بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

یعقوب یادعلی - بهمن ۸۶عجایبِ محکومیتِ یک داستان‌نویس به استناد داستان‌های چاپ‌شده‌اش، تمامی ندارد. دادگاه بدوی او را به سه ماه حبس تعزیری و ۹ ماه حبس تعلیقی مشروط به نوشتن چهار مقاله‌ی سفارشی محکوم کرده بود. پس از اعتراض، دادگاه تجدید نظر که قانوناً یا باید حکم را تخفیف دهد یا نهایتاً آن را ابرام کند، در یک اقدام بی‌سابقه و عجیب، ضمن حذف شرطِ نگارش چهار مقاله‌ی سفارشی، او را به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم کرده است.

از ابتدای پیش آمدن این ماجرا، همه‌ی امیدمان این بود که دستگاه قضایی و امنیتی کشور متوجهِ این خطا بشوند که محکوم کردن یک داستان‌نویس با اتهام نشر اکاذیب و توهین، آن هم در کتابی که با مجوز ارشاد چاپ شده و هم‌اکنون هم در بازار کتاب رسماً فروخته می‌شود، می‌تواند افزون بر آسیب‌های بسیار زیادی که به خودِ نویسنده وارد می‌کند ـ که تا کنون کرده ـ تبعاتِ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بدی هم داشته باشد. ولی دیدیم که دادگاه بدوی، بی‌توجه به این موضوعات، او را به اتهام نشر اکاذیب در داستان‌اش، به سه ماه حبس تعزیری و ۹ ماه تعلیقی محکوم کرد که واکنش‌های بسیاری هم  داشت. مثل این نامه‌ی سرگشاده‌ی نویسندگان و مترجمان، یا حتا واکنش کیومرث پوراحمد که اعلام کرد قصد دارد، کتاب یادعلی را به فیلم تبدیل کند.

حالا، بحثِ این موضوعات انگار در درجه‌ی دوم اهمیت قرار گرفته و بنا به توضیحات نیکبخت، وکیل یادعلی، دادگاه تجدیدنظر که قانوناً حق تشدید مجازات را ندارد، این نویسنده‌ی حبس‌کشیده‌ی از کار بی‌کار‌شده‌ را قرار است روانه‌ی زندان یاسوج کند؛ زندان شهری که دادگاه مدعی ست، داستان‌نویس در کتاب‌اش، به مردم آن شهر و دیار توهین کرده است. هیچ می‌دانید، روزهای آخر بازداشت یادعلی در زندان یاسوج، زنده بیرون آمدن او از زندان به معجزه شبیه بود؟!

یعقوب یادعلی و وکیل‌اش، قطعاً هر اقدامی را که بتوانند، برای اعتراض به این حکم خلافِ قانون انجام خواهند داد، ولی با اوضاعی که اکنون جامعه‌ی روشنفکری و نویسندگان درگیر آن هستند، نمی‌دانم واکنش آن‌ها به این رخداد عجیب و اسف‌ناک چه خواهد بود. جالبِ توجه است که «انجمن بین‌المللی قلم»، از ابتدای پیش آمدن این ماجرای ناراحت‌کننده، پرونده‌ی ویژه‌ای را به عنوان یکی از پنج پرونده‌ی ویژه‌ی امسالِ خود، برای یعقوب یادعلی تشکیل داده و وضع او را به طور اختصاصی پی‌گیری می‌کند.

انجمن بین‌المللی قلم، در بخشی از گزارش خود در نوامبر ۲۰۰۷ نوشت: "پانزده نوامبر هر سال از طرف PEN  به عنوان «روز نویسنده‌ی زندانی» نام‌گذاری شده تا نویسندگان از مصایب و گرفتاری‌های همکاران خود در سراسر جهان اطلاع پیدا کنند، تقاضای فرجام بنویسند، این وقایع تلخ را نشان بدهند و به عنوان نویسنده از قدرت اتحاد و همبستگی خود برای ایجاد تحول و تغییر در این وضع ناگوار استفاده کنند. در همین راستا، امسال پنج مورد از این تعقیب و فشارها بر نویسندگان انتخاب شده تا نمادی باشند برای نشان دادن این‌که فشارها بر نویسندگان در جهان در حال گسترش است."

