بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

جشن و پايکوبی‌های ديشب هم نتوانست چندان بر افسردگی و دل‌مردگی اين روزهای من تأثير بگذارد. پس از نزديک ده روز کمی می‌نويسم شايد حالم بهتر شود. جشن و پايکوبی‌های ديشبِ تهران رنگ و رويی سياسی هم داشت. در مناطق شمالی پايتخت شمار زيادی از ماشين‌ها و آدم‌ها را ديدم که يا برچسب‌های تبليغاتی هاشمی رفسنجانی را به شيشه‌ی ماشين خود زده بودند يا نمونه‌ی ديگری از آن را به دست گرفته بودند. در شماری بسيار بسيار کم‌تر می‌شد حضور دکتر معين را هم ديد. ستاد هاشمی ديشب کولاک کرده بود. از دکتر معين خبر چندانی نبود؛ هم‌چنان که در سطح شهر و در عرصه‌ی تبليغ عمومی هم خبر چندانی از او نيست. جبهه مشارکتی‌ها دوباره دارند نشان می‌دهند که نه تشکيلات درست و مؤثری دارند و نه امکانات مالی خوبی. بدون اين دو چه‌طور می‌خواهند دکتر معين را به دور دوم بفرستند؟ و اگر هم رفت و پيروز هم شد، چه‌طور می‌خواهند در برابر اقتدار حريف ايستادگی کنند؟ مردم اقتداردوست ايران کدام نشانه از اقتدار را در او و حزب طرفدارش می‌بينند؟ برنامه و شعار و بيانيه و نشست و جلسه و ميزگرد به کنار، آن‌ها حتا هنوز نتوانسته‌اند يک سايت درست و حسابی (از هر نظر) برای معين دست و پا کنند. يک نفر به من بگويد چه‌طور می‌توانم به بالارفتن رأی دکتر معين اطمينان کنم که به او رأی بدهم؟ تو را خدا دست از فضای وب برداريد و بيرون را نگاه کنيد. سری به خيابان‌ها و تاکسي‌ها بزنيد. اگر می‌توانيد سری به شهرستان‌ها بزنيد و با مردم گپ بزنيد. دکتر معين و ستادش هنوز نتوانسته‌اند حتا مردم ناسيوناليست زادگاه معين را هم به شرکت در انتخابات مجاب کنند. گرايش عوامانه‌ی مردم به قاليباف به کنار، من چه‌طور می‌توانم حتا کسانی را که می‌خواهند به هاشمی رأی بدهند، منصرف کنم؟ با کدام حجت؟ با کدام نشانه از اقتدار و توانايی و فرصت؟ باز هم می‌گويم تو را خدا فضای وب را با جامعه‌ی ايران اشتباه نگيريد. همکار تحصيل‌کرده‌ی من همين چند روز پيش از من می‌پرسيد "رضا، اينترنت تو چيه؟" اسم کارت اينترنتی را که استفاده می‌کنم گفتم؛ ولی گفت: "نه، منظورم اينه که اينترنت من ياهو است. همه چيز هم دارد: اخبار، عکس، آب و هوا و... حيف که فقط انگليسی‌ست. اينترنت تو چيه؟" موافق‌ام؛ دهان‌تان را بگذاريد همين‌طور باز بماند!

از ديشب می‌گفتم، و از کانديداهای رئيس‌جمهوری؛ ولی از لاريجانی و قاليباف و کروبی و ديگران چيزی نگفتم. از محسن رضايی و احمدی‌نژاد و کروبی و مهرعليزاده که بايد رسما گذشت. لاريجانی را هم حتما تا کنون فهميده‌ايد که دارد به خوبی نقش کانديدای راست و نکته‌ی انحرافی را «بازی» می‌کند تا توده‌ی مردم درنيابند که کانديدای واقعی نظام قاليباف است. با اين حال دوست دارم شما را دعوت کنم کمی به پوستر اصلی تبليغاتی او دقت کنيد و ببينيد اين شعار و اين طرح پوستر آيا شما را ياد کتابی از شاعر بزرگ‌مان شاملو نمی‌اندازد که نام بردن از او در صدا و سيمای لاريجانی گناه کبيره محسوب می‌شد و هنوز هم چنين است؟

در اين ميان رئيس پليس کشور با پشتوانه‌ای بسيار عظيم از تشکيلات و امکانات تبليغاتی و کارشناسان تجربه‌آموخته‌ی تبليغاتی دارد با تندترين شعارها از موضع اپوزيسيونی، خودش را بالا می‌کشد. تکيه‌ی او بر جوان‌گرايی و ملی‌گرايی به نظرم دارد کار دست اين مردم می‌دهد. بالای ميدان هفت تير پرچم بسيار بزرگی ديدم از ايران که حاشيه‌ی «الله اکبر» را نداشت و به جای «الله» وسط آن هم عکس بزرگی از رئيس پليس کشور نصب شده بود! حيف که نيمه‌شب بود و نتوانستم عکس مناسبی از آن بگيرم. جالب است برای من که آن پنج تا ده درصد مردم که طرفداران سنتی و واقعی جناح حاکم‌اند و همواره برای حفظ حرمت خون شهدا و حفظ اسلام در صحنه حاضر بوده‌اند، گه‌گيجه گرفته‌اند که چرا هيچ شعاری که بوی اسلام و شهيد بدهد، در انبوه شعارهای کانديدای‌شان ديده نمی‌شود. بگذريم...

