Browsing Tag

جستار روایی

تابلوی «درخت زندگی» اثر گوستاو کلیمت

ساختن دلتنگی با چند دال

جستاری به‌قلم سحر سخایی: چندتا خمیر بازی می‌دادند دست‌مان و می‌گفتند یک چیزی درست کنیم. اسم مسئول کلاس ما در آن مهد‌کودکِ کسالت‌بار را یادم نیست، اما یادم هست که مجبور بودیم خاله فلانی صدایش کنیم. همه آن‌جا خاله بودند. تمام آن دخترانِ جوان…

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
نفس آهو نوشته سحر سخایی در مجله سان

وقتی آهو هنوز نفس داشت؛ روایتی شخصی از تاریخ غیاب

سحر سخایی: فکر می‌کنم پدربزرگ هیچ‌وقت نبخشیدم. پنج سالم بود. بخش بزرگی از روز و شبم را با پدربزرگ و مادربزرگم می‌گذراندم. والدین مادرم. همان‌ها که حالا قرار بود برای دیدار دختر بزرگ‌شان چند ماهی بروند دانمارک. این طولانی‌ترین نبودنی بود تا آن روز…

۷ مرداد ۱۳۹۸
Back to Top