بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

از «کردن» چه بدی دیده‌ایم که تاب نمی‌آوریم‌اش و، این‌قدر خجالت‌زده دنبال جایگزین می‌گردیم برایش و، به‌جای این که «بکنیم»، «می‌نماییم» یا «می‌داریم»؟ چند هفته پیش که در حضور جنابِ رضا سیدحسینی هم همین موضوع را طرح کردم (نمودم)، گفت که حتا به اعضای شورای عالی ویرایش ـ از جمله او ـ اعتراض کرده‌اند (داشته‌اند) و گفته‌اند که چرا اصرار می‌کنید (دارید)، کلمه‌ای را که در گویش عوام بوی رکاکت می‌دهد، به سر جایش برگردانید؟! و مگر نبوده در ادبیات دیوانی یا حتا نظم و نثر قدما که دست‌ِ‌کم «نمودن» و نماییدن» را به جای «کردن» به‌کار برده‌اند؟!

یکی از معیارهای ادیبان و زبان‌شناسان و ویراستاران برای پذیرش کاربرد تازه‌ای از یک واژه، یا کاربردِ جایگزینِ واژه‌ای به جای واژه‌ی دیگر، فراوانی آن در بیان عموم مردم است؛ ولی اکنون، با حضور روزافزون رسانه‌های گروهی خصوصاً تلویزیون در زندگی مردم و نیز نقشی که به عنوان «مرجع» بازی می‌کنند (می‌نمایند) این «فراوانی آدم‌ها» جایش را عوض کرده (نموده) با کانال‌های تلویزیونی، رادیوها، روزنامه‌ها و مجله‌ها. یعنی اگر به سراغ مردم بروید، کم‌تر کسی را می‌یابید (پیدا می‌نمایید) که در صحبت کردن (نمودن) معمولی و ساده و روان‌اش، به جای این که بگوید "بریم نیگا کنیم، ببینیم این چیه"، بگوید "بریم یه نیگا داشته باشیم ببینیم، این چیه"، یا " بریم یه نیگا بنماییم ببینیم، این چیه". ولی شماری مجری برنامه‌های زنده، شماری سخنران، و شماری کارشناسِ دست‌به‌قلم و متأسفانه شماری ادیبِ دل‌بسته به زبان دیوانی، تا دل‌تان بخواهد در تلویزیون و رادیو و روزنامه و مجله و سخنرانی‌ها، به جای کردن، می‌نمایند و می‌دارند و، نوعی «فراوانی» کاذب را القا می‌کنند (می‌نمایند)، تا کار به جایی برسد که وقتی یک مغازه‌دار ساده هم جلوی دوربین می‌ایستد، بگوید: سلام دارم خدمتِ هم‌وطنان عزیزم.

سلام کردنی‌ست، نه داشتنی و نه عرض نمودنی؛ بازی کردنی‌ست، نه داشتنی؛ مرور کردنی‌ست، نه داشتنی و نه نمودنی؛ زندگی کردنی‌ست نه داشتنی؛ دعوا کردنی‌ست نه داشتنی؛ بیان کردنی‌ست، نه داشتنی و نه نمودنی، نگاه کردنی‌ست، نه داشتنی و نه نمودنی؛ توجه کردنی‌ست، نه داشتنی‌ و نه نمودنی؛ نقد کردنی‌ست، نه داشتنی؛ اعتراض کردنی‌ست، نه داشتنی و نه نمودنی. و بر همین قیاس گیرید هر آن چه کردنی‌ست، ولی تازگی‌ها، حتا در نوشته‌های وبلاگی‌مان، یا می‌داریم‌شان یا می‌نماییم‌شان!

نظرات خوانندگان
۰۴:۱۵ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ به واقع احسنت بر شما با اين نوشته. به راستی اين ذهن‌های وسواسی ما را [...] بس که همه‌جا چنين نوشتند و گفتند و از «کردن» پرهيز کردند. دو فعل آزاردهنده‌ی ديگر هم «گشتن» به جای شدن است، ديگری که موحش‌تر از همه است «می‌باشد» است به جای «است».
۰۸:۵۷ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ بله حق با شماست. هر چند مشكل آدميزادها نه كردن است نه نمودن ... نه؟
۰۹:۵۳ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ شما هم [...] خلق الله را با این میرسید رضا میرسیدحسینی تان! یکی از کسانی که همین چیزها را درزبان فارسی رایج «نمودند» همین جناب ایشان بودند! بردارید ترجمه هایشان را یک مطالعه ای «بنمایید»!
