بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

گفت‌وگو با مجتبا پورمحسن
این گفت‌وگو قرار بوده در جایی دیگر منتشر شود. نشد. این‌جا بخوانیدش.

مریم مهتدی: از مجتبا پورمحسن که خیلی‌ها به عنوان روزنامه‌نگار می‌شناسندش،  تقریباً هم‌زمان چهار کتاب در بازار منتشر شد. دو ترجمه، یک مجموعه‌شعر و یک رمان. برای من به عنوان روزنامه‌نگار، کار سختی ست که با مترجم دفتر شعر کارور، مترجم مقاله‌های وونه‌گات، شاعر «تانگوی تک‌نفره» و نویسنده‌ی رمان «بهار ۶۳» یک‌جا گفت‌وگو کنم وقتی همه‌شان یک‌نفر هستند! این همزمانی که گمان می‌کنم ازپیش برنامه‌ریزی‌شده هم نبوده، برای شما خوشایند بود؟

مجتبا پورمحسن: بگذارید یک نکته‌ای را اول توضیح دهم. آن‌هایی که چند سال زودتر، زحمت آشنایی با مرا تحمل کرده‌اند، می‌دانند که من شاعر بوده‌ام و بعد شغلم شده روزنامه‌نگاری. الان هم وضع به همین منوال است. یعنی ادبیات، زندگی من است و روزنامه‌نگاری، شغلم. نه، مطمئناً خوشایند نبود برایم که این چهار کتابم هم‌زمان منتشر شد. چون حداقلش این است که ممکن است یکی دو تای‌شان تحت تأثیر دیگر‌ی‌ها گم شوند. اما همان‌طور که می‌دانید مؤلف، فقط یک بخش از طرف‌های درگیر در ماجرای پرحادثه‌ی نشر کتاب در ایران است. این‌که می‌گویم پرحادثه، اغراق نمی‌کنم. مثلاً کتاب «مردی بدون کشور» را من زمانی ترجمه کردم و به ناشر سپردم که هنوز هیچ مترجم دیگری سراغ این کتاب نرفته بود. ناشر هم کتاب را به وزارت ارشاد سپرد. اما پروسه‌ی اخذ مجوز برای این کتاب آن‌قدر طول کشید که سه چهار ترجمه‌ از این کتاب منتشر شد و هنوز مجوز ترجمه‌ی من صادر نشده بود. بعد هم پس از بیست سی ماه نهایتاً با حذف دو سه کلمه به کتاب مجوز دادند!

آخرش هم ما ـ من و ناشر ـ نفهمیدیم چرا کتاب این همه مدت در ممیزی گیر کرد. دو کتاب دیگر هم همین‌طور. مجموعه شعر من، «تانگوی تک نفره» هم مدت بسیار طولانی در ممیزی معطل ماند و نهایتاً دچار ممیزی زیادی شد، آن هم زمانی که دیگر از گرفتن مجوز ناامید شده بودم.

شعرهای کارور زمان کم‌تری در ارشاد ماند و با چند ممیزی عجیب، بالأخره مجوز گرفت. برای من هم عجیب بود که ناگهان هر سه کتاب «تانگوی تک نفره»، «شعرهای کارور» و «مردی بدون کشور» مجوز گرفتند. ناشر هم هم‌زمان با نمایشگاه کتاب، این سه کتاب را منتشر کرد. بعد از آن هم که فضای کشور کاملاً سیاسی شد و این کتاب‌ها در سایه ماند. بنابراین همان‌طور که می‌بینید این کتاب‌ها، حاصل تلاش‌های چند سال گذشته‌ام هستند.

در مورد رمان «بهار ۶۳» قضیه کاملاً متفاوت بود. من سه سال برای نوشتن این رمان وقت گذاشتم، بعد هم به ناشر سپردم و ناشر هم پس از مدتی آن را برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد فرستاد. کتاب هیچ سطر قابل سانسوری نداشت، اما با توجه به جوی که وجود داشت، اصلاً فکرش را هم نمی‌کردیم که کتاب در مدت زمانی معقول ـ نسبت به کتاب‌های دیگر ـ مجوز بگیرد، آن هم بدون حتا یک کلمه ممیزی. نشر چشمه هم به خاطر جو ملتهب سیاسی، دو سه ماهی کتاب را نگه داشت تا در این فضا گم نشود. تا این‌که بالأخره رمان «بهار ۶۳» هم منتشر شد. برای من مطلوب‌تر این بود که این کتاب‌ها حداقل به فاصله‌ی شش ماه از همدیگر منتشر شوند. یقیناً ناشران هم باید چنین اعتقادی داشته باشند. اما خب، همان‌طور که توضیح دادم، بخش اعظم کار، اصلاً دست منِ مؤلف و ناشر نیست.

