بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

نمایی از پوستر فیلم سنتوری داریوش مهرجویی پس از هشت سال توقیفِ فیلم «بانو»، وقتی اکران شد، همه با یک فیلم درخشان روبه‌رو شدیم. برای تماشای «سنتوری» انتظارمان به یک سال هم نکشید. این روزها در باره‌ی قاچاق فیلم «سنتوری» زیاد حرف می‌زنند، ولی من می‌خواهم در باره‌ی خودِ فیلم نظر شما را بدانم. داریوش مهرجویی که فیلم‌هایی چون گاو، هامون، اجاره‌نشین‌ها و خصوصاً شاهکاری به نام «بانو» را ساخته، حالا پس از ساختن فیلم تلویزیونی ِ زیبایی مثل «مهمان مامان»، رسیده به فیلم ِ ظاهراً سینمایی و در واقع تلویزیونی ِ«سنتوری». خیلی دوست دارم بدانم نسبتِ این فیلم را با مهرجویی در چه چیزهایی می‌دانید؟ موضوع صحبتم ابداً سانسور و توقیفِ این فیلم نیست، کاری هم به ترانه‌های زیبای فیلم و صدای دل‌نشین چاووشی ندارم. فقط  بگویید از مهرجویی ِ «بانو» تا مهرجویی ِ «سنتوری» چه فاصله یا تفاوتی می‌بینید. راستی هیچ تصور کردید که اگر ترانه‌ها و صدای چاووشی را از فیلم حذف کنید، از فیلم «سنتوری» جز یک فیلم آشفته و دمِ‌دستی چه می‌ماند؟ اگر هم معتقدید، مهرجویی هنوز همان موجود عجیب و درخشانی ست که بوده، باز هم برایم بنویسید.

نظرات خوانندگان
۰۰:۴۲ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ دقیقآ این فیلم برای نام مهرجویی متوسطی در حد ضعیف بود به جز بعضی دیالوگهای جسورانه. در کل ارزش این‌همه انتظار و توهین و افتخار را نداشت.
نوشته‌ام:
http://www.rah-e-man.com/2008/02/18/ma-hameh-dozdim/
ما همچنان منتظر کتاب‌های ناتمام هستیم!
۰۱:۰۵ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ خب واقعیت‌اش اینه که سنتوری در حد و اندازه‌های مهرجویی ِ گاو و بانو و حتا مهمان ِ مامان نبود. اما سوای آهنگ‌های محسن چاووشی، بازی‌های خوب تماشاگر رو راضی نگه می‌داره. به نظرم بهرام رادان نه اینکه عالی، ولی خیلی خوب از پس نقش یه معتاد بر اومده. یا به نظرم حسن پورشیرازی شاهکار بود! بعضی سکانس‌ها و دیالوگ‌ها هم همین‌طور. مثلاً دعوای گلشیفته و رادان خیلی خوب بود. خیلی با این دعواهای آبگوشتی و مسخره‌ی تلویزیونی و حتا سینمایی فرق می‌کرد. یا مثلاً اون ابوالفضل به کمرت بزنه ای که رادان به مادرش توی فیلم گفت خب خیلی خوب بود. اما بیایید به بازی‌ها و این‌ها کار نداشته باشیم... پایان‌بندی فیلم افتضاح بود. به نظرم همین پایان‌بندی واقعاً افتضاح فیلم کافیه که مهرجویی رو تمام قد زیر علامت سئوال ببره... در نهایت، فکر می‌کنم بهتره که مهرجویی گاو و بانو را با مهرجویی سنتوری مقایسه نکنیم. شاید اگر سنتوری رو بدون در نظر گرفتن ِ نام مهرجویی بررسی کنیم، این‌قدر حرص‌مون از ضعف‌های فیلم در نیاد! برای اینکه بی‌انصافی هم نشه، این رو اضافه می‌کنم که به نظرم سنتوری تلخی و سیاهی رو تونست به مخاطب منتقل کنه.
۰۱:۴۲ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ خب شما اول بفرمائيد فيلم تلويزيونی يعنی چی؟به لحاظ مضمون يا تکنيک سينمايی؟ آشفته؟ يعنی تعمدی نبوده؟ يعنی تکنيک جامپ کات به اين آشفته بودن فيلم کمک نکرده؟ يعنی فرم در خدمت محتوا قرار نگرفته؟ عجب!
فعلا در زمینه‌ی ادبیات تبحرتون رو در نقادی اثبات کنید و لطفا پدرخواندگی سينما رو بي‌خيال بشيد.
۰۳:۲۰ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ پارسال در بريد باد صبا چيزی نوشته بودم پس از تماشای سنتوری. از اين قرار است: http://baadesabaa.persianblog.ir/post/231
۰۴:۳۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ فيلم را كه نديده‌ام و دستم فقط به اين گزيده‌هاي چند دقيقه‌اي يوتيوب رسيده. اما اگه نظر ندم تو گلوم گير مي‌كنه.
من فكر مي‌كنم اين كه فرم در خدمت محتوا قرار بگيره از مهرجويي مهم‌تره. آشفتگي تعمدي هم هرچي باشه حتماً از هر دوي اينا بهتره. حالا اين كه اينا چه‌قدر كمك كرده فيلم بهتر بشه رو اونايي بايد بگن كه فيلم رو ديدن.
۰۴:۴۰ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ آقا دمت گرم، كم كم داشتم شك می كردم كه نكنه تو فیلم چیزی هست كه من نمی فهمم. به نظر من سنتوری اصلا در حد و اندازه ای مهرجویی نبود. شخصیت پردازیهای دقیق گاو و آقای هالو و هامون، بانو،درخت گلابی و حتی مهمان مامان كاملا در فیلم غایب بود. شخصیت تمایل، مادر وا برادر و حتی ویولن زن رقیب كاملا نپرداخته بود. بازی خوب رادان و موسیقی مناسب تنها نكات دیدنی فیلم بود. داستان تكراری كه در هیم فیلمهای چند سال اخیر مانند خون بازی و بوتیك خیلی گویاتر بیان شده بود و بدون ظرایف خاص كارهای مهرجویی...