۱۰:۵۵ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ يک علت اين گونه نوشتن ها هم اين است که بسياری می خواهند مثلا اديبانه و فاخر بنويسند! غافل از اين که سخن باید ساده و روان و زيبا باشد. نمایش زیبایی ِ سخن فرق می کند با زیبایی ِ نمایشی ِ سخن!
۱۱:۰۱ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ سلام
خوشحالم که بالاخره يکی پیدا شده تا به نوعی اين تابوی افتاده به جون پارسی اصيل رو پاک کنه!
هر چند با يه گل بهار نميشه و لی خوب خدا کنه اين گل ها زياد شن!!
تا بعد
۱۱:۱۲ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ بعضی از اين گوينده ها و گزارشگرها که با شیوه ی حرف زدنشان شنونده ها را [...] نمودنی!
۱۱:۲۷ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ مطلب خیلی خوبی است، جناب شکراللهی! به نظر من این بحث را از جنبه های گوناگون آن ادامه دهید. امروزه درواقع یک عده از این طرف پشت بام افتاده اند، یک عده از آن طرفش. یک عده به زبان مفسر بی سواد ورزشی داستان و مقالهَ و مخصوصا نقد(!) می نویسند، یک عده هم با زبان خواجه عبدالله انصاری و تفسیر عتیق نیشابوری! «دوست داشتن» زیباتر است یا «دوست می داشتن»(!) که حضراتی مثل استاد احمد سمیعی و استاد صفدر تقی زاده و استاد خواجه عبدالله کوثری، بر زبان همه ی شخصیت های داستانی نویسندگان بدبخت خارجی جاری می کنند: استاد ادبیات، کلفت، سپور شهرداری، لات میکده های مکزیکوسیتی، کارمند خانه ی بدنام، و الی آخر. این اداها درواقع نشانه ی یک نوع اسنوب است. وقتی که نقد نباشد، و یا فقط در بزرگداشت های بی مورد و تعارف تکه پاره کردن خلاصه شود، چنین چیزهایی را پدید می آورد! بنویس تو را خدا، بنویس!
۱۲:۱۶ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ یک دل سیر خندیدم... اونقدر که اشکم در اومد
۱۴:۰۶ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ ژوزف راست می گوید. امروزه یک عده ای به نام کارشناس و فارسی دان رسانه ها را اشغال کرده اند که فقط پررو هستند، وگرنه بیشترین خیانت را به زبان فارسی همین ها می کنند. آن مفسر ورزشی هر چه هست، لااقل ادعایی ندارد، و خودش را استاد و قیم زبان فارسی نمی داند. اما در اشخاصی مثل استادتان رضا سید حسینی چه باید گفت؟ موارد زیر را از یکی از فصل های پایانی طاعون، به ترجمه ی همین استاد(!)، انتخاب کرده ام، که در کتاب مکتب های ادبی هم چاپ شده است. ملاحظه بفرمایید که این ها فقط از دو پاراگراف اول این فصل انتخاب شده است، یعنی از میان بیست سطر. حتمآ اطلاع دارید که طاعون را ایشان در دوره ی پختگی(!) خود هم ترجمه کرده اند! ملاحظه بفرمایید:
۱. «مادرم ساده لوح و بی اثر بود.»
۲. «پدرم بامحبت به من می پرداخت.»
۳. «و تیپ آدمی بود که انسان نسبت به او احساس محبتی منطقی می کند.»
۴. «اما هر لحظه آماده بود... فاصله ی دقیق بین هر کدام از پایتخت ها که بخواهید به شما بگوید.»
۵. «اما گمان می کردم این تفوقی که او در بحث قطارها داردَ، به تفوق های دیگر نیز می ارزد.»
من با زبان فرانسه آشنا نیستم، اما می توانم قسم بخورم که روح کاموی بیچاره هم از این جمله ها خبر ندارد! یعنی کاموی بدبخت واقعآ نوشته است «فاصله ی دقیق بین هرکدام از پایتخت ها»!!!
معمولآ هیچ فصلی هم نیست که برای استاد یک بزرگداشت ترتیب ندهند!
۱۶:۳۰ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ می فرمایی: از «کردن » چه بدی دیده ایم که تاب نمی آریمش.
اولآ، چرا مال خودت را سانسور نمی کنی؟ می فهمی که کدام کلمه را می گویم.
ثانیآ، خودت باشی تاب می آری؟
ثالثآ، قربان دست ژوزف و فرشید و رضا. بای!