به نظر من خاتمی گمنام با زنده‌شدن خاطره‌ی خوش و مبهمی که از دوران وزرات ارشادش گذاشته بود و به خاطر فشار نظام مجبور شده بود کناره‌گيری کند، توانست جايگاه برجسته‌ای در ميان مردم پيدا کند. اين خاطره به شکلی معکوس در مورد رئيس پليس کشور می‌تواند عمل کند. نامه‌ی او و برخی ديگر از فرماندهان سپاه به رئيس‌جمهور خاتمی در روزهای بحرانی پس از ۱۸ تيرماه در رويارويی با دانشجويان و جوانان همراه ايشان، خاطره‌ی بدی‌ست که از ذهن ما پاک نمی‌شود [متن کامل نامه]. اما چه چاره که توده‌ی مردم حافظه‌ی تاريخی‌شان ضعيف است. ديشب که در ميان مردم شادمان و سرخوش می‌چرخيدم، ابتدا صدای بلند ترانه‌ای از عباس قادری را شنيدم و بعد پاترول شيکی را ديدم که در ميان انبوه ماشين‌های ديگر پيش می‌آمد و سه چهار جوان روی پنجره‌های آن نشسته بودند و با تشويق مردم و دختران دلربای شهر، هم‌نوا با ترانه‌ی عباس قادری می‌خواندند و می‌رقصيدند و حتا يکی از آن‌ها سر تصويربردار شبکه‌ی خبر داد می‌زد که آهای چرا از ما فيلم نمی‌گيری؟ حسابی کيفور شده بودم که ديدم يکی از آن‌ها از بی‌توجهی تصويربردار عصبانی شد و پوستر رئيس پليس کشور را از داخل ماشين بيرون آورد و به روی دست گرفت. مردم اطراف او را هو کردند و من که حال پريشانش را ديدم گفتم چرا قاليباف؟ گفت: "کاپيتان مملکت‌‌مونه ها؟" جوان پوستر را برد تو و از کنار من رد شد. فرصت نشد از او بپرسم در روزهای ۱۸ تيرماه ۷۸ کجا بوده و چه می‌کرده؟ به زمانی فکر کردم که رئيس پليس کشور رئيس جمهور خواهد شد و در خوش‌بينانه‌ترين شکل، بر شعارهای خود پابرجا خواهد ماند و جوانان را در عيش و نوش‌شان راحت خواهد گذاشت و حساب اهالی منتقد سياست و فرهنگ را يکسره خواهد کرد و در واقع‌بينانه‌ترين شکل، دستبند نوازش بر سر همين جوان خواهد کشيد و او را به راه راست ارشاد خواهد کرد.

لطفا اين يادداشت مرا يک يادداشت سياسی تلقی نکنيد. گفتم که حال خوشی ندارم و اين‌ها هم تنها واگويه‌های شبه‌فرهنگی من‌اند. در گير و دار اين موضع‌گيری‌ها و تعيين موضع‌ها، فقط اين را به صراحت می‌گويم که از انفعال و برج عاج‌نشينی از نوع روشنفکری‌اش خوشم نمی‌آيد، هم‌چنان که هيچ‌وقت خوشم نيامده. جايگاه و سابقه‌ی مجموع کانديداهای رئيس‌جمهوری را اگر با دقت نگاه کنيد، می‌بينيد که هيچ تپه‌ای نيست در اين ديار که در طول همه‌ی اين سال‌ها توسط ايشان قهوه‌ای نشده باشد. حالا بماند که همه‌شان از دم شده‌اند اپوزيسيون! ولی به گمان من تنها اعلام رنگ تپه‌های اين سرزمين کافی نيست. بايد دستمال برداشت؛ حتا اگر زورمان به يک تپه بيش‌تر از ميان هزاران هم نرسد.

