولبیا دات‌نت تغییر مکان دادیم. یادم می‌آید آن روزها جی‌میل به عده‌ی محدودی می‌دادند [دعوت‌نامه‌ای بود]. برادرم برای شما ایمیلی زد که کاش می‌شد در لینک‌های روزانه به ما هم لینکی بدهید و اگر دعوت‌نامه‌ی جی‌میل دارید برای من بفرستید. چیزی که برای من بسیار جالب بود، شما همان شب در لینک‌دونی، نام وبلاگ ما را به نام زولبیا لینک دادید و یک جی‌میل برای ما فرستادید. دو سال بعد از آن روز وبلاگ ما در راستای فیلترینگ بدون آن‌که علت آن را بدانیم فیلتر شد و دیگر تنها به خواندن وبلاگ‌ها و آشنایی با عقاید دیگران اکتفا کردیم.

حال دانشجوی فوق لیسانس هستم و تقریبا ۶ سال است که معمولا روزانه به اینترنت می‌آیم و از مطالب وبلاگ شما لذت می‌برم. حال از فیلتریگ وبلاگ شما بسیار ناراحتم، اما این را بدانید طرفداران خوابگرد کم نیستند. هم با استفاده از گوگل‌ریدر و با هم با استفاده از آنتی‌فیلتر تمامی مطالب وبلاگ شما و لینک‌های روزانه‌ی شما را مطالعه می‌کنم.
با تشکر
مهیار امینی

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
خوابگرد و لینکده‌ی آن را در گوگل‌ریدر بخوانید.

آدرس فید مطالب خوابگرد
http://feeds.feedburner.com/khabgard/SmCN

آدرس فید لینکده‌ی خوابگرد
http://feeds.feedburner.com/khabgard/xgSB




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.