۱۷:۰۲ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ شکراللهی عزیز! پیشنهاد می شود که در مورد جایزه ای که سفارت فرانسه می خواهد به مترجمان ایرانی بدهد مطلبی بنویسید، و از مترجمان نظرخواهی کنید. حتمآ اطلاع دارید که، طبق معمول، دبیر و سخنگوی این یکی هم مدیا کاشیگر است (چه علاقه ای دارد این آدم به مصاحبه و سخن گفتن!). ظاهرآ مترجمان استقبال چندانی از فراخوان آقای کاشیگر نکرده اند، و ایشان در یکی از سلسله مصاحباتشان فرموده اند که آبروی ایران در سطح جهانی در خطر است! ناگفته نماند که جناب آقای استاد سیدحسینی هم سرداور این جایزه هستند. و هکذا، استاد ابولحسن نجفی هم ، در معیت لیلی گلستان، دیگر داوران آن. فکر نمی کنید که اگر مطلبی در این مورد بنویسید مطلب باحالی شود؟ کامنت «رضا و » را بخوانید تا بدانید که من چه می گویم.
۱۹:۲۲ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ خوابگرد گرامی
درود بر شما
به زبانشناسی خانگی سری زده بودید، سپاس. درباره ی علامت های تعجب پشت سر هم نوشته بودید، داستانش دراز است و من هم کمی کم حوصله. نیم فاصله ها که جای خود دارد!!! از برازندگی هم بگذریم، بهتر است.
با این همه امیدوارم که باز هم سر بزنید!
راستی اگر اسپرانتو می دانید و اگر خواستید به دنیای کاملا برعکس من (tutmala mondo de mi) - نشانی اش را گذاشته ام آن بالا -بیایید؛ چیزهای برازنده تری (!!!) خواهید یافت.
شاد و پیروز باشید
ایدون
۲۲:۲۰ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ من فکر می‌کنم زن‌ها در این ماجرا دخیلند. چون اگر دقت کنید همه‌اش می‌گویند من انجام دادم. انجامش دادی. انجامش داد.
چرا نمی‌گن کردم کردی کرد؟
آخه چرا؟
۲۳:۰۵ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ تقصیر یک عده ای است که از کردن هیچ بدی ای ندیده اند و چون فقط ذهنشان دور همین چیز ها می چرخد، دارند سعی می کنند بقیه را از گناه دور نگه دارند. ممنون بابت متن و ممنون بابت برنامه ی شهر کتاب و معرفی. با سلام...
۲۳:۰۹ ۱۳۸۵/۱۲/۱۳ جسارت نباشد لذت برديم...
خداييش چرا توی فرهنگمون بايد با کلمات اينطوری بازی بشه؟
۰۰:۲۹ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ حالا شما هم بکنيد
يعنی نگاهی به وبلاگ ما
اندر حکايت نظرات بزرگان جهان در عبور مرغ از خيابان
۰۰:۲۹ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ دست مریزاد. می‌خواستم بنویسم لذت بردم از این نوشته، دیدم اما صفا هم کرده‌ام و از ته دل خندیدم. دست مریزاد.
۰۱:۰۸ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ والا الان نمودن هم خیلی با ادبی نیست. وای سید اگه می شد این تیتر رو تو بخش پاسداشت زبان فارسی برنامه می خوندم. شاید هم خوندم ها؟ فکر کن گوینده بگه ........
۰۱:۱۹ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ کاش تاکید کنید که هر نمودنی هم ناصواب نیست و گروهی از آن سوی بام نیفتند که برای نمونه، «نمودار» را مبدل به «کردار» کنند و بسیار خشنود که طرفه طرحی در ادب فارسی انداختند. فراموش نکنیم که به جای همکرد «نمود» باید از «کرد» استفاده کرد، نه فعلی که معنای آن «نشان دادن» است.
نکته دیگر به غیر از درد نمودن و کردن، استفاده از ترکیب بدترکیب «به وسیله» است. آنقدر بی هنر شده ایم در حرف زدن که باید و باید حتما جمله ای مجهول به کار بریم و برای بیان منظور و مقصود پشت سر هم این ترکیب ناموزون را ردیف کنیم. جدا غده های سرطانی زبان ما از شمار خارج شده است. همتی باید تا کسی تمام آن‌ها را گردآورد.