مهتدی: این همزمانی من را ناگزیر به انتخاب از بین این آثار می‌کند. به همین خاطر می‌خواهم درباره‌ی مجموعه‌ اشعار کارور، و رمان «بهار ۶۳» بپرسم و با کارور شروع می‌کنم. کارور به عنوان یک داستان‌نویس صاحب‌سبک در آمریکا، در ایران خیلی مشهور شد و داستان‌هایش روی نویسنده‌های ایرانی آن‌قدر تاثیر گذاشت که تقریباً موجی ایجاد کرد و به جایی رسید که به داستان‌های خیلی‌ها می‌گفتند داستان‌های «کاروری»؛ داستان‌هایی بدون حوادث خاص و با زبانی خیلی ساده اما حساب‌شده و مینی‌مالیستی، که به گفته‌ی خودش تحت تاثیر همینگ‌وی است. خیلی‌ها کارور را با داستان‌هایش می‌شناسند و شاید اصلاً با کارور شاعر آشنا نبودند. همان‌طور که بر خلاف میل‌اش، در آمریکا هم خیلی‌ها کارور را بیش‌تر به عنوان داستان‌نویس می‌شناسند تا شاعر. چه شد که توجه شما به اشعار کارور جلب شد؟ خصوصاً با توجه به این‌که شعر معاصر در ایران با رکود مواجه شده واین رکود در نشر آثار هم خودش را نشان داده.

پورمحسن: درست است که نشر شعر متاسفانه در ایران با رکود مواجه شده، اما این رکود کمتر متوجه ترجمه‌ی شعر شاعران مشهور جهان است. چنان‌که اشعار بعضی از شاعران مثل نرودا، لورکا، آنا اخماتووا، ناظم حکمت و... فروش نسبتاً خوبی دارند. سراغ کارور رفتم، چون همه‌ی این دلایلی که شما اشاره کردید، وجود داشت. یعنی کارور در ایران نویسنده‌ی خاصی است. شاید بتوان گفت اصلاً نحله‌ای از داستان‌نویسی معاصر مستقیماً تحت تاثیر ریموند کارور و شیوه‌ی نگارش‌اش قرار گرفت و هنوز هم ردپای داستان‌های کاروری در آثار نویسندگان جوان دیده می‌شود. خب، به خودی خود جالب است که آدم بداند که نویسنده‌ای که این همه تاثیرگذار بوده، شعر هم می‌نوشته؛  چرا تا به حال کسی سراغ شعرهایش نرفته است. چون هر کسی در این سال‌ها چند تا از داستان‌های کارور را که ده بار ترجمه شده، کنار هم گذاشته و یک به اصطلاح‌ مجموعه داستان از او منتشر کرده است. با این کنجکاوی رفتم سراغ شعرهای کارور و دیدم اتفاقاً شعرهای خوبی هم دارد. خب، چرتکه هم اگر بیندازیم، کارور در ایران می‌فروشد! بنابراین ناشر هم از این کار استقبال کرد.

مهتدی: در مقام یک منتقد و شاعر، اشعار کارور را چطور توصیف می‌کنید و چه ویژگی‌های ذاتی‌ای برای شعر او قائل هستید که ارزش ترجمه داشته است؟

پورمحسن: شعرهای کارور، زیبایی خاص خودشان را دارند و این چیز کمی نیست. در شعرهای او، تلخی با رنگ و لعابی خوش‌رنگ نمود پیدا می‌کند و در عین حال لحظات نابی هست که عاشقانه‌ای کاروری دارد. یعنی همان نوع عاشقانه‌ای که در داستان‌های کارور وجود دارد و یا بهتر است بگوییم وجود ندارد. چون آن‌قدر نامحسوس هستند که شاید دیده نشوند، اما وقتی دیده می‌شوند، بسیار زیبا هستند.

