بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
عکس‌آن‌لاین دوشنبه

برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

چنگی بر چند حکایت
خبر لغو مجوز چاپ پانزدهم رمان یگانه‌ی «نیمه‌ی غایب» در شهر پخش شده و من توان رفتن به سمت تلفن و زنگ زدن به «حسین سناپور» را ندارم.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

بَرنوشت:
شهروند امروز، امروز شنبه ۱۸ آبان‌ماه منتشر شد. توضیحات محسن آزرم و گزارش روزنامه‌ی کارگزاران را بخوانید. تا بعد!

بعدش هم این:
دستور رسمی هیأت نظارت در توقیف، با این جمله‌ی پایانی: ضمن احترام به آزادی رسانه و مطبوعات و تأكید بر ضرورت تعاطی افكار و اندیشه‌ها، انتظار می‏ر‌ود دست‏اندركاران نشریات كه سازندگان فرهنگ عمومی جامعه به شمار می‏روند، بیش از دیگران خود را ملزم به رعایت قوانین و مقررات بدانند!

محسن آزرم: ابر بارانش گرفته است... و چه بارانی... و چه بی‌موقع...
اتّفاق است دیگر؛ می‌افتد، بی‌آن‌که خبر کند. یک چارشنبه‌ی بد، وقتی تمام می‌شود که حس می‌کنی سرت دارد گیج می‌رود، که حالت اصلاً خوش نیست، که زمین دارد بدجوری می‌چرخد و سرعتش را با تو هماهنگ نکرده است... دارم خیال می‌کنم که تمام شد ظاهراً و سه‌شنبه‌های ما دیگر آن شورِ سابق را ندارد لابُد و حیف که تمام شد... یعنی کسی یادش می‌ماند خاکِ صندلی‌های تویِ حیاط را بگیرد و میزِ شیشه‌ای‌اش را پاک کند؟
هفتاد هفته کم نیست؛ یک‌سال‌و‌نیم طول کشید و این چارشنبه‌ای که گذشت، تمام شد... دارم خیال می‌کنم که بدونِ این «شهروند امروز» اصلاً چه باید کرد؟ حیف بود؟ نبود؟ دارم از پنجره بیرون را می‌بینم.
ابر بارانش گرفته است... و چه بارانی... و چه بی‌موقع...

پی‌نوشت من:
حتا نگذاشتند بعد از سه سال و چندین ماه مصیبت ملی، شیرینی ملی عزل «کردان» یکی دو روز دوام بیاورد!

پی‌نوشت دوم:
«ارژنگ» را هم به دلیل شباهت به مجله‌ی توقیف‌شده‌ی «هفت» توقیف کردند. مجید اسلامی می‌گوید: مگر می‌توانیم شبیه خودمان نباشیم؟! [+]