۰۱:۲۷ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ آقا مثلا تو همین داستان « اولین » جویس : اولین خطش را بخوانید : « کنار پنجره نشسته بود و به گسترش پرده ی سیاه شب برفراز خیابان می نگریست . » بهتر نبود ترجمه می کرد : کنار پنجره نشسته بود و به پرده ی سیاه شب که روی خیابان پهن می شد نگاه می کرد . حالا چون نویسنده جویس است که دلیل نمی شود کلمات قلمبه سلمبه استفاده شود . آقای مترجم حتی هنوز نمی داند به جای «دران وقت » بهتر است بنویسد ان وقت ها . چون ما هیچوقت تو حرف زدن مان نمی گوییم در ان وقت . معمولا می گوییم ان وقت ها .
لطفا یکی به ام بگه علامت ویرگول کجاست . مردم از بس دنبالش گشتم و روی دکمه های کامپیوترم پیداش نکردم . برای همین هی باید نقطه بذارم .
خدایا چقدر امشب مودب هستم .
:::: خوابگرد
دوست عزیز که همت کرده‌ای و رفته‌ای و داستان جیمز جویس را خوانده‌ای؛ در پایین آن داستان، نگاهی به تاریخ ترجمه و نشر بکن تا پاسخ‌ات را بگیری.
۱۰:۰۵ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ خورشید جان!
۱. ویرگول را به یکی از شکل های زیر می توانید تایپ کنید:
شیفت + ۷
شیفت + ع
۲. وقتی که مهمان برنامه مان، که همان جناب میرسیدرضا میرسیدحسینی «باشند»، در همان بخش از طاعون، که رضا واو پنبه اش را به طور ناقص زده است، می نویسند «این تمرین های کوچک ما را خیلی به هم وابسته ساخت»... شما چرا راه دور می روید؟ آقا، این حضرات فسیل اعجوبه هایی هستند به خدا! در نظر بگیرید که هر کدامشان حتی یک ترجمه ی مقبول در کارنامه ی پنجاه شصت ساله شان ندارند و آن وقت ما هیچ وقت بدون استفاده از لقب استاد و بزرگ و غیره از آن ها نام نمی بریم! این وحشتناک است یا کردن و نمودن را با هم قاطی کردن؟ به نظر من که هر دوشان باید وحشتناک باشد! نظر شما چیست؟
۱۱:۳۷ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ اقای شکرالهی عزیز واقعا همین قدر که می بینید ادم حواس پرت و بی دقتی هستم .
اقای ژوزف خیلی خیلی ممنون .
۱۲:۰۱ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ همه مشکل اینه که جملات را پیچیده کردن شده نشانه سواد و روشنفکری. درسته که یک عده گویش خاصی دارند و بعضی لغات ساده را در مورد مسائل خاص به کار می برند. اما این دلیل نمی شود که به خاطر یک عده بعضی لغات را به کلی حذف کنیم. می شه؟
۱۳:۳۳ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ بانوی گرامی، خرداد
مسئله این نیست که بعضی لغات را دور بریزیم. مسئله این است که از اظهار فضل و اظهار لحیه و این جور چیزها پرهیز کنیم. یک عده از حضرات، که اسمشان هم در کامنت های فوق آمده است، با توسل به غلنبه نویسی و ادیب نمایی می خواهند خود را متفاوت و هنرمند جلوه دهند. واقعآ «دوست داشتن» زیباتر و صمیمی تر است یا «دوست می داشتن»؟!
۱۵:۳۸ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ دوست عزیز سلام،
از وبلاگ تان دیدن نمودم. عالی بود. اگر فرصت داشتید، سری به وبلاگ من هم بزنید. من در همین اواخر وبلاگم را کار گذاشته و نام آن را گذاشته ام: عشق و آزادی. آدرس آن به شکل ذیل است:
www.kabul.parsibox.com
۱۸:۵۵ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ سلام، جناب سید!
در اولین بازدیدم از خوابگرد کلی حال کردم. از این پس دائمآ مهمانتان خواهم بود. نکته هایی که دوستانتان درباره ی بعضی از مترجمان پیشکسوت مطرح کرده بودند خیلی جالب بود. از قضا چند وقت پیش ترجمه ی رضا سید حسینی از مدراتو کانتابیله ی دوراس را می خواندم که ویرایش جدید آن در سال ۱۳۸۰ منتشر شده است. زیر بعضی از جمله های بامزه اش خط کشیده ام که یکی از آن ها را به عنوان کادو تقدیمتان می کنم:
«چشمانش با لبخند دردناک زایمان بی پایانی بسته شد.»
