

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانهی «نیمهی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم. 
امشب دیگر به حس زیباییشناسی خودم شک کردم. پارسال که عکسهای میترا حجار بیروسری را دیدم، به روی خودم نیاوردم. امشب اما که عکسهای گلشیفته فراهانی را دیدم و به یاد نقشهایی افتادم که از این دو بازیگر خوشسیمای دوستداشتنی دیده بودم، شک کردم. به نظرم میرسد حجاب (روسری)، فارغ از حاشیههای فرهنگی و سیاسی و دینی و تاریخیاش در ایران، در مورد «برخی» بازیگران ایرانی، نه تنها زیباییهای پنهانشان را نمیپوشاند که، انگار به «بعضی»ها زیبایی پنهانی هم میدهد. یا درستتر بگویم، نازیباییشان را گم میکند. قصدم اصلاً ورود به بحث حجاب و تحلیل در این باره نیست؛ خیلی ساده این که، تصورم از زیبایی این بازیگران به هم ریخت، همین. درست برعکس مثلاً بازیگر خوشسیمایی چون ژولیت بینوش، که همیشه او را بیروسری دیده بودیم، و وقتی هم که به ایران آمد و روسری بر سر گذاشت، همچنان زیبا مینمود!
پیوندها:
:: چرا گلشیفته سوّمین گزینه را انتخاب کرد؟ [ایمایان]
:: سخنی با کامنتگذارانِ پای این یادداشت [مریم نبوینژاد]
:: برخورد از نوع سوم [زنانهها]
:: گلشیفته به راز یا به فاش؟ [محمدعلی مؤمنی]
:: فضای باز و بازتر [کافه داستان]
:: حضور باوقار گلشیفته [عباس معروفی]
:: قصه فقط روسری ست؟ [ملکوت]
این حرفاتون از اون حرفای خاله زنکی بودا!!!
بازم ببخشید!
راستی پست آخر وبلاگمم یه نگاهی بکنید
مفتخر میشیم! راجع به کافه پیانو!!!