نظرات خوانندگان
۱۰:۵۴ ۱۳۸۷/۰۸/۱۶ شهروند امروز را بستند تا این دریچه‌ى کوچک آزادى بیان و گردش آزاد اطلاعات هم گِل گرفته شود.
همه‌ى تریبون‌هاى جهان ارزانىِ خودشان باد.
۱۴:۲۶ ۱۳۸۷/۰۸/۱۶ سلام به همه ی شهروندی ها.
در این گیر ودار سخت این روزها تازه امروز کمی سرحال از مسارتی کوچک برگشته بودم که این خبر رو شنیدم.
دلم می خواد از جامعه بگم، از فرهنگ، از سخنان اخیر... اما حال نوشتن از هیچکدومشون نیست.
یاد مرداد پارسال افتادم، سر خوش از نوشتن متن جدید در راه رفتن به دفتر روزنامه شرق بودم که با خوندن یک sms ترجیح دادم کولی وار با سیگار 4 راه جهان کودک رو پرسه بزنم اما به بلوار گلشهر نرسم : فرزاد روزنامه توقیف شد.
چه باید گفت، چه باید گفت، چه باید گفت.
مرد مختصر
۱۶:۱۳ ۱۳۸۷/۰۸/۱۶ به خاطر سرمقاله این هفته قوچانی بود: «چرا کردان باید وزیر کشور بماند» باور کن اگر کردان رأی می‌آورد هیچ کاری به شهروند نداشتند ولی وقتی رأی نیاورد دولت گفت بد نیست یه عقده‌گشایی بکنیم و حالی از این روزنامه‌نگاران بگیریم. به هر حال دولت فعلی دولت [...] ‌ است. چند ماه بیشتر نمونده...
۱۷:۱۲ ۱۳۸۷/۰۸/۱۶ از پايان "شهروند امروز" متاسفم. اميدوارم "هم ميهن" را سريعا راه بيندازيد و جا بياندازيد. اما قول بدهيد كه اگر دوباره روزنامه‌ يا مجله‌اي راه انداختيد به اصول روزنامه‌نگاري پايبند باشيد. خوبي‌هاي شهروند امروز به جاي خود اما اين را هم قبول كنيد كه در همۀ زمينه‌ها بيشتر يك مجلۀ علمي تخيلي بود. نبود؟
۲۱:۵۲ ۱۳۸۷/۰۸/۱۶ ضمن تأسف از این وضعیت یک سؤال بی‌ربط به مطلب:
چه‌کاری کنیم که TrayLayout با هربار Restartشدن کامپیوتر خودبه‌خود فعّال شود؟!
ممنون
.
:::: خوابگرد
در این آدرس، توضیح داده‌ام:
http://www.khabgard.com/?id=1564547662
۲۳:۳۵ ۱۳۸۷/۰۸/۱۶ من شهروند را به خاطر ادبیات و سینما و احیانن ویژه های فلسفه اش( مثل پوپر و یا فروید و ...) میخواندم. کمی به خاطر صفحات کافه و نقد های هفتگی فیلم و کتاب. و به خاطر مصاحبه با کسانی مثل یوسا و فرزندان شریعتی و لطفی و شجریانها و...
خود آزرم و یزدانی خرم و ... حتی دو صفحه عکس انتخابی.
و این اتفاق بد را از چشم آقای قوچانی می بینم و ازش دلگیرم که چرا بچه بازی درآورد؟ مثل یک روزنامه نگار تازه کار که نمی داند چه کلمه ای یک رسانه را نابود می کند. آقای قوچانی حرف تازه ای نزدید. دو سال پیش یکی از دوستان دانشجوی جامعه شناسی و البته بسیجی چیزهایی در مورد سکولاریسم نقابدار می گفت و دین حکومتی هم کشف تازه ای نیست. حتمن خیلی هم احساس شجاعت می کنید و با خودتان میگویید "حرفم حق بود" و اینکه به ناحق توقیف شد.
اما من میشا... به این "حق" که از شهروند محرومم کرد. دیگر این جور اتفاق ها خیلی عادی شده. اگر چند سال پیش بود شاید هیجانزده به "آنها" اعتراض می کردم اما حالا با ناامیدی و دلخوری میگویم تقصیر شما بود. انها که تکلیفشان مشخص است.