پيوند:
هيچ آلترناتيوی براي پروژه‌ی اصلاحات نيست.
[اين گفت‌وگو کمی قديمی‌ست، ولی هنوز به نظرات عليرضا رجايی در اين گفت‌وگو اعتقاد دارم.]

نظرات خوانندگان
۱۶:۳۹ ۱۳۸۴/۰۳/۱۹ جانا سخن از زبان ما می‌گويی. قاليباف [...]. راستی کارشناسان تبليغاتی قاليباف خيلی نيم‌فاصله را رعايت می‌کنند. توی تراکت تبليغاتيش همه جا نوشتند : فرمان‌ده
۱۷:۰۱ ۱۳۸۴/۰۳/۱۹ آقا یه پیشنهاد. به جای اینکه تو وبلاگامون بزنیم فقط معین یا اینکه بنویسیم تحریم بهتر نیست از امروز تا روز انتخابات همه وبلاگ نویسا آخرین پستشون یا حداقل لینکی رو به نامه ی قالیباف و دوستانش اختصاص دهند.(در مورد اینکه جامعه فقط اینترنت نیست هم با شما موافقم. معین و دوستانش دیگر شور اینترنت بازی را در آورده اند!) حتی گروهی مامور شوند تا نامه ی چاپ شده فرماندهان سپاه را بین مردم تقسیم کنند. سند دولتی یا توهین به شخصیت که نیست. به هر حال موفق باشی
۱۸:۲۱ ۱۳۸۴/۰۳/۱۹ من ديشب خيابون وليعصر بين ميدون وليعصر و فاطمی بودم، آن‌جا تنها چيزی که ديده می‌شد پوسترهای معين بود(البته این را بگگویم که ستاد نسیم در این خیابان قرار دارد) هرچند اواخر شب از ستاد هاشمی آمدند و يک تعداد از ديواری‌ها را کندند و حتی تبليغ قاليباف را پاره کردند اما نکته‌ای که وجود داشت اين بود که تقريبا هيچ کس را نديدم غير از اعضای ستاد هاشمی پوسترش را در دست بگیرند در حالی که ماشین‌های زیادی در حال گذر پوسترهای معین را از اعضای ستادش و افراد دیگری که پوستر دستشان بود می‌گرفتند.
به نظر من این که می‌گویند رای هاشمی و باقی کاندیداها جز معین اگر پایین نیاید بالا نمی‌رود حرف درستیه. درمورد معین اما در این یک هفته باقی مانده
هنوز می‌شود کار کرد و تا انجایی که من شنیدم(و امیدوارم درست باشه) به این دلیل هنوز تبلیغات پوستری را شروع نکردند که به نظرشون اثر این تبلیغات حداکثر یک هفته است. بنابراین احتمالا این هفته باید منتظر تبلیغات دیواری معین باشیم.
۱۹:۵۶ ۱۳۸۴/۰۳/۱۹ خيلی وقت پيش کتاب رودخانه پيدرا ی آقای کوئيلو رو خوندم که بجز يکی دو مورد در هيچ موردی نظرم رو جلب نکرد. يکی از اون دو مورد چيزی بود که در مورد آستانه تحول نوشته بود. (اون قسمت که در مورد شستن سيب زمينی توسط ميمونها صحبت ميکنه) آستانه تحول رقم مشخصی نداره. گاهی یک رای جامعه ای رو متحول میکنه.
نمیدونم منظورم رو تونستم برسونم؟
۱۹:۵۸ ۱۳۸۴/۰۳/۱۹ چقدر از کلمه مورد استفاده کردم تو اين کامنت سه خطی بالايی!
۲۰:۴۴ ۱۳۸۴/۰۳/۱۹ دلتنگی‌هامون به اين راحتی‌ها سر و سامون نمی‌گيره؛ چيزی نوشتم و دوستی ناراحت شد و گفت: درست بعد از پيروزی تيم ملی؛ گفتم: منظوری نداشتم، لحظه‌ای خوش بودم و گذشت، خسته نباشند، اما...