در عین حال به نظر من شعرهای کارور تلخ‌تر از داستان‌هایش هستند. ضمن این‌که کارهای شعری، میراث‌دار فرم روایتی داستانی هم هستند. شعرهای کارور خوب‌اند اما نه به آن خوبی که غافلگیرت کنند. شاید به همین دلیل تا به حال کسی سراغ‌شان نرفته. چون در ایران معمولاً سراغ شاعرانی می‌روند که فرم شعرشان تغزلی است و از یک‌جایی شروع می‌شود و در پایان اوج می‌گیرد یا ناگهان سقوط می‌کند. اما شعرهای کارور این‌گونه نیست، در دام تغزل نمی‌افتد. شاید به همین دلیل هم در ایران مخاطب انبوه نداشته باشد. ولی تلخی، هیچ‌انگاری و یأس جاری در شعرهای کارور، حتا عاشقانه‌هایش، منحصربه‌فرد است. شعرهای کارور را باید بیش از یک‌بار خواند تا بتوان با آن ارتباط برقرار کرد. با این همه شاید شعرهای کارور با ذائقه‌ی امروز جامعه‌ی ما هم‌خوانی نداشته باشد. جامعه‌ی مخاطب ما هنوز در شعر خارجی، دنبال شعر تغزلی ست.

مهتدی: دنیای مشترکی از مفاهیم و حس‌ها را می‌توانیم بین شعرها و داستان‌های کارور درک کنیم؛ فضایی که خواننده‌ی داستان‌های کارور با آن‌ آشناست. مثلاً حتا نوع روایت‌های خاص و روابط آدم‌ها در داستان‌های کارور که رد پای آن‌ها را در شعرهایش هم می‌بینیم،.فارغ از نظر خود کارور، شما او را شاعر داستان‌نویس می‌دانید یا داستان‌نویس شاعر؟

پورمحسن: راستش شاید چندان اهمیتی نداشته باشد که من او را شاعر داستان‌نویس بدانم یا داستان‌نویس شاعر. چون از دست خود کارور کاری برنیامد که به این سوال جواب بدهد. این جامعه‌ی مخاطب است که در این مورد قضاوت می‌کند و حتماً قضاوتش این بوده که او داستان‌نویسی شاعر است. وگرنه لزومی نداشت که خودش بگوید "همه‌ داستان‌هایم را دوست دارند، اما خودم فکر می‌کنم شعرهایم بهترند." اما جدای از این گزاره، شخصاً فکر می‌کنم داستان‌های کارور نیز پیوندهای عمیقی با دنیای شعر دارند و این مساله‌ای است که متاسفانه داستان‌نویسان ایرانی متاثر از داستان‌های کارور، اغلب از آن غافل بوده‌اند. شهود شاعرانه است که داستان‌های کارور را بی‌نیاز از اتفاق می‌کند، نه این‌که بی‌اتفاقی به خودیِ خود برای داستان‌های او حُسن محسوب می‌شود. با توجه به این‌که به اعتقاد من درونمایه‌ی‌ شاعرانه‌ی داستان‌های کارور بسیار غنی ست. در صورتی که مجبور باشیم عنوانی برایش انتخاب کنیم، شاید شاعر داستان‌نویس بهتر باشد. هر چند که معتقدم ورای این تقسیم‌بندی‌ها باید هم از داستان‌های کارور و هم از شعرهایش لذت برد.

مهتدی: در فرآیند ترجمه‌ی شعرها چه‌طور کار کردید؟ چون زبان برخی شعرها محاوره‌ای هستند و برخی غیرمحاوره‌ای. در ترجمه‌ی شعرها بر چه اساسی به این تصمیم رسیدید؟ ظاهر شعرها مثل داستان‌هایش سهل و ممتنع به نظر می‌رسد و در ترجمه هم از زبان‌بازی خبری نیست،. آیا این بر اساس وفاداری به اصل شعر بوده و نخواسته‌اید وارد عرصه‌ی «بازآفرینی» بشوید؟

پورمحسن: ببینید، من در ترجمه‌ی شعر یک اصل را رعایت می‌کنم. یا شعر ترجمه‌پذیر هست یا نیست. بگذریم از این‌که در نگاه ایده‌آلیستی اصلاً شعر قابل ترجمه نیست. اما به نظرم حیف است با این ایده‌آل‌های محدود‌کننده، مخاطبان ادبیات کشورمان را از گنجینه‌ی شعر جهان محروم کنیم. بنابراین من در مقام مترجم شعر، اول ارزیابی می‌کنم که در ترجمه‌ی چقدر شعر از دست می‌رود و چقدر از آن منتقل می‌شود. شعرهای بسیار زیبایی هستند که ترجمه‌شان ممکن نیست. چون بار زیادی از شعر روی دوش زبان و نحو زبان گذاشته شده است. کلاً شعرهای کارور از این دسته نیستند. اما از آن دسته‌ شعرهایی هم نیست که خیلی راحت ترجمه شود. سهل و ممتنع است. گاهی وجود یک کلمه در شعرهایش باعث می‌شود، آدم قید ترجمه‌اش را بزند.