چشم را می توانیم بگوییم می خندد، اما لبخند هم می تواند بزند؟ حالا بگذریم از این که موقع زایمان هم خانم ها معمولآ جیغ می زنند نه لبخند!
یک جمله ی دیگر هم هست که به نظر من خیلی مناسب این بحث شماست:
«امشب حتمآ از من آواز می خواهد و این کار را چنان خوب می کند که من نمی توانم رد کنم و برایش نخوانم.»
هر دوی این ها در همان اوایل فصل اول کتاب است.
۲۰:۱۷ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ ای آقا یا خانمی که برداشتی با اسم من کامنت گذاشتی، مگر قحطی اسم است؟ تازه اسم فامیلم را هم که اشتباه نوشتی. کاشغری، نه کاشگری!
۲۰:۲۰ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ مطلب جالبی است، جناب سید! باز هم از این بحث های خوب پیش بکش.
۲۲:۰۸ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ بسيار لذت برده شد! خصوصاً که این الفاظ گرانقدر داخل‌کروشه‌برو، اصولاً خوب بعضی وقت‌ها آدم را اذیت می‌کنند. شما لطف نمودید آقای خوابگرد!
۲۳:۴۹ ۱۳۸۵/۱۲/۱۴ مطالب دو نوع است. یک تعداد از آن ها ژورنالیستی است، و یک تعداد هم علمی. هرچند که باید بگویم در مطالب نوع اول هم نکته های خوب و آموزنده ای هست. مشکل جامعه ی ما این است که می آییم و بعضی از اشخاص را که استعدادهای خاصی غیر از استعدادهای هنری و علمی دارند بزرگ می کنیم، و این ها روی دستمان می مانند! آیا واقعآ یکی از مشکلات مهم جامعه ی ادبی امروز وجود همین اشخاصی نیست که همگی مان انگار وظیفه ی خود می دانیم که آن ها را با القاب دهن پرکنی از قبیل استاد و بزرگ و مترجم و نویسنده ی برجسته و غیره نام ببریم؟ بعضی از این حضرات که اسمشان در اینجا آمده است از هر فرصتی که پیش اید برای تشکیل باند و پامال کردن حق دیگران به نفع دوستانشان استفاده می کنند. آخرین اقدامشان تشکیل انجمن دوستداران کتاب فرانسه بود که اعضای آن فقط مرکب از چند نفر از خودشان بود! انگار که بقیه ی مترجمان زبان فرانسه دوستدار کتاب فرانسه نبودند. حقیقت امر این بود که دولت فرانسه چندتا بورس برای ترجمه ی کتاب های فرانسوی برای مترجمان ایرانی در نظر گرفته بود، و اعضای محترم آن انجمن که روابطی در سفارت فرانسه داشتند نمی خواستند جز خود کس دیگری را در آن بورس ها شریک کنند! خ.ودشان ترجمه کردند، خودشان آن ها را به عنوان شاهکار(!) به دولت فخیمه ی فرانسه قالب کردند، خودشان خودشان را بزرگ ترین مترجمان ایران به سفارت فرانسه معرفی کردند، و ظاهرآ حالا هم می خواهند این قضیه را به یک شکل دیگر ادامه دهند. به نظر من متر جمان زبان فرانسه نباید ساکت بنشینند. ممنون از دوستانی که لااقل یکی از افراد این باند را در کامنت های خود نقد کرده اند. جناب سید رضا سید حسینی را عرض می کنم!
۰۰:۱۵ ۱۳۸۵/۱۲/۱۵ من واقعا یکی رو می شناسم که به طرز دیوونه کننده ای از این واژ ه ها استفاده می کند، متاسفانه این آدم خودم هستم که حتما تصدیق می کنید ؟
۰۸:۲۵ ۱۳۸۵/۱۲/۱۵ البته نمودن هم همون کردنه! من که همچنان کردن بکار می برم! اونايی که جاش کلمه های ديگه می ذارن از هرچی شرم داشته باشن نمی تونن عقده ش رو سر کلمه ها خالی کنن! حالا اون فعل هر چقدر هم می خواد بی حيا و دريده باشه! تغصير از خودش نيست از نابجا بکار برده شدنش توسط ماست!