انجمن جهانی قلم، سرنوشت و پرونده‌ی این پنج مورد را که از کشورهای کوبا، برمه، گامبیا، ازبکستان و ایران هستند، به صورت ویژه زیر نظرگرفته و وضع آن‌ها را پی‌گیری می‌کند. پرونده یعقوب یادعلی یکی از این پنج مورد است و انجمن جهانی قلم در همین راستا پیشنهاد کرده، نویسندگان سراسر جهان نامه‌هایی را به عالی‌ترین مقام‌های ایران بنویسند و بر اساس ماده‌ی ۱۹ میثاق حقوق مدنی و سیاسی (که ایران یکی از امضاکنندگان آن است)، بخواهند که تعقیبِ یعقوب یادعلی متوقف شود.

به زندان افتادن یعقوب یادعلی، به اتهام سطرهایی از داستان‌‌اش، به نظرم اشتباه فرهنگی و قضایی بزرگی ست که در صورتِ عملی شدن، می‌تواند زین‌پس، دامنگیر هر نویسنده‌ای از هر قشر و سنخی باشد. حالا که وزارت ارشاد ترجیح داده در عین حال که با خودِ کتاب‌های یادعلی کاری ندارد، در این پرونده دخالتی نکند، هم‌چنان امیدوارم در دستگاه قضایی یا امنیتی کشور، آدم آگاه و مؤثری پیدا شود که بتواند جلوی این خسارت را بگیرد.