۰۶:۱۰ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ آخيش، دو روز است دارم متني راجع به سنتوري مي‌نويسم كه مدام تندتر مي‌شود و همين‌طور دلهره داشتم كه حالا تا كجا بايد فحش بخورم، خدا مي‌داند. راستش مانده بودم ملت براي چه چيز اين فيلم سر و دست مي‌شكنند؛ ديده‌ايد فردوسي‌پور در گزارش فوتبال، بعضي توپ‌ها را مي گويد گل نكردنش از گل كردنش سخت‌تر بود؟ حالا به نظرم حكايت مهرجويي است كه من هرچقدر به قبلي‌هايش نگاه مي‌كنم بيشتر مطمئن مي‌شوم كه براي كسي مثل او ساختن فيلمي به اين بدي بايد خيلي سخت‌تر از ساختن يك فيلم خوب يا حتي متوسط باشد.
۰۹:۴۶ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ خانم مهتدی متاسفم ظاهرا شما هرگز معتاد ندیدی اما رادان فقط شوی یک معتاد را داد. نه بازی یک نقش معتاد. این فیلم نه تنها در حد مهرجویی نبود بلکه برای هر کارگردان معمولی‌ای هم یک کار معمولی بود. ضمن اینکه گلشیفته تکرار همیشگی گلشیفته بود. بازیگری که گرچه بسیار شاد و پرانرژی بازی می‌کند اما همیشه یک مدل است. مدل دیگر را یا بلد نیست یا نمی‌تواند بازی کند.
۱۰:۱۱ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ آقای شکراللهی عزيز
می خواستم کلی برايت قلمفرسايی کنم. ولی به نظرم رسيد که بگويم؛ « جانا سخن از زبان ما می‌گويي» و ديگر هيچ ننویسم!
اتفاقاْ چيزکی در اين باره نوشته ام.(البته با عرض معذرت از شما و وبلاگ بسیار خوب‌تان) خوش حال می‌شوم نظر شما را بدانم. http://www.najvan.blogfa.com/post-71.aspx
راستش هنوز که هنوز است دارم مشق وبلاگ نويسی مي‌کنم و نمی دانم تا کجا ادامه خواهم داد.
با سپاس فراوان از شما
۱۰:۳۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ سلام
آنتی شیپ ایسم به روز است با" مناظره دو گوسفند فهیم"
و منتظر
۱۰:۵۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ سلام
نمی دونم نوشته های وبلاگی من ارزش کتاب شدن را دارند یا نه ! منتظر راهنمایی های شما هستم
۱۴:۰۷ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ گاهی ما برای اینکه ذهن بسته ای داریم دچار پیش داروری های احمقانه ای میشیم . حسش نیست بقیه اش را بنویسم ها ها
۱۵:۱۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ این فیلم در دوران شکوفایی هنری ریاست جمهوری سید محمدخاتمی هم اجازه اکران نمی یافت. بیش تر ش را این جا بخوانید: http://sizdah.blogfa.com/post-41.aspx
۱۵:۱۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ درود. دست روی نکته‌ی خوبی گذاشتيد. آخرين يادداشت وبلاگ من درباره‌ی همين سنتوری است. البته خيلی سردستی. که موافقم فيلم خوبی نيست و تنها نام مهرجويی به آن جلوه‌ای آبرومند داده و اگر کس ديگری پشت اين فيلم بود اينگونه توجه منتقدان را جذاب نمی‌کرد. باقی را دوست داشتيد می‌توانيد در وبلاگم بخوانيد. شاد باشيد: http://moyo.persianblog.ir/post/87
۱۸:۱۲ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳
بابک دادبخش ، زنداني اعتصابي در آستانه مرگ
امروز این خبر را حامل هستم برای نجات جانش بنویسد
۲۳:۰۶ ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ باز دست گذاشتی روی جای حساس برادر؟ حرف‌هایم کمی طولانی شد، اینجا منتشرشان کردم:
http://www.natoor.com/2008/02/1033.php
۰۰:۳۵ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ من هم تعریف و تمجید اطرافیان را نمی فهمم، شاید این توقیف و سیاسی بازی ضعفهای فیلم را پوشاند و فقط شعارهای گلشیفته وقتی توی کوچه با جاوید حرف می زد... انگار همه فقط دنبال همین جمله ها بودند...اصلاً همین توقیف باعث می شود فیلم را نبینیم بلکه به دنبال خلاف فیلم باشم که چرا مجوز نگرفت!
۰۱:۱۱ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ مهرجویی ... هامون ... پری ... سارا ... هه! حالا سنتوری! همه چیز این ملت تقلبی شده.
موسیقی ما اگر در دهه‌ی ۶۰ و کمی ۷۰ می‌ماند، مهرجویی هم همان مهرجویی دهه‌های ۶۰-۷۰ می‌ماند. چه بر سر هنر این مرز و بوم رفته را خدا عالم است! بوی پول همه را دیوانه کرده سید.
۰۱:۵۸ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ به نظر من بانو شاهكار بود كه سنتوري در مقابل اون به چشم نميومد. شايد تغيير اوضاع و احوال و دغدغه‌هاي مردم باعث شده كه كارگردان هم اين‌همه تغيير كنه! اين روز‌ها فضا، فضاي خيلي دوري از فيلم بانوست. به همين سنتوري نزديكتريم انگار!
۰۸:۴۳ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ اما من یه چیزی را متوجه شدم و اون اینکه مهرجویی اصلا اعتقادی به ثابت بدون دوربین ندارد!، دقت کرده اید؟ همیشه دوربین در صحنه های فیلم (چه مهمان مامان و چه سنتوری) متحرک است؟
---
اما در مورد نظر شما که گفته بودید بدون ترانه های چاووشی فیلم چیز خاصی ندارد باید بگم نظرم متوسط است!، انصافا بازی بهرام رادان خوب بود و اگر نبود هنرمندی رادان، مطمئنا همانی میشد که شما نوشته اید.