امان از اين حافظه‌ی تاريخی، در تبليغات انتخابات همه جا به هرحال به هر دری می‌زنند، اما اين بار اين چند نفر بدجور ما رو متحير کردن...
خدا عاقبت همه‌ی ما رو به خير کنه!
۲۱:۲۷ ۱۳۸۴/۰۳/۱۹ سلام
اين روزهاي تلخ، بهار واگويه‌هاي شبه‌فرهنگي است. مثلا همين نامة نويسندگان و شاعران به مردم ايران كه نثر كودكانه آن حال آدم رو به هم ميزنه.
در «سفينه» اجمالي از آن رو اوردم. ببينيد لطفا
۲۱:۴۰ ۱۳۸۴/۰۳/۱۹ سخنان ِ معین در این دوره، سخنان ِ خاتمی در آن دوره را یاد ِ من می‌آورد.
شادمان‌ام که شناس‌نامه‌ام پاک ِ پاک است.
دوهفته‌نامه‌ی ِ "پالایش ِ زبان ِ پارسی":
www.parsi-l.com
۰۰:۳۱ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ چشم ...چيزی نمی نويسم که ناچار شيد پاکش کنيد....وای از این لبخندو ژست ناشيانه!!
۰۱:۲۰ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ سلام ...
فکر نمی کنم تا به حال مطلبی به اين کاملی و جامعی جايی خونده باشم ؛ مطلبی که ۱۰۰٪ اش نظر من باشه :)
با اجازه بهت لينک دادم ...
۰۲:۰۷ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ عجب بساطیه این انتخابات
۰۹:۳۲ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ ای بابا! من که حرف بدی نزدم نقطه‌چين کرديد. هر کی ندونه فکر می‌کنه فحش دادم! خدا رو شکر که عضو کميته سانسور نيستيد ؛)
اميدوارم هر چه زودتر روزهای ناخوشی بگذرند و دلتنگی ها تموم بشن :)
۱۰:۵۱ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ واقعا اين تالم را درک می‌کنم ، ملتی که هنوز گول تیپ خوشگل و مدرن يک [...] را می خورد.
سيد ، اگر قاليباف بالا بياد بايد بريم و در رفتار اجتماعی خودمان تجديد نظر کنيم .
خدا به دادمان برسد .
۱۵:۱۱ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ بيانيه‌ی کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران – پن‌لاگ درباره‌ی انتخاباب رياست جمهوری ايران : مردم ایران در آستانه‌ی گزینش دیگری ایستاده‌اند، گزینشی که با هیچ کدام از معیارهای انتخابات آزاد و دمکراتیک هم‌خوانی ندارد. نامزدهای این انتخابات همگی در طیف سیاسی و اندیشه‌ای حکومت اسلامی قرار دارند و توسط شورای نگهبان و رهبر حکومت تاييد شده اند. خرد و وجدان شهروند ایرانی برای گزینش آزاد سرنوشت خویش در این انتصابات به سخره گرفته شده است. بنابراین کانون وب‌لاگ نویسان ایران در انتخاباتی که: - آزادی بیان و نشر و اندیشه در آن جرم به شمار می‌آيد. - حقوق دمکراتیک شهروند ایرانی و وجدان و خردش پایمال می شود - از نامزدي نیروهای دگراندیش و بیرون از حکومت اسلامی جلوگیری می‌شود شرکت نمی‌کند و همگان و به‌ويژه وبلاگ‌نويسان را به شرکت نکردن در اين نمايش رسوا فرامی‌خواند. کانون وب‌لاگ نویسان ایران
۱۹:۲۱ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ بادرود / مگر من وشما این را فراموش کرده ایم که : انتخابات سوپاپ اطمینان است ؟ دیگر چه جای حرف وحیثی باقی می ماند ؟ بدرود /
۲۱:۵۴ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ دوست گرامی من نمی خواهم از معین و به اصطلاح اصلاح طلبان انتقاد کنم ))بعدا مفصل می کنم(( اما با در نظرگرفتن اینکه در این ۸ سال هم در برخی موارد یشرت هایی هم شده اما اندک و نا متناسب با هزینه هایی که دادهایم اما فقط این را می گویم که در این ساختار خاتمی و معین که هیچ چه گوارا هم نمی تواند هیچ تغییر ایجاد کند س چرا ما با رای خود به این نظام مشروعیت ببخشیم ... در ضمن من هیچ اعتمادی ه این مشارکتی ها ندارم ۳-۴ سال از نزدیک با هاشون ارتباط داتم اینا تنها به فکر قدرتند و حتی در جلسات نیمه علنیشان هم می گویند ما باید به هر صورتی که شده در قدرت مانیم!!! آقا آزموده را آزمودن خطاست... آقا این خانه از ای بست ویان است خواجه معین در بند رخ ایوان است!!!!
