بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

با توجه به این که ذاتاً آدم گوشه‌گیری‌ام، و یکی دو سال است در مسیری مخالفِ منش ِ همه‌ی عمرم افتاده‌ام؛ اگر قرار باشد بین «خودکشی رسانه‌ای» و «دل‌ناجویی از همگان» یکی را انتخاب کنم، دومی را برمی‌گزینم؛ حتا اگر به تندخویی، غرور و «حالا مگه فکر کردی چی هستی؟» متهم شوم!

دل‌ناجویی از همگان یعنی «نه گفتن» به شمار زیادی از ایمیل‌ها، تلفن‌ها، درخواست مشورت‌ها، پیشنهاد همکاری‌ها، تقاضای لینک‌ها، توضیح‌خواستن‌ها، گله‌ها، هندوانه‌ـ‌زیرـ‌بغل‌گذاشتن‌ها، اس‌ام‌اس‌ها، التماس دعاها، دشنام‌ها، نشست‌ها، آف‌لاین‌ها، نمایشگاه‌ها، قرارها، چه‌کنم‌ها، تو راخداها، خواهش می‌کنم‌ها، لطفاًها، و...

فکر می‌کنم فرزندم، خانواده‌ام، شغل اداری‌ام، شغل دوم‌ام، اداره‌ی هفتان و خوابگرد، مسئولیت‌های حاشیه‌ای که رسماً پذیرفته‌ام، و فراهم‌سازی مقدمات کار فرهنگیِ مهم دیگری که مدت‌هاست مشغولش هستم، برای من ِ ذاتاً گوشه‌گیرِ افتاده بر بام، زیاد هم باشد. می‌خواهم اندک‌زمانی را که باقی می‌ماند، سازم را بگیرم دستم پس ِ یک سال، تا زنده بمانم.

پیشاپیش از این که شبیهِ کسانی خواهم شد که همه چیز را وظیفه‌ی من می‌دانند، از خودم عذرخواهی می‌کنم؛ می‌خواهم «نه» گفتن را بیاموزم.