۰۹:۱۸ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ نمي دونم اينكه انتظار داريم يه نفر خودشو تكرار كنه يعني چي؟ متاسفانه فيلم ديدن ما با هزار جور پيش داوري و انتظار و حب و بغض همراهه. به نظر من سنتوري بهترين فيلم مهرجوييه دلايلش زيادتر از يه كامنته.
۱۰:۲۵ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ سلام! چقدر خوب که به اين موضوع اشاره کرديد. بعضی وقتا مد ميشه که طرفداری از چيزی کلاس پيدا ميکنه. مثل همين طرفداری از فيلم های آقای مهرجويی بدون توجه به نقاط ضعف اون. به نظر من تماشاچی هم اين فيلم حتی بدون در نظر گرفتن مهرجويي چندان جالب نبود.
۱۲:۵۸ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ سلام
من ساخته جديد آقای مهرجوئی (سنتوری) را نديده ام اما هميشه ايشان را کارگردانی خوب و لايق سينمائی بهتر از اين می دانسته ام.
۱۴:۰۸ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ آشفته بازاری بود این فیلم.چقدر اغراق در لباس این زوج درخانه.چه پراکنده.
اماسکانس آخوندی که درمجلس زنان بود و ورود رادان یکی از بهترین سکانس ها بود.
گذشته از همه چیز ،چند درصد از جوان های ما پدری آن چنان پولدار دارند واگر پدر نمادی بود از حکومت از سردمداران باید گفت آقای مهرجویی از این قوم صلاحی برنخیزد.
۱۴:۱۲ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ کاش مهرجويی سنتوری را نمی ساخت...کاش سنتوری هيچ وقت ديده نمی شد...اما حيف که مهرجويی سنتوری را ساخت و ديده شد...
۱۴:۱۵ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ من فیلم رو دوست داشتم. خیلی هم دوست داشتم!!! به جز پایان بندی اش تلویزیونی و نچسبش. این هم یه سلیقه است. معتقدم سنتوری رو باید تو سینما دید نه با مونیتور و تلویزیون
۱۴:۱۶ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ دوست تا اقای حسن فرهنگی هم درباره این فیلم نوشته "سنتوری مرثیه ای بر خودکشی وطن": http://h-farhangi.blogfa.com/post-71.aspx
۱۷:۳۰ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ شما یا شماها نه تنها از ادبیات که از سینما هم هیچ حالی تان نمی شود. طبیعی است فبلی که درباره زندگی یک موزیسین است باید از آهنگ و ترانه استفاده کند و چه خوب این کار انجام شده و چه خوب به تن فیلم جسبیده. فیلم به هیچ وجه پراکنده نیست . اتفاقاتی است که در قالی روایت های تصوصویری از ذهن شخصیت های آن روایت می شود. تقریبا؛ چیزی شبیه جریان سیال ذهن در ادبیات که قطعا به طور دقیق قابل انتقال به سینما نیست و این از محدودیت های سینماست. اما استاد مهرجویی چه خوب از پس این انتقال از ادبیات به سینما برآمده. چه دلیلی دارد که با حذف بخش هایی از فیلم ) صدای چاووشی ( انتظار داشته باشیم قدرت اثر از بین نرود. خنده دار است واقعا. مثل این می ماند شما به نویسنده بگویید اگر آن بخش از داستان تان را حذف کنید چیزی از اثر باقی نمی ماند. بانو و هامون در شرایط و زمانه ای دیگر ساخته شدند که با توجه به سرعت دگرگونی ها در جامعه ایران این تفاوت در شیوه بیان محتوا طبیعی و موجه است . شما سیگارتان را راحت بکشید. تخمه ها پیش کش...
۲۱:۴۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ درود و سپاس
شايد اگر بازی خوب بهرام رادان و صدای زيبای محسن چاوشی نبود فيلم کمی افت می کرد اما با موضوع فيلم چه کنيم ايا موضوع فيلم هم اينگونه بود نه فيلم جز حقيقت چيزی نداشت همين کافيست
با احترام
۲۲:۳۵ ۱۳۸۶/۱۲/۰۴ نخست اینکه مقایسه فیلمهای دیگر مهرجویی با سنتوری برای پذیرش یا رد سنتوری، کاری حرفه‌ای نیست. و دوم اینکه سطح فیلم از روش شعرسازی شخصیت شاعر و آهنگساز فیلم روشن می‌شود و نیازی به بررسی دیگر سرهم بندی‌ها فیلم نیست.
۰۰:۱۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ فیلم رو دیدم و خیلی تو ذوقم خورد از هامون به سنتوری رسیدن در حد یک فاجعه بود
مخصوصن بعضی دیالگوهای آبکی و کلیشه ای مثل اونجا که سارا می گه . این مملکت اونو به این روز انداخت . واقعن دیگه از این بدتر نمی شد
سانسور و خانه نشینی به سر مهرجویی ها چه می آورد ..........
۰۰:۱۶ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ فیلم رو دیدم خیلی تو ذوقم خورد مخصوصن بعضی دیالوگهاش مثل اون که این مملکت اونو به این روز انداخت ....
چی شد که از هامون به سنتوری رسید
خانه نشینی و سانسور مهرجویی ها را به چه روزی می ندازه ........بیشتر از عصبانی شدن آدمو ناراحت می کنه
۰۰:۵۳ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ انگار همگی به حرام! افتاده و فیلم را دیده اید!
۰۱:۳۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ من علت این همه هجوم به سنتوری را درک نمی‌کنم! واقعاً درک نمی‌کنم. در مقیاس سینمای ایران سنتوری نه تنها فیلم ضعیفی نیست بلکه به گمانم فیلم خوبی است. درست است که مهرجویی فیلم‌های به‌تر از این هم داشته ( هامون، پری ...) اما فیلم‌های بدتر هم حتماً داشته ( از نظر من مهمان مامان و بانو! جناب خوابگرد عزیز) نمی‌دانم چرا یک جریانی این روزها راه افتاده و اصرار دارد به همه بقبولاند سنتوری فاجعه است! ول‌مان کنید آقا!!!