خب بی مجله که نمی مانیم، اینترنت هم هست اما اشتباه کردید، اشتباه کردید.
۰۰:۱۳ ۱۳۸۷/۰۸/۱۷ محسن امروز به گوشی 50 % خاموشت زنگ زدم تا با اينکه می دونم از صدام ناراحت می شی بپرسم که خبر صحت دارد يا نه. حالا که می گویی دارد.
خب چه می توانم جز اينکه آلبوم ملانی کلاينس و اندوه بی پايان را گوش دهم. الکل بخورم و فکر کنم خفه شده ايم، تا کی، خدا داند. تای کی دلمون رو به کوکوی دو شب مانده و کپی پدرخوانده خوش کنيم؟
اميدوارم برايان ويسلون رو نشانسی، چون اون می گه "خدا فقط می دونه" و اندرسن هم آخر بوگی نايت از خودش می پرسه اگر می دونستم، هيچ وقت آهنگ "خدا فقط می دونه" رو نمی ذاشتم رو سکانس پايانی.
اما فقط "خدا می داند" که از شما آدم پر اميدتر نديدم. هر در بسته می شود در بعدی را باز می کنيد.
تو نور در بعدی همو می بينيم! همو می بينيم! هر چند که نور ابدی ذهن خاموش نيست!
۰۰:۱۶ ۱۳۸۷/۰۸/۱۷ تسليت عرض مي كنم. متاسفانه فقط اسمش را شنيده بودم و خودش را نديده.
اين محروميت يكي ازمصيبتهاي زندگي كردن در شهركهاي دورافتاده است، روي پيشخوان دو تا دكه محل ما
تعداد انگشت شماري روزنامه است كه زير چيپس و پفك و باكسهاي سيگار مدفون شده اند.
۱۸:۵۱ ۱۳۸۷/۰۸/۱۷ عادتي كرده بوديم به منتظر بودن براي خوندن شهروند امروز...
دلامون گرفته ولي بلد نيستيم مثل اون ابريكه داره ميباره بي موقع و ناگهاني بباريم...
۱۹:۴۴ ۱۳۸۷/۰۸/۱۷ انگار بی حوصلگی غریزی من کم کم داره کول بارشو جمع می کنه و بین این رفتن و پشیمون شدنش سعی می کنم یه خورده بنویسم.
دوستان بی انصافی نکنید:
اگه یک نشریه قرار باشه بمونه و کار کنه، انتقاد کنه، خوب معلومه که باید بنویسه و اتفاقا از کردان بگه و از سکولاریسم نقابدار.
قصد ندارم تز انقلابی گری بدم و به پیروی از دوستان مجاهدین انقلاب بگم مرغ یه پا داره--شاهد این کنایه، جدای از فعالیت های چند سال اخیر این حزب نامه اخیر آقای آرمین به آقای قوچانی است-- اما واقعا اگه شهروند این گونه نمی نوشت و ایگونه نمی گفت شهروند می شد؟ اگه در مصاحبه با خانم فائزه هاشمی از مرگ آیت الله لاهوتی نپرسه و خانم هاشمی هم اون جواب رو نده پس شهروند چه فرقی با یه مجله زرد داره؟
میدونم توقیف همچین تریبونی اون هم نزدبک انتخابات سنگین اما واقعیت اجتناب ناپذیر این سال هاست که....
راهکار: به دولت خفن مردمی نتازیم تا بسته نشیم.
به دولتی که با این همه خرابکاری هنوز مردمی نامیده می شه و " باید از او پشتیبانی کرد"
مرد مختصر.
۲۰:۴۴ ۱۳۸۷/۰۸/۱۷ تسلیت و فقط تسلیت . آقای قوچانی مطمئن هستم شما خودتان هم می دانستید که شهروند را تعطیل خواهند کرد . خودتان هم می دانستید که اینها طاقت نمی آورند که عده ای را هوشیار کنید بدون آنکه آسیبی برسد . من و دوستانم همه وقت شهروند را و شرق را به یاد خواهیم داشت . امیدوارم در قالبی دیگر به نوشته های خود ادامه بدهید . هر چند دیگر امیدی نیست و تنها باید به چیزی پناه آورد . شاید بهتر باشد همین کتابهای سانسور شده ای که از دوران خاتمی مانده را دوره کنیم تا یادمان برود چه اتفاقی افتاده . همین