شاعرانی هستند که تقریباً اکثر شعرهایشان ترجمه‌پذیرند. مثل اورهان ولی که اتفاقاً شعرهای زیبایی هم دارد. اما در ترجمه‌ی شعرهای شاعری مثل کارور خیلی باید دقت کرد. چون حس‌های ظریفی در کار او هست که ممکن است در ترجمه از دست برود. از «بازآفرینی» گفتید. اگر بازآفرینی به معنای این باشد که مترجم شعر را با درونمایه‌اش دوباره بسراید، من مخالف بازآفرینی هستم. چون این کار اسمش بازآفرینی نیست و اگر نخواهیم اسمش را جعل بگذاریم، مثلاً می‌توانیم چنین کاری را از نظر ادبی فاقد ارزش بدانیم. چون شاعر برای نوشتن تک تک کلماتش، رنج‌های زیادی کشیده، و باید حرمت و قدر رنج‌هایش را دانست. خب اگر شعری به اصطلاح در ترجمه در نمی‌آید، چه اصراری هست؟ می‌توان ترجمه‌اش نکرد. من در ترجمه‌ی شعر بسیار به متن اصلی وفادارم و البته این وفاداری به معنای این نیست که به اصل معادل‌یابی بی‌اعتنا باشم.

مهتدی: از کارور پرسیدند شما بیشتر داستان‌نویسی یا شاعر، و کارور گفت "داستان‌هایم مشهورترند، اما خودم شعرهایم را بیشتر دوست دارم!" حالا شما خودتان را داستان‌نویس شاعر می‌دانید، یا شاعر داستان‌نویس؟

پورمحسن: خب، من مطمئناً اگر ده رمان دیگر هم بنویسم، در درجه‌ی اول خودم را شاعر می‌دانم. شعر، زندگی من است. من به هر رهیافتی در مواجهه با دنیا رسیده‌ام ـ درست یا غلط ـ از  دریچه‌‌ی شعر بوده. اصلاً خارج از دنیای شعر، به نظرم چیزی وجود ندارد. می‌خواهم بگویم شعر چقدر برایم مهم است. اما در عین حال ترجمه هم می‌کنم، نقد هم می‌نویسم و اخیراً هم که رمانم منتشر شده است. ترجیح می‌دهم انتخاب نکنم، اما اگر مجبور باشم، می‌گویم شاعر داستان‌نویس. اگرچه به نظرم شاعر و داستان‌نویس مناسب‌تر است.

مهتدی: «بهار ۶۳» نخستین رمان شما و نخستین کتاب داستانی شماست. بر خلاف رویه‌ی مرسوم بین نویسندگان ایرانی، شما در انتشار داستان‌های‌تان با داستان کوتاه شروع نکرده‌اید. چطور توانستید این عادت ادبی را در ذهن خودتان بشکنید و با انتشار رمان شروع کنید؟

پورمحسن: حتماً در جریان هستید که من سال‌هاست نقد داستان می‌نویسم. ازسال‌ها پیش هم داستان کوتاه می‌نویسم، اما علاقه‌ای به انتشارشان به صورت مجموعه داستان نداشته‌ام. شاید به نظرتان عجیب بیاید. اما مهم‌ترین دلیلش این است که نوشتن رمان را بیشتر دوست دارم تا داستان کوتاه. فعلاً چنین حسی دارم. به همین دلیل است که کار بعدی‌ام هم رمان خواهد بود. یک دلیل دیگر برای این‌که از ابتدا رمان را انتخاب کرده‌ام این است که من در نثر بسیار جاه‌طلبم. خیلی روی نثر زندگی می‌کنم. شاید دلیلش این باشد که در درجه‌ی اول شاعرم. اما فراتر از این معتقدم اثر ادبی اصلاً در نثر اتفاق می‌افتد و به‌خاطر این جاه‌طلبی عاشقانه نسبت به نثر است که ترجیح داده‌ام، جهانی را در نثر یک رمان خلق کنم و فکر کنم مشخص است که در رمان «بهار ۶۳» اکثر اتفاقات در نثر رخ می‌دهد.