۱۱:۰۷ ۱۳۸۵/۱۲/۱۵ تازه اينكه خوبه. كاري كرديم كه (نمودن) هم معني ركيك پيدا كرده است. چه خوب كه نوشتي. من كه خودم دارم كاربرد و معني فعل‌ها را گم مي‌كنم
۱۳:۱۴ ۱۳۸۵/۱۲/۱۵ تقریبآ هر فعلی را می شود با شگردهایی در معنی مجازی و همین طور معنی مجازی رکیک به کار برد. مثلآ خوردن، نوشیدن، شستن، کاشتن، برداشتن، داشتن، آمدن، رفتن، خوابیدن، ریختن، آوردن، بردن، خوابیدن... باز هم بگویم؟ با آوردن «نمودن » به جای «کردن» که مشکلی حل نخواهد شد.
۱۳:۲۲ ۱۳۸۵/۱۲/۱۵ جناب آقای پرهام! حسین عزیز! نه، تو را خدا ، دیگر نگو. همان هایی که گفتی کافی است...
۱۷:۰۹ ۱۳۸۵/۱۲/۱۵ امروز الاهه ی شعر به سراغ امد و من یک بیت شعر سرودم، که می خواهم آن را تقدیم اقای شکراللهی و همه ی کامنتیترهای خوابگرد بنمایم:
صد بار بدی نمودی و دیدی ثمرش را
نیکی چه بدی داشت که یک بار ننمودی
فعلآ بای
۱۷:۳۱ ۱۳۸۵/۱۲/۱۵ ژوزف خان! خیال می کنی که الاهه ی شعر امروز فقط به سراغ تو آمد که این قدر پز می دهی؟ اگر به تو فقط سری زد، پیش من کلی هم نشست و یک غزل به ام الهام کرد، نه یک تک بیت، که صد در صد هم اخلاقی است، چون همه ی قافیه هایش «مکن» است. می فهمی که؟ ملاحظه بفرمایید:
بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
با سبکروحان گرانجانی مکن
زلف کافرکیش را برهم مزن
قصد بنیاد مسلمانی مکن
غمزه را گو خون مشتاقان مریز
ملک از آن تست، ویرانی مکن
با ضعیفان هر چه در گنجد مگو
با اسیرا ن هر چه بتوانی مکن
بیش از این جور و جفا و سرکشی
حال مسکینان چو می دانی مکن
گر کنی با دیگران جور و جفا
با عبیدالله زاکانی مکن
از وصالت چون به بوسی قانع است
بوسه پیشش آر و پیشانی مکن
بعدالتحریر
۱. کیف نمودی؟
۲. «عبیدالله زاکانی» تخلص اینجانب است.
استفاده می کنم
۳. «پیشانی مکن» یعنی امتناع مکن.
۱۹:۳۸ ۱۳۸۵/۱۲/۱۶ ولی خوشبختانه بسياری از مردم در نوشته هاشون و گفته هاشون از اين کلمه استفاده می کنند.ذهن هايی که مرتب در همه چيز بدنبال ((کردن))‌ به معنای ديگرش هستند عاقبت چنين تصميم هايی هم می گيرند
۲۱:۵۲ ۱۳۸۵/۱۲/۱۶ خوابگرد عزيز سلام . كاش اشاره مي كرديد كه اين ‹ نمودن › هم چند مدتي بيشتر نيست كه به جاي ‹ كردن › وارد ادبيات فارسي شده و في الواقع اين ادباي ديواني كه از آنها اسم برديد ، اين اصطلاح را به صورت ( ننه دوز ) وارد ادبيات كرده اند . وگرنه در ادبيات كلاسيك ما نمودن همه جا به معني نشان دادن به كار رفته است . مثل دهاتي هايي كه به شهر آمده بوده بودند و قصد داشتند شهري حرف بزنند . صبح اول وقت يكيشان ، ديگري را بيدار كرد و گفت :‹ پاشو ! › گفت : ‹ نمي پاشُم › . گفت : ‹ نمي پاشم چيه ؟! بگو : پاشيده نمي شُم . ›
۱۰:۵۰ ۱۳۸۵/۱۲/۱۷ درود
اگر گستاخی نباشد، به نگر ِ من هم باید به‌گونه‌ای "کردن" کم‌رنگ شود.
نه این‌که "کردن" را برداریم و به‌جایش "نمودن" و "داشتن" را بگذاریم. بل‌که با پژوهشی در کارواژه‌های ِ (=افعال) پارسی، از کارواژه‌های ِ ساده‌تر سود ببریم.