۲۰:۴۷ ۱۳۸۷/۰۸/۱۷ متاسفم برای شهروندانی که شهروندی دیگر را از دست دادند .
۲۱:۳۴ ۱۳۸۷/۰۸/۱۷ لعنت بر این آدم های کوته فکر [...]....لذت هفتگی غوطه ور شدن در دریای این نشریه هم از مان دریغ داشتند....بازهم باید به دنبال پناهگاه جدیدی بود
۰۰:۴۶ ۱۳۸۷/۰۸/۱۸ چه خوبه وقتی که گرگ ، گرگ رو می‌دره. یکی به نفع بره‌ها.
پ.ن: البته روی خبر توقیف ماله‌کشی شد. شما هم بکشید. مثل این‌که در دقیقه‌ی نود ، گرگ‌ها روی دریدن بره‌های بیش‌تری توافق کرد. تکبیر.
۰۹:۱۳ ۱۳۸۷/۰۸/۱۸ مطبوعاتی که نفهمد قلم برای تایید حکومت است نه نقد آن به چه دردی میخورد؟!
برای حفظ امنیت سران کشور هر از چندگاهی قلع و قمع مطبوعات ضروری است.
مطبوعات جفای بزرگی در حق دولت خدمتگزاری که دکترای وزیر کشورش برای رئیسش کاغذپاره ای بیش نیست انجام میدهد. چنان رئیسی که استیضاح مجلس قانونگذار غیر قانونی را غیرقانونی میداند نباید ملامت شود اما....؟!
باز هم بگویم؟
۱۴:۲۷ ۱۳۸۷/۰۸/۱۸ آقای شکر الهی عزيز، يک بر نوشت دو اضافه کنيد و بنويسد که حکم توقيف ابلاغ شد! (زياد دل خوش نباشيم)
تابلوترين جمله ای که در عمرم خوانده بودم در اين خبر بود. (اينم لينکش http://www.tabnak.ir/pages/?cid=24547)
می دانی آن جمله چه بود آقای شکرالهی؟
از شمايی که علاقه مند به نثر فارسی هستی می خواهم اين جمله را برایم بازتر کنی.
"ضمن احترام به آزادي رسانه و مطبوعات و تأكيد بر ضرورت تعاطي افكار و انديشه ها انتظار مي‏ر‌ود دست‏اندركاران نشريات كه سازندگان فرهنگ عمومي جامعه به شمار مي‏روند، بيش از ديگران خود را ملزم به رعايت قوانين و مقررات بدانند."
لازم است زير ترکيبهای مهمش خط بکشم؟ من نثر فارسی ام بد است، زبان فارسی ام بدتر از نثرم است. خواهش می کنم، خواهش می کنم، خواهش می کنم شما و ديگران در تحليل اين جمله کمکم کنيد ــ من فارسی ام بد است...
۱۵:۲۲ ۱۳۸۷/۰۸/۱۸ سلام متاسف شدم از خبر توقیف شهروند امروز ----
با مطلبی جدید به روزم -------------------
روایت من از پویش (کمپین)دعوت از خاتمی
پویش (کمپین )دعوت از خاتمی از مدتها پیش قصد برگزاری مراسمی را داشت که چندین بار تاریخ آن به دلایل مختلف از جمله مهیا نشدن سالن مناسب ،به تعویق افتاد .
درنهایت بعد از چند بار تغییر برنامه ،در تاریخ 16آبان ماه برگزار شد . “کاش می شد احمدی نژاد و خاتمی را میکس کرد . ما رئیس جمهوری می خواهیم با تدبیرخاتمی و جرات احمدی نژاد “.همین !!!
روایت من از این مراسم را دیلینک زیر می توانید بخوانید :
http://talkhzibast.persianblog.ir/
۱۵:۳۶ ۱۳۸۷/۰۸/۱۸ خیلی ناراحت کننده است، این همه خفقان و استبداد. شاید که آغازی برای پایانشان باشد .
۰۷:۰۵ ۱۳۸۷/۰۸/۱۹ .... و من هنوز ماتم از این مملکت لعنتی دوست داشتنی که کم کم داره خراب میشه......
۱۳:۳۱ ۱۳۸۷/۰۸/۱۹ این روزها احساس می کنم که باید در وبلاگم یه لینکدونی اضافه کنم به عنوان آخرین نشریات توقیف شده ...