۰۱:۵۳ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ سلام
خوشحالم کامنتات گذاری رو باز کردين
بدون کامنت اصلا رغبتم نمی شه بيام
اگه کسی اذيت می کنه
چرا تاييديه نمی ذارين؟
۰۱:۵۵ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ اوه
مثل اينکه قبلا اين کار را کرده ايد
راستی
چقدر خوب که از شر آن کد ها خلاص شديم :)
۰۲:۰۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ فیلمی که درباره‌ی یک موزیسین است، باید از ترانه و آهنگ استفاده کنه! اما نه اینکه یک ترک کامل رو برامون پخش کنه و ما هم بشینیم به جای دیدن فیلم داریوش مهرجویی، از صدای چاووشی لذت ببریم که! من بعد از خوندن این کامنت‌ها و واکنش‌ها، هنوز هم معتقدم سنتوری افتضاح نیست، اما انصاف هم بد نیست! خدایی از این‌ها که برای سنتوری گریبان پاره می‌کنند (!) دوست دارم بپرسم که سکانس عروسی رادان و گلشیفته به نظرشان واقعاً وصله‌ی فیلم بود؟ اصلاً باورپذیر بود؟ یا واقعاً، خدایی‌اش، دیالوگ‌های رادان تو ۵ دقیقه‌ی‌ آخر فیلم اصلاً قابل تحمل بود؟ اونجا که می‌گه من اگر برگردم توی اون شهر دوباره فلان می‌شم و بهمان؟ این طور دفاع کردن از فیلمی که ضعف دارد، خوب هم ضعف دارد آدم را یاد سینه‌چاک‌های حکم ِ آقاشون کیمیایی می‌اندازه!
۰۷:۰۲ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ بر حسب اتفاق به سايت شما سر زدم. سنتوري را با دو دوربين نگاه كنيد.يكي تكنيك و يكي محتوا. اولا مهرجويي براي اينكه مخاطب را به واقعي بودن فيلم نزديك كند با سكانس هاي پراكنده و دوربين روي دست اين كار را مي كند كه بسيار ي از قسمت ها در آمده و فيلم علي رغم بعضي سكانس هاي ضعيف در كل قوي و خوب است.از نظر محتوا كمتر فيلمي به اين خبي مشكلات جامعه را مطرح كرده. آقاي حسن فرهنگي در اين آأرس به خوبي بدانها اشاره كرد كه به نظر من بهترين نقدي است كه به فيلم نوشته شده.http://www.h-farhangi.blogfa.com/ در ضمن اين فيلم در دفاغ از مردم ايران است به جاي ناسپاسي بايد از آن تقدير كرد تا جامعه درست شود. كمي منصف باشيد.
۰۷:۰۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ از نظر تكنيكي دوربين متحرك و روي دست سعي مي كند كار را مستند جلوه دهد كه خبوب بود. از نظر معني آقاي حسن فرهنگي در اين آدرس به خوبي آن را باز كرده. http://www.h-farhangi.blogfa.com/بخوانيد و كمي منصف باشيد در داوري هنرمندان
۱۶:۲۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ من با مسائل تکنیکی فیلم و نقد مهرجویی که حالا این اثر با اثار قبلیش چه تفاوت هایی داره، کار ندارم. فقط تاسفم از این بود که چرا این فیلم نباید اکران بشه و باز هم نه به خاطر اینکه کاره مهرجویی بوده و چرا سانسورو و ...، بلکه چرا وقتی این فیلم می تونه روی بسیاری از افراد و جوان های بی تجربه ومتاسفانه حتی نادان اثر بگذاره و حداقل باعث رعب از این بلای خانمان سوز بشه، نباید اکران بشه. از صمیم قلب برای ایران عزیزم متاسفم که باید به دست یک سری.......
۲۳:۳۷ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ در این مطلب شاید نه از آن منظری که خواسته بودید، ولی از زاویه‌ی دلیل سانسور و پخش غیرقانونی آن به این فیلم پرداخته‌ام.
http://spaghettidish.blogspot.com/2008/02/blog-post_19.html
۰۰:۴۵ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ هنوز فیلم را ندیده ام برای همین فعلا نمی توانم جواب سوال تان را بدهم، در عوض چند سوال می پرسم: منظورتان از نسبت دادن صفت فیلم تلویزیونی چیست؟ منظور صدا و سیمایی است، یا فیلمی که مخاطبش مخاطب تلویزیون باشد؟ آیا استفاده از این واژه (آگاهانه یا نا آگاهانه) حاوی تحقیر است؟ تحقیر فیلمی که این صفت به آن داده شده با فرض بد بودن (یا بی کیفیت بودن یا ...) فیلم تلویزیونی؟ یک تحقیر نهفته ی دیگر هم هست، تحقیر مخاطب فیلم تلویزیونی.
(نمی دانم لازم است تاکید کنم یا نه که قصدی جز گفتگو نداشتم از این همه سوال که ممکن است در پشت این رسانه ی بدون لحن، با لحنی آزاردهنده خوانده شوند. )
۰۰:۵۵ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ سنتوری جمع بین دو فیلم گاو و دایره میناست و استادانه هم ساخته شده است و ترس از پخش آن هم به علت همین ساخت استادانه است وگرنه حرف های مخالف خوان در سینمای ایران و در همین دو سال اخیر هم بسیار بوده است. ترس از تاثیر گزاری است که آقایان را وادار به توقیف با بهانه های نعل وارونه کرد.
در فیلم یک لحظه درخشان هست که چشم مرا بیش از همه جا گرفته است: آنجا که گلشیفته به رایگان زنگ میزند و میگوید رادان را در هیئت یک کارتون خواب دیده است و او به کمک آنها محتاج است. رایگان در اینجا عجبی میگوید که در آن چند احساس متناقض مثل تعجب و بدیهی بودن خبر و ناراحتی و شادی مستتر هست واقعا استادانه عجب را ادا میکند.