مهتدی: از علاقه‌تان به نثر گفتید. همان‌طور که خودتان هم اشاره کردید، ماجرای هولناک رمان در نثر اتفاق می‌افتد.
پورمحسن: من اعتقاد دارم ماجرای هولناکی در رمان اتفاق می‌افتد اما این اتفاق هولناک در حالت عادی رخ نمی‌دهد و ماجرایی نیست که از ابتدای رمان شروع شود و در انتها تمام بشود. همه‌چیز در نثر اتفاق می‌افتد وآن هم برمی‌گردد به اعتقاد من نسبت به نثر در ادبیات. من به این نوع رمان اعتقاد دارم. این‌که داستان در نثر اتفاق می‌آفتد. جهان هم جز ان چیزی نیست که در نثر روایت می‌شود. در این رمان من سعی کردم آن اتفاقات و رنج‌ها را در نثر در بیاورم و از من خیلی توان برد. چون خیلی سخت است. شما می‌توانید در دو سه سطر یک ماجرایی را تعریف کنید، ولی این‌که تمام رمان در نثر اتفاق بیافتد کار خیلی سختی است. من با علم به این‌که خیلی سخت است این کار را کردم.

مهتدی: نکته‌ای که توجه من را جلب کرد، این است که اتفاق هولناک، در دنیای ذهنی راوی می‌افتد. ما در بعضی قسمت‌های کتاب متوجه می‌شویم که خیلی از این ماجراها بروز عینی و بیرونی ندارند و چیزهایی هستند که صرفاً در ذهن راوی جریان دارند. راوی در یک تک‌گویی ذهنی، خیلی از مشکلات را از گذشته‌اش آورده، با همان گریزهایی که به کودکی‌اش می‌زند.

پورمحسن: همان‌طور که گفتید همه‌چیز در ذهن اتفاق می‌افتد و اصلاً این رمان تک‌گویی ذهنی ست. در تک‌گویی ذهنی یک مشکلی که نویسنده با آن مواجه هست، خستگی مخاطب است. با این‌حال این‌که چطور من توانستم این شخصیت را در بیاورم به دو مساله برمی‌گردد. یکی اعتقادی که من به اتفاق داشتم. خیانت چه چیزی ست جز این‌که در ذهن اتفاق می‌افتد. خیانت فارغ از آن چیزی که ما در شکل بیرونی‌اش می‌بینیم، شاید اتفاق هولناکی نباشد. چیزی که آن را هولناک می‌کند برداشت‌های ذهنی ما از آن است که خیانت را از اتفاق‌های دیگر متمایز می‌کند. خیانت شاید از نظر عملی اتفاق نیافتد، اما در ذهن شخصیت جریان دارد و این خیلی نقش مهمی در زندگی آدم‌ها دارد.

در مورد رنج فرزین باید بگویم، او می‌خواهد از خودش فرار کند. مثل خیلی از ما. فرزین هم برای این‌که از خودش فرار کند به خیلی چیزها چنگ می‌زند. تفاوتی که فرزین با آدم‌های معمول جامعه دارد، این است که آدم‌های معمول جامعه برای فرار از اتفاقات راحت‌ترین راه ممکن را انتخاب می‌کنند. فرزین اما خودآزاری دارد. یا انسان بودن‌اش است که باعث می‌شود این ادم جستجو کند در خودش. خییل سخت بود برای من که این شخصیت را درون خودش بفرستم و در عین حال رمان یکدستی خودش را از دست ندهد و برای همین فصل‌بندی کردم. این آدم هم مثل اکثر آدم‌ها به گذشته‌ی خودش رجوع می‌کند و سعی می‌کند که دلیل آن را پیدا کند. البته فرزین خیلی دلیل دارد که خیانت نکند، اما خیانت می‌کند! این بزرگترین رنج برای فرزین است که آن را تحمل می‌کند. همه‌ی این‌ها در کنار تلاش برای از دست ندادن خط داستان خیلی سخت بود. من این رمان را خیلی بیشتر از این نوشتم و خیلی از آن حذف کردم چون احساس کردم که مخاطب خسته می‌شود.

مهتدی: خودآزاری به معنای واقعی را در بروز شخصیتی این آدم در رمان می‌بینیم. انگار که خودش را تنبیه روحی می‌کند.
پورمحسن: کاملاً درست است. البته این به اعتقاد شخصی من هم برمی‌گردد چون معتقدم انسان از لحظه‌ای که به دنیا می‌اید خودآزاری می‌کند تا لحظه‌ی مرگ‌اش. مدام جستجو می‌کند که برای چه دنیا آمده و باید چه کار کند و مدام رنج می‌کشد. این که درباره‌ی فرزین گفتید کاملاً درست است. فرزین این خودآزاری را نشان می‌دهد و عینیت می‌بخشد به آن.


