(حماسهی کولی ـ فردی مرکوری)
رضا شکراللهی: کسانی که به فردی مرکوری تعلقخاطر دارند و پارههایی از زندگیشان با زنگ صدای او رنگ خاطرات شخصی گرفته، راپسودی بوهمی را باید دو بار تماشا کنند. ارزش دو بار تماشا هم دارد الحقّ.
راپسودی بوهمی در تماشای اول:
سحرانگیز است روایتی یکپارچه و تقریباً کامل از آنچه، بهشدت تکهوپاره، از زندگی و کنسرتهای افسانهوار فردی مرکوری شنیده بودهایم و خوانده بودیم. یک جالی خالی را پر میکند. یک جای خالی بزرگ را. ضیافتی باشکوه از سرک کشیدن به پشتصحنهی زندگی مرکوری با طعم ترانههای یگانهاش و بازی مقبول رامی مالک در نقش او که بهمرور موفق میشود حتا حافظهی بصری ما از فردی مرکوری را نیز در بازی خود حل کند. گیرم قد بهنسبت کوتاه بازیگر گاهی، خصوصاً اوائل فیلم که هنوز به آن خو نگرفتهای، توی ذوق بزند.
یک دوستار قدیمی فردی مرکوری مثل من مگر چه میخواهد جز همینها از یک فیلم سینمایی موزیکال دربارهی او. خدا پدر فیلمنامهنویس و کارگردان و همین رامی مالک (ملک؟) را هم بیامرزد. بهخصوص که هوای دل نازکِ تقدسگرای امثال ما را هم داشتهاند و علاوهبر تقویت جنبههای اخلاقی داستان زندگی فردی مرکوری، سکانسهایی سکرآور با تکدیالوگهای درخشان هم در آن گنجاندهاند.
از این نظر، راپسودی بوهمی به ستایشنامه میماند، و همین، برای گرم شدن قلب امثال ما، تا حد گاهی اشک شوق به چشم آمدن، کفایت میکند. باقیاش چه اهمیت دارد. مهم همین است که پس از تماشای فیلم، ناخواسته، سینهخیز بروی توی آرشیوت را بگردی و فردی مرکوریهایت را بیرون بکشی و تا یک دو روز با ترانههای آلبوم Innuendo خودت را خفه کنی و “فلک را سقف بشکافی”* با زنگ صدایی که از پارهپورههای دورِ زندگیات در تهوتوی مغزت طنین دوباره میگیرد.
راپسودی بوهمی در تماشای دوم:
روایت تصویری زندگی فردی مرکوری در این فیلم یکپارچه به نظر میرسد، اما ساختار روایی آن یکپارچه نیست. فیلمنامهنویس و کارگردان این فیلم، لابد به دلیل خلأ نیمهتاریخی، ترجیح دادهاند روایت زندگی فردی مرکوری را موزائیکی درآورند؛ پریدن از این کاشی به کاشی بعد. هرچند دلیل اصلیاش شاید دشواری نزدیک شدن به سوژههایی از این دست باشد که لابد یکی مثل خدابیامرز میلوش فورمن را میخواهد که آمادئوس را ساخت (با همهی ناوفاداریاش به تاریخ).
انگار مواجه شدن با تماشاگری که میخواهد یک دل سیر بنشیند به تماشای زندگی فردی مرکوری و قرار است میخکوب شدنش بر صندلی هم با میخهایی از جنس سینمای سرراست هالیوود باشد، دست و دل خالقان این فیلم را از پیش لرزانده است. همین است که تکلیف تماشاگر با راوی فیلم روشن نیست. به دلیل ساختار زندگینامهای فیلم قرار نیست حتماً درامی شکل بگیرد تا ما را دنبال خودش بکشاند، اما انگار اصلاً راویای هم وجود ندارد. به هیچکس نزدیک نمیشویم، حتا به خود فردی مرکوری. بیدلیل نیست که در برخی سکانسها، فردی مرکوری بیشتر بهجای اینکه یک شخصیت «شوریده» معرفی شود، شخصیتی گنگ و حتا گاه تا حدی خنگ به نظر میرسد. همچنانکه احساس میکردم بندهخدا رامی مالک هم در برخی صحنهها بلاتکلیف است.
فاصلهمان با همهچیز و همهکس حفظ میشود. نهایت بهقدر اشارهی انگشت به هر چیزی در عمق، آن هم با کلیشههای داستانگویی هالیوودی. به همین دلیل است که از فاصلهی قبلی ما با فردی مرکوردی و زندگیاش چیزی کم نمیشود. رسیدن به اوج حماسه نافی نزدیک شدن به شخصیت اصلی حماسه نیست، حتا اگر این جنس این حماسه آمریکایی باشد!
از این نظر، راپسودی بوهمی یک فیلم سرگرمکنندهی ارضاگر خوشرنگولعاب جذاب در ستایش فردی مرکوری است، اما متأسفانه سطحی و فاقد بیان خلاقانهی سینمایی و بدون ساختار منسجم روایی و ناتوان از اینکه به خاطرهای سینمایی از پارهی کنونی زندگی ما تبدیل شود، آنگونه که خود فردی مرکوری در یادها نشسته است.
*در سکانس تمرین گروه کوئین برای کنسرت خیریه، فِرِدی میگوید: «بریم سقف استادیوم رو بترکونیم.» دوستانش میگویند: «استادیوم که سقف نداره.» فردی مرکوری میگوید: «پس بریم سقف آسمون رو بترکونیم.»
۳ نظر
با درود. از خواندن نقد شما بر فیلم لذت بردم. فقط یک نکته: قد این بنده خدا مالک (ظاهرا تلفظ این اسم همون مالکه و نه ملک) ۱۷۵ سانتیمتره و قد مرکوری ۱۷۷ سانتیمتر بوده و با این حساب این هنرپیشه فقط دو سانتیمتر کوتاهتر از آن خدابیامرز است. ضمن این که عبارت «توی ذوق میزنه» در مورد کوتاهی قد او به قول انگلیسیها politically correct نیست (فارسی آن را شما بهتر میدانید).
بیشتر بنویسید، لطفا و از مطالب قلمی خودتان در سایت بیشتر منتشر کنید.
ممنونام از شما.
همان دو سانتیمتر کم نیست ها!
از شوخی گذشته، اصلاً نمیدانستم قد فردی مرکوری ۱۷۷ بوده و قد مالک ۱۷۵ است. و نمیدانم چرا تا این لحظه خیال میکردم مرکوری آدم قدبلندی بوده! واقعاً عجیب است.
منظورم از آن «توی ذوق زدن» هم مفهوم دور از نزاکتش نبود. فرض اشتباهم این بود که قدش از قد واقعی مرکوری خیلی کوتاهتر بوده و از باب انتخاب بازیگر و بحث سینماییاش به آن اشاره کردم، که شاید بهتر بود در همین حد هم اشاره نمیکردم.
خودم هم دوست دارم بیشتر بنویسم از این موارد، همچنانکه فایلی دارم پر از سطرهای شروع دربارهی فیلمها و سریالهایی که میبینم یا کتابهایی که میخوانم. ولی چه کنم که گرفتاریها و کارهای بسیار امان نمیدهند و جملگی بیات میشوند.
درود بر شما.
خبی دادا؟
غلطهای املایی چشی آدم آ درد میاره
اصی یه وضی