لحظات پر شور فیلم هم طبق معمول فیلم های مهرجویی بزرگ امثال مرا به هامون و لیلا بر میگرداند. يک نکته اينکه فيلم سازان ما گويی از احکام فقهی هيچ نميدانند. اجرای صيغه عقد ژيش از اخذ وکالت از داماد واقعا مسخره است نه طنز و مضحکه. ظاهرا آقای مهرجويی در مجالس عقد هيچ وقت شرکت نداشته است. چنين اشتباهی در من ترانه... هم بود و برای عقد موقت صيغه طلاق ميخواندند در حالی که عقد موقت طلاق سر خود است و نيازی به خطبه ندارد
۱۳:۵۹ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ سید ما هم نوشتیم
نوشته مان را هم اینجا می توانید که بخوانید : http://laaaghar.blogspot.com/2008/02/blog-post_24.html
۱۴:۰۵ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ آقای شکراللهی ما هم نوشتيم
نوشته مان را هم می توانيد در اينجا بخوانيد :
http://laaaghar.blogspot.com/2008/02/blog-post_24.html
۱۹:۳۱ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ خوابگرد عزیز
من هم نقدی بر سنتوری آقای مهرجویی نوشته ام. نقد که چه عرض کنم یک نامه سرگشاده است.می توانید اینجا پیدایش کنید:
http://weblog.minoosh.net//archives/044999.php
دوست دارم نظر شما را هم بدانم
۰۰:۵۱ ۱۳۸۶/۱۲/۰۷ سلام خوابگرد
باهات موافقم،سير فيلم يه كمي غير منطقي بود.و دم دستي
آخرشو اصلا دوست ندارم. ولي مثل هميشه بازي رادان و رايگان بي نظير بود.ولي بازي فراهاني با سابقه ي ميم مثل مادر اصلا قابل دفاع نيست.از مهرجويي هم چيزي فراتر از يه فيلم عامي انتظار مي رفت
۰۱:۱۶ ۱۳۸۶/۱۲/۰۷ سنتوری از فیلمهایی است که خودم دیدنش را برای خودم غدغن خواهم کرد.با این همه قیل و قال مگر میشود فیلم را دید؟!
۰۷:۱۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۷ فیلم را دیدم. با توجه به جریانات پیش آمده در جشنواره سال قبل ، خون بازی را هم دیدم. خون بازی به مراتب بهتر بود. با بازیها و کارگردانی قوی. بازی رادان در فیلم به نظرم بسیار زیبا و باور کردنی بود. بازی گلشیفته فراهانی به خصوص در سکانسهای مربوط به دوره خوشبختی شان بسیار تصنعی بود( حتی با کمک شوخی ها و بهم دست زدنها هم نتوانسته بودند این ارتباط را درست کنند!) نمی دانم این اشکالات بدلیل سانسورهای فیلم بود یا اگر کل فیلم را هم می دیدم هم به نظرم همین طور می آمد؟ موسیقی فیلم با صدای زیبای چاووشی به توفیق فیلم خیلی کمک کرده بود. اگر چه شاید آقای مهرجویی با این پایان قصد داشته به جوانان پیغام بدهد که ترک امکان پذیر است ، ولی پایان فیلم را دوست نداشتم. و دلم میخواهد نظر بقیه را هم بدانم ، این فقط نظر من است یا آقای مهرجویی به نوعی ترک کردن و طلاق زن <علی سنتوری > را مذمت می کرد؟ در پایان، دیدن فیلم در سینما حس و حال دیگری داشت (فیلم را در سینما در تورنتو دیدم )
۲۱:۲۶ ۱۳۸۶/۱۲/۰۷ چه کار سختی است! ... بانو که اصلن کمترين فيلمی است که در ايران شناخته شده است و بيشتر آدم ها ، آن طور که بايد و شايد از آن يادی نمی کنند و فک رم يکنم بعد ازاو ديگر مهرجويی تمام شد!‌مثل کيميايی بعد از انقلاب و سرب!
بقيه شون هم همين طور۱
۲۳:۰۸ ۱۳۸۶/۱۲/۰۷ تعجب می کنم از این قضاوت های شدید، چه موافق چه مخالف. سنتوری شاهکار نبود، اما اصلا بدترین فیلم مهرجویی نیست. یه فیلم خوب که تو این وضع تهوع آور سینما که فیلمی مث روز سوم بهترین فیلم جشنواره میشه به دل آدم میشینه.
۰۱:۰۶ ۱۳۸۶/۱۲/۰۸ دوستان توجه کنیم که مهرجویی خیلی سعی کرده (علیرغم میل باطنی) فیلم قابل اکران باشه و همین باعث تغییراتی میشه که باب میل اون نیست و با این حال اکران هم نشد و به نظرم برای مقایسه بیاییم کارهای همزمان از سایرین را با سنتوری مقایسه کنیم و بگوییم دست مریزاد داداش داریوش!
۱۷:۴۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۹ سلام آقای عزيز
از وقتی بعد از ؛ چراغها را ..؛ رو خوندم تشنه ی رمان بعدی خانوم پيرزاد بودم. ؛ عادت می کنيم ؛ عادتم داد فقط از کار اول هنرمند لذت اساسی ببرم. بعد از ؛ آژانس شيشه ای ؛ در مورد فيلم هم همين حس صدق کرد. دوباره بعد از ؛ نيمه ی غايب؛ سناپور ديگه مطمئن شدم که اين يه قانونه.....
با شما موافقم اگه صدای گرم و پر هيجان + محتوای ترانه ی چاوشی رو برداريم به جز با تيراژ کسی نمی تونه تشخيص بده که فيلم فيلمه مهرجويی فلسفيه.
به فلسفه بازی های آقای مهرجويی بها می داديم تو فيلماش.افسوس به درد مزمن اين مملکت تن داده : شعارزده شده.
۰۲:۰۷ ۱۳۸۶/۱۲/۱۰ یادداشتی بر فیلم سنتوری را اینجا نوشته ام ، امیدوارم مفید باشد :
http://hparadox.wordpress.com/2008/02/25/santori/
۱۱:۳۰ ۱۳۸۶/۱۲/۱۰ به نظرم مهرجويی تيزبين بانو بدل به يک فرياد شده، فريادی که تنها می خواهد اعتراض کند،باورم نمی شود هنوز که مهرجويی کارگردان اين فيلم است هچون هرکارگردانی جز او نيز می توانست چنين فيلمی بسازد. کليشه ريشه يابی اعتياد شخصيت رادان آنقدر سطحی و خام است که آدم با خودش فکر می کند از آن نگاه مهرجويی چه مانده است؟ به نظرم سنتوری فيلمی عامه پسند بود که ساز سنتور به هيچ کجای آن برازنده نبود.