نظرات خوانندگان
۲۲:۰۲ ۱۳۸۸/۰۷/۱۱ حداقل این مصاحبه باعث شد که من بروم هم ترجمه‌ی شعرهای کارور و هم رمان بهار 63 زا یخرم. معرفی کردن کتاب‌ها، گاهی وقت‌ها، بد نیست‌ها! منظورم این است که چاپ این مصاحبه خوب بود.
۰۰:۵۴ ۱۳۸۸/۰۷/۱۲ سید بزرگوار رضا شکراللهی!
این مطلب در وب سایت چراغ های رابطه منعکس شده است
نصرت درویشی/مهر ماه /1388
۰۶:۴۲ ۱۳۸۸/۰۷/۱۴ مصاحبه را دوست داشتم. ممنون از کسانی که باعث انتشار آن شدند و خوب برای کسانی هم که مانع نسخه ی چاپی آن شدند چندان حرفی ندارم بزنم. عادت شده است
۱۸:۲۰ ۱۳۸۸/۰۷/۱۵ من این کتاب را خواندم و بیشتر از خیانت بیماری روحی راوی که به مرحله وخیمی رسیده توجهم را جلب کرد و بعد از ان حماقت بی پایان زنهای داستان که شبیه عروسکهای پنبه ای بودند. زیاد این توجیه را نمی پذیرم که چون راوی شخصیت اصلی است نیازی به پروراندن شخصیتهای زن این رمان وجود نداشته. به هر حال لازم بود اینها با هم وجه تمایزی داشته باشند . بیشتر به نظر می اید خودشیفتگی بیش از حد راوی مانع برجسته شدن شخصیهای دیگر شده.
راستش قبل از خواندن انقدر نقدهای مثبت درباره اش خوانده بودم که حسابی توقعم را بالا برده بود ولی حالا هرچه فکر می کنم می بینم ان شاهکاری که وعده اش را داده بودند نبود. البته از نظر من ....
البته کار نقاط قوت خیلی زیادی داشت به خصوص در لحن و شیوه روایت و استفاده مناسب از جزئیات ولی به هم ریختگی روابط بیش از آن بود که در این حجم کم جمع و جور شود مثلا نفس خیانت در همان بار اول نشان داده شده و خیانت برای بار دوم باید به دلیل قویتر و درماتیک تری از خیانت اول اتفاق بیفتد و به همین دلیل تاثیرش را تا حد یک تنوع طلبی مردانه پایین می آورد.
۰۰:۲۲ ۱۳۸۸/۰۷/۱۹ میشه لطفا سایت کیهان رو از بخش سایت ها پاک کنید
به خدا حتی بودن اسمش هم یه جورهایی سایت شریفتون رو به نجاست میکشه
ممنون
۱۹:۲۰ ۱۳۸۸/۰۷/۲۰ سلام
لطفا لینک فیلترشکن تو سایتتون بذارین چون من هر چی فیلتر شکن داشتم پس از مدتی خودشون هم فیلتر شدن یعنی چند روزه نمیتونم به موج سبز و آق بهمن سری بزنم
خدا رو شکر شما رو هنوز داریم
وگرنه دلم می ترکید
پیروز و سربلند باشید
۲۳:۳۰ ۱۳۸۸/۰۷/۲۰ مي شود لطفا لينك هميشه قهرمان بمان را از كنار صفحه تان حذف كنيد؟ اين مطلب بسيار سخيف و مغرضانه است و به نظر مي رسد نويسنده آن مشكل شخصي با ديگران دارد. چرا كه جناب مستور را همه مي شناسند و ماجراهاي جوايز و حمايتهاي دولتي و [...] بر هيچكس پوشيده نيست. و به نظر مي رسد كاري كه ايشان انجام داده اند تنها واكنشي به شرايط كنوني است و به مفهوم نه گفتن به جوايز دولتي به هيچ عنوان نيست. نگذاريد به ذهن روشن شما شك كنيم آقاي شكراللهي عزيز!