می‌گویم، چگونه:
به‌جای مرور کردن: پیمودن
زندگی کردن: زیستن
دعوا کردن: پرخاشیدن، ستیزیدن، کُخشیدن
بیان کردن: بازنمودن، بازگفتن، برشمردن
نگاه‌ کردن: نگاهیدن، نگریستن
توجه کردن: روی‌آوردن
اعتراض کردن: واخواستن، پرخاشیدن
اصرار کردن: پافشردن
و همین‌گونه برای ِ دیگر کارواژه‌های ِ آمیخته با "کردن"
۱۲:۵۷ ۱۳۸۵/۱۲/۱۷ از دوست می داشتن و اداهای دیگر
اقای شکراللهی! کجایی؟ خواهش می کنم که مقاله ی بعدی را در باره ی سره نویسی و همچنین ادا و اطوارهای ادیبانه و نثر کلیشه ای بنویس. مواردی از قبیل این که «به خاطر» در معنی «به علت» غلط است و اداهایی از قبیل «خوش داشتن» و «دوست می داشتن» و غیره... قول می دهم که استقبال خوبی از مقاله ات بشود.
۲۰:۴۹ ۱۳۸۵/۱۲/۱۷ سلام
نمی‌دانم لینکی که من با عنوان ماراتن صد سال تنهایی مارکز در هفتان گذاشته بودم، به قول خودتان کدام یک از آداب هفتان را رعایت نکرده بود که آن را حذف کردید (نمودید!)؛ اما به هر حال امیدوارم بدانید که ما اعضا و کاربران هفتان هم حقی داریم.
پایدار باشید
۰۴:۰۰ ۱۳۸۵/۱۲/۱۸ نمبدانم اين خوبی يا يدی زبان فارسی است که پير شده است و نشانه های پيريش همين که هر کلمه بارمعنايی بسياری را بايد بدوش بکشد.
۱۸:۲۴ ۱۳۸۵/۱۲/۱۸ من زبان فارسی را پاسداری می‌کنم
چون که دارم روز و شب ویراستاری می‌کنم
(شادروان عمران صلاحی)
۲۰:۱۵ ۱۳۸۵/۱۲/۱۸ تازه این که چیزی نیست حدیث هم کردنیست،‌قصه هم کردنیست، ازخودمان درنمی آوریم ها،‌حصرت مولانا فرموده اند:
نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند
برقرارباشی
۲۲:۰۹ ۱۳۸۵/۱۲/۱۸ بعضی از موارد خوب و خواستنی
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
خاک ره بسا که صبوئی، گردد و بسا گل روئی
یا که سبزه بر لب جوئی، خاک اگر چنین، به سرم کن
خواهی اگر با دل خود شور کن
هر چه دلت گفت همان طور کن
گربه صفت ورجه و گازم بگیر
ول ده و پرتم کن و بازم بگیر
ورجه و شادی کن و بشکن بزن
گل بکن از شاخه و بر من بزن
غنچه صفت خنده کن و باز شو
عشوه شو و غمزه شو و ناز شو
فعلآ همین ها را «بکنید» تا بقیه را هم بگویم

۲۳:۳۳ ۱۳۸۵/۱۲/۱۸ اگر اين حوالي نيافتيم ،
كافيست صدايم كني
و بخوانيم به عشق
من پشت تنهايي يك خواب
دارم سيب مي چینم ...
*****************
سلام رضا جان، وبلاگ زیبا و جالبی داری، بهت تبریک میگم
من بهتون لینک میدم، اگه دوست داشتی شما هم پیوند بزن.
به منم سر بزن
فدات.
۱۰:۱۸ ۱۳۸۵/۱۲/۱۹
گل داده درخت باغ همسایه
گل کرده خیالبافی من نیز
۱۱:۵۵ ۱۳۸۵/۱۲/۱۹ سلام
اتفاقا چندين سال پيش دوره ای خدمت استاد طاهباز بودم.ايشان نيز دل خونی از واژه ؛نمودن؛ به جای ؛کردن؛ داشتند و اصرار ميکردند که نمودن فقط به معنی نشان دادن به کار رود.اما ظاهرا اين قافله تا به حشر لنگ ميزند.