۰۲:۱۳ ۱۳۸۶/۱۲/۱۱ سنتوری به نظر من فيلم خيلی خوبی بود. من رو پرده يکی از سينماهای تورنتو ديدمش. به نظرم هر دو بازيگر نقش اصلی خيلی خيلی خوب بازی می کردند. موسيقی فيلم هم که شاهکار بود. این فیلم را باید روی پرده سینما دید.
به نظرم آن چيزی که برای کارگردان خيلی مهم بود نشان دادن درد و رنج فراوانیست که تحميل شدید قالب ها و ارزشهای ثابت به آدمهای جامعه ايران وارد کرده. مهرجويی حرفش (اعتراضش) را مثل یک خطابه پرشور و بدون لکنت بیان کرده بود. برای من که خيلی گيرا بود. مشکلات و نقصهای فيلم هم به نظرم جزيی و قابل چشم پوشی آمد. به نظرم کسانی که در ایران کار فرهنگی می کنند با چنان مشکلات وسیع و عمیقی رو به رو اند که نمی شود ازشان کار صد در صد انتظار داشت. همین قدر هم که تلاش می کنند و نا امید نمی شوند خودش خیلی جای تقدیر دارد.
اين هم که آقای مهرجويی قبلا گاو و بانو و پری و هامون را ساخته دليل نمی شود که تا آخر عمرش همان فيلم ها را تکرار کند.
۱۵:۵۱ ۱۳۸۶/۱۲/۱۱ قبول که سنتوری فيلم خوبی نيست. حقيقتش جز صحنه جوجه کباب کنار رود. فحش و مجلس روضه زنانه. بقيه صحنه‌ها هيچ نسبتی با مهرجويی ندارند. مشکل اصلی داستان هم به اين برمی‌گردد که اين فيلم اقتباس آزادی است از عقايد يک دلقک هانريش بل که البته فراموش می‌شود که در تيتراژ فيلم به آن اشاره شود. در اين مورد يادداشت کوچکی نوشته‌ام:
http://joharnamak.blogspot.com/
۱۶:۰۲ ۱۳۸۶/۱۲/۱۱ اگر از ديد هنري نگاه كنيم سنتوري فيلم خوبي نيست. به جز صحنه جوجه كباب كنار رود همراه با موسيقي، فحش و صحنه مجلس زنانه روضه هيچ نشانه‌اي از مهرجويي پيدا نمي‌كنيم. البته مشكل اصلي به اين برمي‌گردد كه داستان فيلم، اقتباس آزادي است از رمان «عقايد يك دلقك» هانريش بل كه البته بنا بر سنت، فراموش شده در تيتراژ فيلم، مورد اشاره قرار گيرد. در اين مورد، يادداشت كوتاهي نوشته‌ام:
http://joharnamak.blogspot.com/2008/03/blog-post_01.html
۱۹:۵۸ ۱۳۸۶/۱۲/۱۱ سنتوری داستان همه ماست..داستان مایی که محکوم به زیستن در چهارچوبی صلبی بنام ایران هستیم.
سنتوری یکی از ماست..فقط با این تفاوت که سنتوری نخواست ساکت بنشیند..
نکات منفی فیلم را اگر از حافظه مان پاک کنیم بی شک خودمان را خواهیم دید...
۲۳:۰۴ ۱۳۸۶/۱۲/۱۱ بنده به عنوان یه منتقد کاملاً آماتور و تجربی می گم سنتوری افتضاح بود ... هرچقدر میهمان مامان عالی بود , این فیلم افتضاح بود !
۰۰:۱۱ ۱۳۸۶/۱۲/۱۲ چون نوشتتون نقد نبود و نظر شخصیتون رو گفتید و نظر شخصی خواننده‌ها رو خواستی من هم نظرم رو می‌گم.
به نظر من خیلی خیلی فیلم خوبی بود. بیننده رو همراه می‌کرد، بیننده رو شوکه می‌کرد، بیننده رو با تلخی واقعیت روبرو می‌کرددر ضمن به بیننده توهین نمی‌کرد . در واقع مهرجویی مارو سوار یه کشتی کرد و از یه باتلاق متعفن عبور داد و خیلی چیزایی که داشت برامون عادی می‌شد رو گردگیری کرد و دوباره بهمون نشون داد.
این نظر شخصی من بود. اما امیدوارم این هیاهوهای حول فیلم که فروکش کرد کم‌کم نقد‌های ارزشمندی روی این فیلم بخونیم.
۰۱:۰۵ ۱۳۸۶/۱۲/۱۲ خیلی تند برخورد کردید . سنتوری ارزشش بیشتر از این حرف هاست . شاید باید دو سه بار نگاه کرد . منظورتان از آشفته گی چیست ؟ فکر نمی کنید مهرجویی کارگردانی است که براحتی می تواند مانع از آششفتگی فیلمش شود ؟ که در این صورت باید این حسی را که فیلم به شما منتقل می کند کمی عمیق تر نگاه کنید و بیشتر به پیام های ظریفی که فیلم به آن اشاره دارد توجه کنید . البته فیلم خالی از اشکال نیتست و در بعضی دیالوگ ها واقعا تند و فکر نکرده بیان شده اند ولی پیشنهاد میکنم چند وقت دیگر یکبار دیگر فیلم را ببینید . نقدی هم بر فیلم نوشته ام که خوشحال می شوم نظرتان را در موردش بدانم هر چند نقد من بیشتر رویکردی مثبت دارد . انتظار داشتم دلایل خود را واضح تر و دقیق تر بیان می کردید .