۲۱:۵۹ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ راستی به فراخوان حمایت از زرافشان بیوندید!!!
۲۳:۲۶ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ خوابگرد عزیز به خاطر همین‌چیز‌ها نمی‌خوام رأی بدم. اون‌های دیگه فقط دارن مارو بازی می‌دن. معین هم که...
اگه رئیس‌جمهور هم شه می‌تونه کاری کنه؟ فکر نکنم! خیلی ناامیدم...
۲۳:۴۶ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ سلام آقای شکرالهی عزیز!
بده، بد، بده... کرک جان خوب می‌خوانی!
آواز بد-بده‌ی کرک در این روزها چه قشنگ به نظر می‌آید! خب بد را هم می‌شود رنگ کرد و جای خوب قالب کرد. مگر نه که همه‌شان رنگ‌رز هستند دیگر! پدرشان هم همین‌کاره بود، پدرجدشان هم. رستم هم پسر زال است و زال فرزند نیرم! ما ایرانی‌ها هم برای هر خری پالان و برای هر دری دالانیم، تا عجالتاً از علف خوردن نیفتیم!
آقای شکرالهی بیش‌تر بنویس! نمی‌دانم با چه پشتوانه‌ای و شاید به‌تر باشد بگویم می‌دانم با هیچ پشتوانه‌ای! دل‌تنگ شدن به کنار! من به شخص به نوشته‌هایتان نیاز دارم و شاید به‌تر است بگویم به حضورتان نیاز دارم!
موفق باشید.
۲۳:۵۲ ۱۳۸۴/۰۳/۲۰ آقا جان ما تا به حال همه تجربه ها بد حکومتی بد را داشته ايم جز تجربهء حکومت های نظاميان در آمريکای لاتين مثل شيلی و اروگوئه و آرژانتين و غيره. می دونيد که حتی در کودتای بيست و هشت مرداد سی دو هم نظامی ها نقش حاشيه ای داشتند و برنامه زير سر سيا و دربار و انتليجس سرويس بود. خُب حالا موقعش رسيده تا مردم آمريکای لاتين را تجرببه و مزمزه کنند. ده دوازده سال هم اين تجربه تا بعد نوبت يک قلدر ديگه برسه.
۰۱:۳۶ ۱۳۸۴/۰۳/۲۱ اميدوارم اين دفعه منو قابل بدونی و بيای به وبلاگم... مطلبت حرف نداره!!
۰۲:۳۸ ۱۳۸۴/۰۳/۲۱ من هم حال خوشی ندارم.
۰۴:۱۳ ۱۳۸۴/۰۳/۲۱ رضای نازنین :
روزگار غریبی است . دو ماه پیش چهل دلیل نوشتم برایرای ندادن . دو شب قبل زیتون بهم گفت حالا که می خوای رای بدی دلایلتو برام بنویس چون بلاگتو بستی من بگذارم . دوباره نوشتم برای رای دادن .
اما هنوز مرددم . نمی دونم می شه به معین اعتماد کرد یا نه ؟؟
گند بزنه خدا به این سیاست در کشور ما با این وضعیت مسخره .
روزگار غریبی است نازنین .
بامهر
۱۰:۵۳ ۱۳۸۴/۰۳/۲۱ دوست عزيز. به انسان حالت تهوع دست ميده از ديدن حماقت بعضي از اين جماعت و از ديدن بي چشم و رويي اين كانديداها (اول مي‌خواستم بنويسم بعضي از اين كانديداها بعد ديدم همشون سرو ته يك كرباسند).