۱۳:۴۳ ۱۳۸۵/۱۲/۱۹ دیدگاه تازه و جالبی بود راجع به این قضیه
۱۴:۲۸ ۱۳۸۵/۱۲/۱۹ شما به واژه نگاه ميکنيد ومن ميکويم در مملکتی(دقت کمنيد ايران همچنان مملکت است نه کشور) که اخلاقی ترين فيلم ها به صرف حضور جنس مونث در فيلم چنان سانسور میکنند تا خدای ناکرده بقال محترم نوشته شما گمراه نشود .در مملکتی که دولت مثل ژدری مهربان متکلم وحده خانواده است ومنتظر رعيت جماعت است شما چه دلخوشی ها داری
۱۴:۳۶ ۱۳۸۵/۱۲/۱۹ نظرت راجع به این پیشنهاد چیه سید:
http://mattati.blogspot.com/2007/03/300.html
۱۵:۳۸ ۱۳۸۵/۱۲/۱۹ آقا جون ! شوما عجب فرمايشاتی می فرماييدهاااااااا
۱۵:۵۰ ۱۳۸۵/۱۲/۱۹ ما هم یه استاد درس «ساختمان داده‌ها»¹ داریم که علاقه‌ی زیادی به واژه‌های عجیب و غریب داره. مثلا همین سه‌شنبه‌ی پیش بود که گفت باید فلان پارامتر رو به تابع «ارسال بداریم!!»
در ضمن این استاد ما مرز میان زبان رسمی و محاوره رو شکسته و به جای «می‌باشد» می‌گه «می‌باشه!!» و من مایوسانه پیش خودم آرزو می‌کنم که لااقل بگو «می‌باشد»، «است» و «هست» پیش‌کش!!
*
1. حدس ما اینه که اسم اصلی این درس چیز دیگه‌ای بوده و به دلیل مشکل اخلاقی و اعمال سانسور عوضش کردن!!
۰۹:۵۱ ۱۳۸۶/۰۱/۰۳ سلام.
واقعاْ اشاره ی به جایی بود. من شخصاٌ همیشه با این مسئله مشکل داشته و دارم.
در ضمن به رشته ی زبانشناسی هم خیلی علاقه دارم. شاید خدا خواست و ما هم تو کنکور ارشدُ زبانشناسی قبول شدیم...
پایدار و سربلند باشید.
یا علی
۰۹:۴۷ ۱۳۸۶/۰۲/۲۳ پیشنهاد- این کتاب را مطالعه کنید اعم مخالف و موافق انوقت درباره زبان و لغت و ترجمه و غیره دادسخن بدهید
کتاب لغت‌سازي و وضع و ترجمه? اصطلاحات علمي و فنّي ترجمه و نگارش: دکتر خسرو فرشيدورد
۰۹:۵۶ ۱۳۸۷/۱۰/۰۷ این زبان الکن را سال ها پیش جناب رضا براهنی باب کرد (نمود). باور کنید اشتباهات زبانی که ایشان در کارهاش ارائه کرد (نمود) آنقدر بر کار جوان ها تأثیر گذاشت که حالا حالا ها باید نتیجه اش را دید. این اصطلاح "نمود" هم از تراوشات قلم زنده یاد هوشنگ گلشیری است که آنقدر در کله شاگردانش رفت که همه را نمودند. گفتم که بانیان را بشناسید.
۱۳:۴۹ ۱۳۸۷/۱۲/۱۰ آقا دروغ چرا؟ من که تا به حال از کردن بدی ندیده ام.
کیوان
۱۳:۴۸ ۱۳۸۷/۱۲/۱۱ آقا خیلی سکسی مینویسی
۱۳:۴۶ ۱۳۸۸/۰۱/۱۱ ببینید این پست شما که "کردن" تووش بود چقدر دوستان التفات نمودند و کامنت گذاشتند...
۲۲:۲۹ ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ نموديد ما را با اين كردن كردنتان جانم ( آخه كم كم نمودن هم داره همون معناي كردن رو در ركاكت پيدا مي كنه!)
۲۰:۴۷ ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ درود
شاعر میگه: " ما ز قرآن، مغز را برداشتیم..."
ادامه‌اش رو به یاد ندارم. قصد توهین هم ندارم. اما برای من بسیار جالبه که بعضی از دوستان در مقاله‌ای که عنوان‌اش "در ستایش کردن"ه در "مذمت رضا سیدحسینی" یادداشت گذاشته‌اند...
تشکر می‌کنم جناب شکراللهی از یادداشت به جای شما.
پاینده باشد
۱۸:۲۷ ۱۳۸۸/۰۲/۳۱ رضا جان
مثل این که اصول زبانشناسی رو فراموش کردین. زبان همواره در حال تغییر است و آن گونه که اکثریت به آن زبان سخن می‌گویند (کم مونده بود بگم می‌کنند ;) ) درست است.
این سخن همواره در مورد طرز بیان واژه‌ها، معانی کلمات و حتی دستور زبان صادق است.

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.