۰۱:۵۳ ۱۳۸۶/۱۲/۱۲ جناب مهرجویی برو خدا را شکر کن که سنتوری در محاق توقیف (شاید با طرح قبلی)ماند و ملت نتوانستد از این هنر متاخر جنابعالی استفاده عریض با صدای ابتیک ببرند و به همان صفحه تلویزیون ۲۴ خود اکتفا کردند.ما که گهگداری از این جا و انجا میشنیدیم طرف نان اسمش را میخورد حال با دیدن سنتوری ایمان اوردیم که نع انگار میشود نان نام خود را خوردو به این قضیه بالید
۰۱:۵۶ ۱۳۸۶/۱۲/۱۲ شماهایی که این فیلمو دیدین...با اینکه خوشتون نیومده اگر اکران شه بلیطشو میخرین؟ پول ضرر این آدمارو کی باید بده...بحث لو رفتن فیلم شوخی نیست. مهرجویی شماره حساب داده برای کسایی که می خوان پول فیلم دیدنشونو بدن. سینمای مملکتتونو حمایت کنید. هر چقدر گه باشه.
۰۱:۵۸ ۱۳۸۶/۱۲/۱۳ وقتی با ذهنیتی که از فیلههای مهرجویی داشتم به تماشای سنتوری نشستم به آرامی متوجه شدم که فیلم نمیتواند حتی برای چند ساعت هم با من باشد .معمولا فیلمهای تلخ و قوی آنچنان در ذهن انسان رسوب میکنند که خلاص شدن از حسشان زمان می برد .اما چیزی که از سنتوری در ذهن من مانده ...دلواپسو بیمارم......
۰۳:۴۰ ۱۳۸۶/۱۲/۱۳ فيلمی بود عالی
۱۶:۵۱ ۱۳۸۶/۱۲/۱۳ سلام
این فیلم سزاوارانه به تفکر وفادار مانده است. این کامنت نویس ها فقط منتظر جرقه ی شما بودند تا دیگر به هیچ چیز فکر نکنند. در این وبلاگ دو یادداشت درباره ی سنتوری هست می توانید بخوانید و قضاوت کنید سنتوری و وضع ما را.
۰۰:۳۵ ۱۳۸۶/۱۲/۱۴ اینروزها بدجور تیر و کمان دست گرفته ایم و یک طرفه به قاضی میرویم و راضی برمیگیدیم..
بد نیست بدانیم مهرجوئی در درجه اول یک انسان است.. بعد یک کارگردان و در درجه سوم یک کارگردان خوب..
فکر نمیکنید شرایط و عقاید حاکم بر جامعه شاید یک انسان مثل مهرجوئی را هم وادار به اعتراض کند؟؟؟
۱۳:۱۰ ۱۳۸۶/۱۲/۱۸ من چند وقت پیش تو وبلاگم راجع به این فیلم نوشتم که اون روهمینجا کپی میکنم. فکر میکنم اصل حرفم او اونجا گفتم:سنتوری با نگاهی مستقیم به کتاب عقاید یک دلقک ساخته شده. شخصیت سنتوری-دلقک,عشق از دست رفته, مادر ظاهر الصلاح مذهبی, پدر معروف درستکار, رقیب عشقی شرافتمند, خانواده ثروتمند و... سیر فیلم در درآمیختن حال و گذشته هم دقیقن از کتاب برداشته شده. اما تفاوت از زمین تا آسمان است.
سنتوری فیلم بدیه, با توجه به اینکه این فیلم کار کارگردان قدیمی مثل مهرجوییه.تدوین فیلم بزرگترین ضعف اونه. مرزگذاری درستی بین خوشبختی قدیم و فلاکت حاضر وجود نداره بطوری که آدم نه خوشبختی از دست رفته رو حس میکنه و نه به خاطر بدبختی موجود دل میسوزونه. همه چیز مثل یه قصه بعضن بی سرو ته بیان میشه و این تکلیف خود ماست که داستان رو از تو این بلبشو بیرون بکشیم.یه تدوین خوب میتونست فیلم رو نجات بده. بازی هامعمولین. نمیتونم بگم خوب. فن بیان همچنان مشکل اصلی هنرپیشه های جوون سینمای ایرانه ولی ظاهرن این موضوع اهمیتی نداره.صحنه که علی به دیدن مادرش میره خوب و اثر گذاره. بازی گلشیفته فراهانی هم در چند تا صحنه خیلی خوبه. مسعود رایگان هم مثل همیشه عالیه و فرم صحبت کردنش که دیگه نیاز به تعریف نداره.
راستی چرا هیچ جای تیتراژ اشاره ای به اینکه فیلم از عقاید یک دلقک گرفته شده,دیده نمیشد؟
نمیدونم فیلم اجازه نمایش گرفت یا نه. اگر اکران بشه مسلمن فروش خوبی خواهد داشت اما...
۰۰:۵۳ ۱۳۸۶/۱۲/۱۹ به نظر من سنتوری بسیار زیبا و دلنشین بود و حقیقت اعتیاد که یک فاجعه در مملکت ما است به شفافی و زیبایی هر چه تمام تر نشان داده شده و جریانه اینکه در ایران کنسرت گزاشتن به سختیه آپواو هوا کردن است(بیشتر کنسرت سنتی . شاید از تجمع جوانها میترسند)
۰۰:۵۶ ۱۳۸۶/۱۲/۱۹ تدوین فیلم حرف نداشت من که به عمقه فیلم و غم و اندوه فرو رفتم و خیلی قشنگ بود.
این فیلم یک شاهکار در تاریخ سینمای ایران است
۲۲:۰۱ ۱۳۸۶/۱۲/۲۰ " بهتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران" ..... از نظر من "سنتوری" با وجود تمام ضعف های کوچک و بزرگش بهتردن فیلم تاریخ سینمای ایران استو بهتر از "هامون"...
۲۲:۳۰ ۱۳۸۶/۱۲/۲۰ البته اره تقصیر داریوش خانه باید تم این فیلم رو میبرد تو فضای اخراجیها که همه درکش کنن...
شرمنده تکرار نمی شه!!!
هه ! هامون اگه هامون درک میشد که ....
۰۰:۲۸ ۱۳۸۶/۱۲/۲۱ سنتوری!!!
