این یادداشت، در شمارهی ۲۲ (۶آبان ۸۶) هفتهنامهی «شهروند امروز»، در پاسخ به فرزانه طاهری چاپ شده است.دی ماه سال ۸۶ در مقدمهی یادداشتی دربارهی جایزهی گلشیری چنین نوشتم: «چطور میشود جایزهای را، یا نتایج جایزهای را نقد کرد؟ کافی ست نقدی اگر وارد…
به امید روزی که بر هر ایرانی، قفلی!…
ظاهراً شهر بیمحتسب است
اندر بیادبیهای پیرامون جایزهی ادبی گلشیری
سال هشتاد و سه، نظرسنجی کوچکی کردم در مورد معتبرترین جایزه ادبی ایران، میان صد نفر از کتابخوانهای حرفهای. در آن نظرسنجی، کسانی کتابخوان حرفهای اطلاق میشدند که در سال بیش از بیست رمان و مجموعه داستان ایرانی میخوانند. نتیجه این که پنجاه و…
بازی عروس و دامادمجموعهداستان بلقیس سلیمانی با نام «بازی عروس و داماد» که به تازگی منتشر شده، در واقع حدود شست داستانک یا فلشفیکشن، یا داستان مینیمال یا هر نام دیگری ست که احتمال پرفروششدن آن بسیار است. بلقیس سلیمانی در این داستانکها، فقط…
هفتهی پیش، در نشستِ هفتگی شهر کتاب با عنوان «جستوجوی مولانا در حافظ»، دکتر علی محمد حقشناس هم سخنرانی کرد. اکنون که روزهای بزرگداشت حافظ را پشت سر میگذاریم، شاید متن این سخنرانی ِ گیرا و سودمند، هدیهای شایسته باشد برای اهل ادبیات.دکتر علیمحمد…
خب، مبارکمان باشد! یعقوب یادعلی حالا با حکم دادگاه، به اتهام نوشتنِ قسمتی از رمانش «آداب بی قراری» که سه سال پیش منتشر شد و جایزهی بهترین رمان سال را هم از بنیاد گلشیری گرفت، به حبس و نوشتن چهار مقاله محکوم شد.حکم محکومیت…
این جملهی علیاصغر سیدآبادی در واکنش به پروندهی ویژهی هفتهنامهی «شهروند امروز» با موضوع محسن مخملباف، شاید درستترینشان بود که نوشت: “باز هم به انتظار مخاطب برای نقد و استدلال و ایدههای تازه و حرفهای نو پاسخی داده نشده است. فقط آن ستایشهای بیشمار…
در مقدمهی کتابِ «کجا میتوانم پیدایش کنم» چنین آمده است: “موراکامی اگر بزرگترین نویسندهی ژاپن نباشد، بیتردید از مشهورترین نویسندگان این کشور است. این نویسندهی سر به زیر و کم حرف، سالهاست به دلیل شهرت بیحد و مرز خود در جهان، به خصوص در…
امشبم را با این قطعه، به لرزش روح میگذارنم:من چاقو به چاقو ساییدم، گردن پسر را جابهجا کردم، دعا خواندم، گریه کردم، معطل کردم،تا میتوانستم معطل کردم.اما هیچ قوچی نیامد.هیچ قوچی نیامد.هیچ قوچی.و من پسرم را کشتم. وبلاگ آفرینندهاش…
انگار این یک واقعیتِ گریزناپذیر است که در فضای سیاسی حاکم بر مطبوعات، تنها راهِ بقا، پیش رفتن به سمتِ انتشار هفتهنامه و ماهنامه است، به جای روزنامههای دستـوـپاـشکستهای که زندگی آنها هم به اندک جوهر خودکار یک قاضی بند است! بهترین مثالِ نوظهور…