بی بوی مرگ و اندوه
آدمهای بزرگ یا مهمی هستن که از وقتی اسمشون رو میشنوی یا میشناسیشون، پیرند. سالها میگذره و تو بزرگ میشی، ولی طرف همونجوری پیره، جوری که انگار پیرتر نمیشه. این احساسیه که مثلاً خود من به خسرو شکیبایی یا ایرج بسطامی نداشتم، ولی مثلاً حمیده خیرآبادی یا محمد نوری برام جزو این دسته آدمهان. و از بس اینها از اولش برام کهنسالان، وقتی هم سر به زمین میگذارن، خیلی غصهدار مرگشون نمیشم. اگه خواننده باشن، عین همون وقتها ترانههاشون رو گوش میکنم، … ادامه