نظرات خوانندگان
۰۲:۵۱ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ واسه هممون متاسفم خدا بهمون رحم کنه
۰۸:۲۳ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ اقای شکرالهی عزیز ، پیگیری این ماجرا از طرف شما قابل تحسین است دستت درد نکند. تحسینت می کنم.
۱۰:۳۶ ۱۳۸۶/۱۲/۰۵ خوشحالم كه فضای ساكت و بی‌رمق ادبيات ما، شما را دارد. دلم می‌خواهد كاری بكنم ولی واقعا نمی‌دانم چه كاری بايد كرد...
۰۰:۴۱ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ آدم نمی‌داند در برابر بدويت دادگاه بدوی در برابر بدويت دادگاه تجديد نظر در برابر بدويت انديشه‌های آقايان تعجب کند خشم بگيرد فرياد کند يا بر حال خود بگريد!!! آدم‌های بدوی هم اين اندازه بدوی بودند!؟ ولی حتم دارم که آدم‌های بدوی به پيمان و ميثاق ميان خودشان پايبند بوده‌اند. آدم‌های بدوی هم پيمان را می‌شناختند!
۰۱:۵۱ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ دلم می خواهد سرم را بکوبم به دیوار . به جز دیوار چی جلو رویمان است مگر؟‌ چند روز پیش یک نویسنده داشت به من می گفت می خواهد برای همیشه برود به آمریکا. گفتم هم می خواهی
بروی ؛ هم به آمریکا بروی؟ جا قحط است؟ گفت : مگر تو حالا به کجا رسیده ای؟‌ بمانم که مثل تو برسم به دیوار؟
۱۲:۴۷ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶
انتقاد از همه حتی خودم
یک نگاه بندازید لطفا
۱۳:۵۸ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ به معنی واقعی کلمه: ((متاسفم!))
۱۵:۰۲ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ کاش می‌شد کاری کرد...
۲۰:۲۲ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ آقا پیشنهاد می کنم اول از همه مارکز رو به دلیل انجام عمل های جنسی شخصیت های داستان هایش محاکمه کنند و بعد هم مجبورش کنند ۴ مقاله در مورد ارزش حفظ عفت و عصمت و پاکدامنی بنویسد. احتمالا مارکز می دانست و مریضی را بهانه کرد تا نیاید!
۲۲:۴۹ ۱۳۸۶/۱۲/۰۶ جالب بود
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی است
که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است
۰۴:۵۲ ۱۳۸۶/۱۲/۰۷ فقط می تونم بگم متأُسفم !.... نه اینجا نمیشه نفس کشید .
۱۲:۱۴ ۱۳۸۶/۱۲/۰۷ چرا برآشفته می‌شید؟ فکر می‌کنید شما که این‌جا کامنت گذاشتید قاضی دادگاه یادعلی نیستید یا امکان ندارد همچو حکمی از شما صادر شود؟ این قاضی از مریخ آمده؟ از ما نیست؟ چرا همچین می‌کنید؟ چرا در آینه دادگاه یادعلی خودتان را نمی‌بینید؟ چرا کسی اصل ماجرا را دنبال نمی‌کند؟ چرا کسی دنبال این نمی‌رود بپرسد اصلا این پرونده چطور شروع شد. اصلا می‌دانید در این چند سال یادعلی چه عملکردی داشته که چنین شاکی عجیب و غریبی پیدا کرده. من سوالم این است: پشت پرده را کسی می‌داند؟ اگر نمی‌دانید که یقین دارم نمی‌دانید چرا این همه شتابزده قاضی را محکوم می‌کنید؟ آیا مطمئن هستید که شما هم اگر آن‌جا بودید هرگز هرگز چنین حکمی نمی‌دادید؟
۱۶:۳۰ ۱۳۸۶/۱۲/۰۸ بسیاری از کسانی که از این حکم ناراحت و متعجب هستند تفاوت جهان داستانی و جهانی که در آن زندگی می کنیم را می دانند و خنده شان می گیرد از اینکه یک نویسنده ی داستان را با قانون مطبوعات محکوم می کنند. پشت پرده را هم من نمی دانم. بقیه را نمی دانم. لطفا کسانی که می دانند به آن ها که نمی دانند بگویند. دعوا که نداریم، داریم؟
۲۳:۲۸ ۱۳۸۶/۱۲/۰۸ درود!
پيرامون آن‌چه فرموده‌ايد که ...
جناب شکراالهي٬ بسيار خوشوقت خواهيم شد اگر نظرتان را بشنويم.
با سپاس!
۱۰:۵۲ ۱۳۸۶/۱۲/۱۰ ظهور کن برادر من...ظهور کن...
۲۰:۱۹ ۱۳۸۶/۱۲/۱۲ همه جای زمین پر از مترسکهای زشت و بی قواره
ای شده که حرص خدا را هم در آورده اند.ابرهای
آبستن نزاییده فقط منتظر یک اشاره اند. بیگمان خدا
خود طوفان را فر ا خواهد خواند.
۰۰:۲۵ ۱۳۸۶/۱۲/۱۴ سلام
لینکی برای دانلود کتاب ایشان در اینترنت وجود دارد؟
اگر هست بی نصیبمان نگذارید. چون کتابش بعد از بازداشت ایشان نایاب شده
۰۰:۱۷ ۱۳۸۶/۱۲/۱۸ راستش را بخواهید، پشت پرده ی آن از آنچه شما می دانید چندش آور تر و مسخره تر است. داستان حسادت چند نفر به این نویسنده ی نگون بخت است. کسانی که در گذشته به طور غیر مستقیم از ایشان ضربه ای خورده بودند، آن هم سالها پیش. آقای "یک نویسنده از تهران"! واقعاً شما حتا اگر پشت پرده را می دانستید، حتا اگر آقای یادعلی جرم بزرگ دیگری مرتکب شده (که البته نشده)، اگر شما قاضی بودید، باز هم حاضر بودید او را به این جرم مسخره محاکمه کنید و چنین افتضاحی به بار بیاورید؟
قضیه آن قدر فضاحت بار و ننگین است که با این کلیشه های "خود را جای قاضی بگذارید" و "واقع بین باشید" قابل جبران نیست. قضیه فقط همدلی اصحاب قلم را می خواهد. کمی جسارت می خواهد تا مثل آقای شکرالهی مسببان این همه جفا در حق نویسندگان را رسوا کنیم.
دوستان، جدا از لزوم حمایت از بعد انسانی، نباید از یاد برد که یعقوب یادعلی می تواند هر یک از ما باشد.
۱۲:۵۸ ۱۳۸۷/۰۱/۱۴ شيخي به زن فاحشه گفتا مستي
هر روز به دام دگران پا بستي
گفتا: شيخاهر آنچه گفتي هستم
اما تو ،چنان كه مي نمايي هستي ؟
۰۹:۱۶ ۱۳۸۸/۰۸/۲۲ سلام
اميدوارم خداوند اين قوم برتر(البته به قول خودشان(( لر)) را از روي زمين جمع كند و نوع رفع نقص شده آنرا دوباره روانه زمين كند. كه همه جا نفوذ كرده اند و همه جا خرابي به بار ميارند از جمله راهي زندان كردن اين دوست عزيز نويسنده كه من نميدونم چي گفته ولي هر چي از لر بگه كم گفته.

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.