نظرات خوانندگان
۰۱:۴۹ ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ ای لعنت به اين فضای مجازی که سيد خندان ما را عبوس کرده است. اما قبول کنيد که اين از تبعات خوابگردی است که حسن سلوکتان را با انجام وظيفه اشتباه می گيرند. بی‌گمان خوابگردی چنين در خود فرو رفته تبعاتی دارد دامنگير . اما به هر روی چه خوش گفته است خواجه شيراز:
اگر دشنام فرمايی و گر نفرين دعا گويم
جواب تلخ می زيبد لب لعل شکرخا را
۰۲:۱۷ ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ قطعیت
یا عدم
به صبح بی شروع
بر مضارع بی رنگ ماضی ها
به وقت لحظه ای
که سر راست کردی
به گیرندان فانوسی
بین خود وتاریکی
تا خام مجالی پرکنی
که روشنی ،
های
دل بی تاب تو
فریاد
....
..
۰۲:۲۰ ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ آقا تو رو خدا به منم یاد بده که خیلی محتاجشم !
۰۵:۲۹ ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ عالیه، این خودش خیلی شهامت می‌خواد. تبریک می‌گم. آدم واسه خودش باشه، بهترین لطفی هست که تو این دوره زمونه بخودش می‌کنه.
گر من ز می‌مغانه مستم، مستم
گر کافر و گبر و بت‌پرستم، هستم
هر طایفه‌ای به من گمانی دارد
من زان خودم، چنانکه هستم، هستم
در ضمن جناب شکراللهی این برنامه در مورد وبلاگ‌نویسی و وبلاگ به کجا رسید پخش می‌شه یا نه؟
خبرش رو منعکس کنید، کلی اجر دارد، در مورد دنیویش حساب باز نکنید اما در مورد اخروی 100٪. زبان من قانقاریا گرفت ازبس واسه جماعت گفتم وبلاگ چیست.
موفق باشید. ارادتمند کوروش.
۰۷:۳۵ ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ خدايا! اين خوشحالی را از ما دريغ نفرما!
۰۹:۵۲ ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ ما هم تازه به اين نتيجه رسيده‌ايم که هيچ جيز بهتر و زيباتر از ساز نيست که آرامت مي‌کند و شور مي‌آفريند. بيش از حد از خودمان کار مي‌کشيم و هميشه خدا هم همه از ما طلبکارند و ...
۱۵:۵۲ ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ حالم جا آمد . یک نفر از نه گفتن حرف زد . ممنون تما م سرزمین وبلاگتان دیدنی و خواندنی است خوشحالم جستجو یم بی نتیجه نبود .
سلام دوست
۱۶:۰۱ ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ دلمون خوش بود یکی بله رو گفته
البته به یکی دیگه!
انقدر بهش فشار وارد شد که تصمیم گرفته بگه نه
بابا
نکنید این کارو
۱۹:۰۱ ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ نه!
نه!
نه!
نه!
نه!
نه!
نه!
نه!
۰۴:۰۷ ۱۳۸۵/۰۹/۲۰ کار خوبيه. البته اگه مطمئن باشم. شايد بي‌ربط باشه ولی بايد برای برگشتن هم رنبيل گذاشت. بالاخره يه روز سر آدم دوباره خلوت مي‌شه!
۱۹:۵۵ ۱۳۸۵/۰۹/۲۱ وای آقا رضا می شه بگيد چه اتفاقی برای خوابگرد افتاده. قرار بود شما فقط نه بگی نه اينکه نه هم بشنوی
۲۱:۱۷ ۱۳۸۵/۰۹/۲۱ فکر کنم اون جنی که يه زمانی به وبلاگ پدارم حمله کرده بود الان زده به کامنت‌دونی شما!
۰۷:۳۷ ۱۳۸۵/۰۹/۲۲ البته نوشتن این پست خیلی سخت بوده ولی از نوشتن دهها میل تکی راحت تر و نیز میل های آینده را هم جواب دادید با این پست . . همچنین . .. . یواش یواش به سازگرد فکر کنیم تا خوابگرد . . . :)
۰۹:۱۲ ۱۳۸۵/۰۹/۲۷ سلام
خسته نباشی
من نویسنده داستان روبان قرمز در مسابقه وبلاگ نویسی ایدز هستم.
متوجه شدم که شما یکی از داور های مسابقه بودید وظیفه دیدم که هم سری بزنم هم تشکر کرده باشم.
راستی وقتی رفتم توی موسسه دلم گرفت خیلی غریب بود خیلی...
۱۳:۲۶ ۱۳۸۵/۱۰/۰۹ چون برای پست يلدانامه ات نظر نذاشته بودی اومدم اينجا تا فکر نکنی با اين حرکات ميتونی منو مجبور کنی نظر ندم....
اما من هم در سال ۸۳ شب یلدا خودکشی کردم....با صد تا فنی توئین کامپاند که از بابام کش رفته بودم... اما پسر عموم که اون موقع آدم خیلی مهمی تو زندگیم بود فهمید.....منو بردن بیمارستان... در عرض یه چیزی حدود نیم ساعت به حالت کما رفتم....و سه روز بیهوش بودم...اونروز من زنده موندم ولی بخشی از دلهرهام برای هميشه مرد ...چون فهميدم که هر وقت به آخر خط برسم ميتونم....
۲۳:۴۴ ۱۳۸۵/۱۲/۲۷ salam,khoobi? bekhoda namikhasam in jori behet begam room ham nashod behet zang bezanam ,man ta 3 rooze dige daram vase hamishe miram,midoonam in chand vaght kheyli aziyatet kardam,khob shayad ooni ke bad az man miyad behtar bashe,badi,khoobi az ma didi be bebakhsh,ghol bede hich vaghtam faramoosham nakoni,bye . . . . . . . . . . az tarafe sale1385 !!!

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.