۱۱:۴۳ ۱۳۸۴/۰۳/۲۱ خيلی غمگين شدم با خواندن اين نوشته واقع بينانه ... تناقض عجيبی ست . کش و قوس تلخکامی ها و اميدواری ها دارد فرسوده مان می کند. باز داريم بت می سازيم . اين بار نه از خاتمی و آلترناتيو جدی تر و عاقل ترش به تعبير من که بيشتر از آنها که تحريم می کنند و مثلا از گنجی ... رنجش و پايداری اش بی گمان شايسه تقدير است اما خودش با بت شدن سر سازش دارد ؟! مطلب شما آدم را تکان می دهد . اين شعار های قشنگی که آدم های با پرونده های سياه فریادشان می زنند . چه معنايی دارد ؟ قرار است زيبايی ها را هم تحريف و مصادره و سياه کنيم ؟ ولی شما را به خدا از آن حرف های عجيب پرتناقض نزنيد که رای نمی دهيم و انقلاب هم نمی کنيم و معلوم نيست به چه صراطی هستند اين تبار ... به نظر من معين نيمی از وعده های نابش را هم اگر عملی و محقق کند ما برده ايم . ما يی که باز به اصلاحات همانی که مايوس و سرخورده مان کرده رای می دهيم .
۱۷:۳۷ ۱۳۸۴/۰۳/۲۱ هر کسی باید تلاش خود را بکند. به نظرم در شهرستانها هم اصلاح‌طلبان به گفتگو با مردم پرداخته‌اند. به هر حال نداشتن پول نشاندهنده نداشتن قدرت نیست.
۱۸:۵۹ ۱۳۸۴/۰۳/۲۱ سلام ....البته در بندرعباس هم وضع به همین منوال است معین در بین تمامی کاندیداها ضعیف ترین تبلیغات را دارد ...و دکتر خالیباف (؟) با شعار ها و پوستر هایی که فقط خردسالان را گول می زند ( البته جمع کثیری از مردم ما را خردسالان تشکیل می دهند .) از نظر تبلیغات در صدر است ..پلاکاردهای هاشمی از تابلوهای راهنمایی رانندگی آویزان است ...انها حتی چراغ راهنمایی را هم اجاره کرده اند ...اینجا جای شما خالی است ....همه چیز خیلی خنده آور شده ....هر روز برتعداد کسانی که می خندند افزوده می شود ...
۱۹:۴۶ ۱۳۸۴/۰۳/۲۱ سلام دوست عزيز/ تقريبا اولين بار است که از موافقت کردن با يک دوست نويسنده فرهنگی احساس ناراحت می شوم . ولی متاسفانه بايد بگويم به شدت با شما موافقم و بسيار غمگين اما چه می شود کرد. افسوس
۲۱:۴۸ ۱۳۸۴/۰۳/۲۱ سلام. راستش از معدود فهيمهای اين جهان مجازی هستيد که ديدی معمولی و عاميانه ولی دقيق و ظريف داريد. دومين مطلبی بود که از شما خواندم و کمی خوشحال شدم که هنوز چون شمايی را ميتوان يافت که لااقل مسخ و فريب خورده ی سمت و سوويی نيست. از ريفذم اصلاحات تا فريبکاريهای کثيف قاليباف و رفسنجانی... واقعاْ موافقم....
۰۸:۲۷ ۱۳۸۴/۰۳/۲۲ شرکت نکردن و رای ندادن هنری نيست. مگر نه اينکه ما هميشه مدعی بوده‌ايم که از صحنه پاکمان کرده‌اند. اين بار هم به دست خودمان.
۱۴:۱۱ ۱۳۸۴/۰۳/۲۲ خواستم بگم که با خوندن این مطلب، یک جهت دیگه شخصیت شما رو کشف کردم! جالب بود.
در ضمن، اينترنت ما یاهو نیست، ياعلیه. شما چطور؟
در آخر هم، متشکر از لینک. شرمنده کردین.
۰۰:۳۸ ۱۳۸۴/۰۳/۲۴ من سعی کردم آنشب برای چند دقيقه هم که شده چشمانم را ببندم و واقعيت شرم‌آور پشت شادی مردم را نبينم. فقط می‌توانم بگويم متاسفم، متاسفم، متاسفم.شايد راه‌حل بهتر رای ندادن باشد. رای ندادنی که خود نشانه اعتراض است.آخه به قابليت کدام کانديدا می‌توان اطمينان کرد.
۲۱:۲۲ ۱۳۸۴/۱۰/۱۴ آهنگ ها رو هم واسه ی دانلود هم بذاريد

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.