۱۶:۴۱ ۱۳۸۷/۰۸/۱۹ به جان خودم قسم که آدم بی‌تربیتی نیستم ولی امشب انگار کسی توی من هی می‌رود و هی‌می‌آید و فقط یک جمله را تکرار می‌کند، «آقا، ریدم به این مملکت.»
۲۲:۵۹ ۱۳۸۷/۰۸/۱۹ هر دم از اين باغ بري مي رسد..باغ عفونت..
۲۳:۱۷ ۱۳۸۷/۰۸/۱۹ ببخشيد. ناچار بايد عقده‌ام را جايي خالي مي‌كردم. پس آمدم اين‌جا. خيلي ربط ندارد اما بي‌ربط هم نيست. شايد بهانه‌اي باشد براي پرداخت بيشتر توسط دوستان ديگر. ماجرا اتفاق خنده آوري بود كه در چهره‌هاي ماندگار افتاد:
يك شوخي با فلسفه كردند و يك شوخي هم با ادبيات داستاني. استاد سيد مهدي شجاعي، نويسنده‌ي رمان افتبضاح «طوفان ديگري در راه است» شد چهره‌ي ماندگار ادبيات داستاني. راستي، دولت‌آبادي كجاست؟ براهني كجاست؟ بهبهاني كجاست؟ دانشور كجاست؟ اكبر رادي كجا رفت؟ يعني قد امين‌پور هم نبود؟ و ... هزار درد ديگر كه آقاي ضرقامي گفتند: آزادي انديشه و ...
مي‌گم اين فلسفه از كجاي آقاي حداد تراويده كه كسي تا حالا متوجه اين بعد از شخصيت شخيص اين عنصر سياسي نشده؟
اما، اما، شما باور نكنيد. اين‌ها كه من گفتم از سر سيري بود و الا «كشتي پهلو گرفته» براي خودش مي‌تواند هزار تا چهره‌ي ماندگار را ساپورت كند و رياست كميسيون فرهنگي مجلس ده هزار تا ارسطو و افلاطون را!!!!!!!!!
۰۱:۴۵ ۱۳۸۷/۰۸/۲۰ و با گذشت زمان هیچ چیز برای خواندن نمی ماند
۰۸:۰۲ ۱۳۸۷/۰۸/۲۰ آقایان و خانمها چه خبره . چه دردی دارید ؟ مگه بنزین گران تر شده ؟ مگه طرح تحول اقتصادی به بن بست رسیده ؟ مگه اوباما به رئیس جمهور ایران ÷اسخ امه نداده ؟ مگه احمدی نژاد خدای نکرده دوباره به خاطر بیست ساعت کار در زوز سرما خورده ؟ مگه فیلتر شکنتون کار نمیکنه که فیام حاج آقا گلستانی رو تماشا کنین کیف کنین ؟ مگه سریال مرگ تدریجی یک رویا خدای کرده هر ساعت یک بار تبلیغ نمیشه ؟ مگه علی دایی خدای نکرده پاش شکسته ؟ مگه دکتر علی کردان خودکشی کرده ؟ مگه تنگه ی هرمزو بستن ؟ مگه تو مجلس یه عده با سواد ننشستن ؟ مگه مملکت لیبرالی شکست نخورده ؟ مگه کسی اومده تو مغازتون جنس نبرده ؟ مگه بیکارین ؟ مگه روزنامه ها گرون شده ؟ مگه شیرین عبادی بهش گیر ندادن ؟ مگه به دست صفار هرندی کفگیر ندادن ؟ مگه شیر یارانه گیرتون نیومده ؟ مگه کاری کردین ولی چیزتون نیومده ؟
منظورم اینه که فقط یک هفته نامه تعطیل شده ؟ یعنی اینقدر مهمه که نرفتین سها عدالت بگیرین اومدین اینجا درباره ی یک مجله فدایی بشین بمیرین ؟
۰۹:۴۶ ۱۳۸۷/۰۸/۲۰ سلام
چرا هر چه می‌گردم فید هفتان را پیدا نمی‌کنم؟ اگر فید دارد، لطفاً برایم ارسالش کن.
.
:::: خوابگرد
فید هفتان با نشان XML بر روی لوگوی اصلی ست با این آدرس:
http://www.haftan.com/rss.asp
۰۱:۲۳ ۱۳۸۷/۰۸/۳۰ سلام به همه ممنون میسم اگه مطالب مجله شهروند امروز رو که توقیف شد واسم بفرستین ادرس میلم: roza.nazanin@yahoo.com

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.