-----------------
>>>> خوابگرد
ربط آن چه را گفته‌ای با ذهن روشن خودم نفهمیدم! هیچ غرضی هم در آن متن دوخطی که شامل دو لینک است و قضاوت را به عهده‌ی دیگران گذاشته، کشف نکردم. «نه» مستور به جوایز «رسمی» هم صریحاً در متن ایشان آمده است.
۱۰:۵۴ ۱۳۸۸/۰۷/۲۱ پس تکلیف جوایز دولتی که تا کنون جناب مستور درو کرده اند چه می شود؟ یعنی حوادث اخیر اینقدر ایشان را متحول کرده است؟ وقتی عده زیادی همان روزها درباره جوایز دولتی به جناب مستور هشدار می دادند ایشان شانه بالا می انداختند و ابراز خوشحالی می کردند. بعد هم کتاب پشت کتاب با پشتوانه ای که زیاد هم مردمی نبود و ضعف کتابها را خیلی از منتقدین در زمان خودش نوشتند و انگار به مذاق آقای نویسنده هم چندان خوش نیامد!
مقایسه دو وضعیت متفاوت برای یک جایزه نیاز به همان ذهنی دارد که اگر روشن نباشد فقط منجر به تخریب اهالی ادبیات می شود. (لطفا به تاریخ مصاحبه ها دقت بیشتری کنید.)
۱۲:۰۸ ۱۳۸۸/۰۷/۲۱ دوست عزيز، آقا سعيد!

نخست آن که آقاي مستور تا آن جا که خاطرم هست تنها جايزه‌ي زرين قلم را دريافت کرده‌اند ( اگرچه شايد بنده و شما بوديم قبول نمي‌کرديم، آن هم معلوم نيست) و صحبت از درو کردن جايزه‌هاي فراوان دولتي کمي که چه عرض کنم، کلا اغراق است.
سپس آن که اتفاقا با وجود آن سابقه (يک بار دريافت جايزه‌ي رسمي) و اکنون دوري گزيدن از جايزه‌هاي رسمي، به نظرم شجاعت مضاعفي مي‌طلبد. به طور مثال سال گذشته نويسنده‌ي پرآوازه اميرحسن چهلتن از جايزه‌ي کتاب سال کنار کشيدند که همه از ايشان به عنوان يک نويسنده‌ي آزاده، انتظاري جز اين نداشتند اما آقاي مستور زماني از وارد شدن به يک جايزه‌ي رسمي خودداري مي‌کنند که از اقبال دوستان رسمي برخوردارند و اين دوستان بسيار اصرار دارند ايشان را خودي به حساب آورند. حالا اين را مقايسه کنيد با دوستاني که بسيار علاقه دارند به جارزدن غيرخودي بودن خود ولي در اولين روي خوش دوستان رسمي، آش را با جاش سر مي‌کشند.
۱۳:۴۵ ۱۳۸۸/۰۷/۲۱ من با نظر آقای شهسواری کاملاً موافقم. می‌شه این مورد رو حتا مقایسه کرد با خبری که اخیراً تو سایت‌ها درباره‌ی محمد اصفهانی منتشر شد. اصولاً وقتی تو شرایط خاص کسی که انتظار نداریم ازش، حرکتی این‌طوری انجام می‌ده، خیلی خیلی ارزشمندتر از حرکت کسانی ست که انتظاری جز این ازشون نمی‌ره. و البته که من فکر می‌کنم همچنان هم هستند نویسنده‌های «آش‌با‌جاش‌سر‌بکش»ای که حتا همین روزها هم اگه دوباره بهشون بگن بیاین جایزه دولتی بگیرین، با کله می‌رن می‌گیرن و مثل سابق... می‌دونید دیگه!
۱۳:۴۷ ۱۳۸۸/۰۷/۲۱ جناب شهسواری عزیز
آقای مستور [...]
در ضمن تا آنجا که ما می دانیم بسیاری از دوستان روشنفکر که علاقه ای به جای آش هم ندارند در حال حاضر از دستگاههای دولتی ارتزاق می کنند اما ژست غیر خودی بودنشان هم ملت را کشته است.لازم نیست که مثال بزنم؟

-----------------
>>>> خوابگرد
برای انتشار کامل نظرتان لطفاً از نوشتن مسائل خصوصی دیگرانی که صاحب این‌جا نیستند، خودداری کنید. این کار غیراخلاقی ست. خصوصاً وقتی خودتان را در پشت یک نام مستعار مخفی کرده‌اید.
۲۳:۲۵ ۱۳۸۸/۰۷/۲۱ دوست عزیز آقا سعید!