فیلم سنتوری به نظر من از لحاظ فیلم نامه بسیار ضعیف بود و باز من مثل همیشه نمایش نامه نویسان ما سراغ فیلمی کهنه با موضوعی تکراری رفتند.
به عقیده من این فیلم نقطه مقابل فیلم به یاد ماندنی گاو در کارنامه داریوش مهرجویی است.
کلا یک سری انتقاداتی دارم که به شرح زیر بیان می کنم امیدوارم دوستان بتوانند مرا قانع کنند که این انتقادات اشتباه بوده که واقعا دارم از سینمای ایران نا امید می شم.چون مثلا این فیلم در جشنواره فجر با استقبال روبه رو شد حالا دیگه حساب بقیه فیلم ها را بکنید.
1.در ابتدای فیلم علی سنتوری داستان وار شرح واقعه می گفت که بعد از گذشت کمتراز 10 دقیقه دیگر چنین چیزی مشاهده نکردیم....حال برای بیننده این سوال ایجاد می شود که این فیلم توسط اول شخص روایت می شود یا دانای کل داستان را برای ما نقل می کند.
2.فلش بک های مکرر در فیلم سبب از این شاخه به ان شاخه پریدن کارگردان شده که باعث شده فیلم انسجام درونی خوبی نداشته باشد و روی غلتکی روان حرکت نکند.
3.سکانسی در فیلم می بینیم که علی سنتوری در وسط خیابان از شدت خماری به زمین می افته و بدنش می لرزد و دقیقا سکانس بعد از اون علی را می بینیم که داره به سمت خونه اش می ره که در حال تخریب ان هستند و معلوم نمی شه در وسط خیابان(سکانس قبل) چه بلایی سر علی امده.و این گونه سکانس ها یکی دیگر از عوامل عدم انسجام در فیلم است.
4.بازی های بسیار ضعیف به خصوص خانم فراهانی(با اون دیالوگ های لوس) نیز سبب ضعف فیلم شده.اقای جاوید(سیامک خواهانی) نیز یکی دیگر از دست پرورده های گروه ارین هستند که بسیار بد و سرد از ایشون بازی گرفته شد.
بهرام رادان هم می توانست این نقش را بهتر بازی کنه.اگر می خواهید بازی در کارکتر فردی ناخوش را ببینید بهتون فیلم فیلادلفیا با بازی بی نظیر تام هنکس را معرفی می کنم که بازی رادان اصلا با بازی هنکس قابل قیاس نیست و خوب بود اگر چند باری رادان بازی هنکس را انالیز می کرد.
اما در مجموع این فیلم را بسیار ضعیف دیدم و نمره+D به این فیلم می دهم و به نظر من ضعف اصلی در فیلم نامه و به خصوص کارگردانی است.
البته نظرات من به عنوان یک بیننده عام است و امیدوارم مقبول واقع شده باشد.
۰۱:۵۵ ۱۳۸۶/۱۲/۲۲ اين فيلم از هامون هم بهتر است دلايلش را در
وب سايتم توضيح داده ام
hamidparvaneh.blogfa.com
۰۶:۰۷ ۱۳۸۶/۱۲/۲۲ لازم ميدانم ياداوري كنم كه فيلم "بانو" كپي نازلي از فيلم بونوئل بنام "ويريديانا" است مملكتي كه استادش مقلد و كپي كار اماتور باشد از شاگردش چه انتظار؟
۲۳:۲۳ ۱۳۸۶/۱۲/۲۳ پر از گلایه بود. دلش پر بود. همین!
۱۳:۱۹ ۱۳۸۶/۱۲/۲۸ به نظر من نباید به این زودی راجع به این فیلم قضاوت کرد و به عقیده من اکثر دوستان خیلی سطحی به این داستان و فیلم نگاه کردند... سنتوری مهرجویی یعنی سنت و فرهنگ فراموش شده ی ایرانی شاید سنتور همون اصالت ما باشه که الان اصالت همه ما ایرانیا تحت تاثیر یه چیزایی دیگه مثل اعتیاد جوانان قرار گرفته .. مهرجویی درد مردمو میدونه نیاز به حمایت داره از همینجا هم از بازی خوب اقای بهرام رادان و خانم گلشیفته فراهانی بابت بازی بسیار قشنگ و روانشون سپاسگزاری میکنم و براشون از صمیم قلب ارزوی موفقیت میکنم و میگم سینما بدون امثال شماهیچه...
۱۴:۲۶ ۱۳۸۷/۰۲/۰۱ میخواهم ابراز کنم صدای آقای چاووشی با سنتور صدها برابر دلنشین تر میشود
۱۷:۳۵ ۱۳۸۷/۰۷/۱۰ من عاشق اینجور بحث هام (البته اگه به توهین کشیده نشه). چون قویاً اعتقاد دارم که شعور سینمایی هر کس با خوندن نظرات مختلف تغییر می کنه. ولی در مورد خود فیلم. به نظر من جزو شاهکارهای مهرجویی نبود. ولی جزو فیلمهای نسبتاً خوب او بود. نه اونقدر خوب بود که طرفداراش می گفتن و نه اونقدر بد که مخالفانش گفتن ( البته به نظر من) ولی جزو بهترین های سینمای ایران در سال قبل (در کنار خون بازی و اتوبوس شب).
۱۹:۱۰ ۱۳۸۷/۰۷/۱۲ گور بابای مهرجویی مرتیکه با اون فیلم های مزخرفش
۰۳:۰۴ ۱۳۸۸/۰۲/۰۲ با سلام
به نظر من فيلم فقط بدرد پخش تو اتوبوس ايران پيما اونم خط روستاي چم خم و بندر خمير ميخوره و بس.
مهرجويي با اين همه ادعا گند زد.
بايد چراغ موشي داشت و دنبال فيلمهاي هندي دهه ي نود گشت.
۱۳:۵۳ ۱۳۸۸/۰۲/۰۳ کاملا با شما در مورد سنتوری هم عقیده ام
قلم شیوایی دارید
به وبلاگ سینمایی بنده حقیر هم سر بزنید

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.