در کامنت شما مواردی بوده که به مسائل خصوصی دیگران مربوط می‌شده که من هم آوردن آن را در عرصه‌ی عمومی به ویژه برای کسی که امکان دفاع از خود را ندارد، اخلاقی نمی‌دانم. متاسفانه بنده نشانی از شما ندارم تا درباره‌ی مسائلی که به خودم و فضای ادبیات کشوراست، گپی بزنم. اگر صلاح می‌دانید ایمیل یا نشانی دیگری از خود به من برسانید تا به صورت مفصل در خدمت‌تان باشم. برقرار باشید.
۲۳:۲۸ ۱۳۸۸/۰۷/۲۱ ممنون جناب شكراللهي كه پاسخ من به آقاي شهسواري را تاييد نكرديد. اگر هم الان اينكارو بكنيد ديگه فرقي به حال من نداره. آنچه را كه بايد مي فهميدم فهميدم و هرگز به خوابگرد قدم نخواهم گذاشت.
موفق باشيد با همه دار و دسته تان. در ضمن به خانم مهتدي بفرماييد ايشان [...] مستور براي خوب جماعتي قهرمان شد. اميدوارم قهرمان اين عده هم باقي بماند.
۲۲:۰۳ ۱۳۸۸/۰۷/۲۲ به نظر من این رمان هم ادامه ی رمانی مانند کافه پیانو است. نمی دانم چرا امروزه نویسنده ی ایرانی بیش از اینکه رمان بنویسد که خود رمان قالبی منحصر به فرد است رو آورده است به حسب حال نوشتن که اگر به جا نوشته شود مانند کارهای براهنی خوب هم جا خواهد افتاد و موفق البته. ولی این روزها اغلب نوشته هایی که به جای رمان به خورد مخاطب می دهند حسب حالی است از نویسنده ای که فیلم هایی دیده و کتاب هایی خوانده و مدام درباره آنها حرف می زند و منحصر به فرد ترین جای رمان یا ماتحت است یا روایت بیمارگونه که دلیلش را باید گویا در جایی دیگر پیدا کرد نه در رمان. البته نثر بهار 63 معلوم است که از کافه پیانو بهتر است ولی به جز نوشته ی اول کتاب که تمجیدی از نویسنده است رمان چه چیزی را به جز کلیشه های شهر نشینی که باز اگر خوب گفته شود مثل کارهای خورشید فر باز موفق خواهد بود در اختیار خواننده ای می گذارد که گاهی یک سر و گردن از نویسنده جلو است. بهار 63 رمان نیست و اگر قرار بود رمان شود به نظرم نویسنده بیشتر به عرق ریزی نیاز داشت و این کار در حد کاری تجربی که باز می گویم ادامه رمان هایی مانند کافه پیانو است.
۱۸:۲۴ ۱۳۸۸/۰۷/۲۴ سلام آقاي دوست.يه سري به مطلب آخرم بزنيد.
۱۹:۳۱ ۱۳۸۸/۰۷/۲۴ شما را لینک نمودیم ما
۰۱:۰۴ ۱۳۸۸/۰۷/۲۵ سلام.خسته نباشی.
نتونستم تا آخر متن رو بخونم.ونمی خوام سیاسیش کنم ولی کتاب تو رو بردن کپی گرفتن دادن دست فک و فامیلهاشون چاپ کردن فروختن وپولشو گرفتن بعد مال شما رو چاپ کردن.زندگی کردن سخته وگرنه پیشنهاد میکردم بجای ترجمه کتاب و دادن دست این به اصطلاح بشرها بگیر چنتاشو pdf کن و بده دست مردم یواش یواش خودش همه جا میره.این راه رایگان
برای در امد هم کتابات رو ارائه بده یه پولی هم بزار واسش و یه شماره حساب بده و فایل pdf رو بفروش.
اولش سخته ولی شدنی و کاملا به صرفه.
همه چی که اولش قشنگ نیست
۱۱:۲۹ ۱۳۸۸/۰۷/۲۷ سلام سید.
تا اونجایی که میدونم و سر میزنم به مسائل مطبوعاتی و وبلاگی روز علاقمندید. فکر میکردم حتما در مورد خانم دلبر! که جایزه وبلاگی بنگاه خبری رویترز رو گرفته حتما چالشی دارید. اما ظاهرا فعلا خبری نیست. خدائیش تا زمانی که آقا سید ما هست و خوابگردیهاش ما رو هم بیخواب کرده چرا باید جایزه رو بدن به وبلاگی که عملا فعالیتی نداره ... خداعالم است.
۱۴:۲۶ ۱۳۸۸/۰۷/۲۷ نیستان با قسمت اول از برگردان هزاران از لوکلزیو به روز است.
با ما همراه شوید.

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.