روایتِ ناتمام «نینوا»ی علیزاده
در این روزها که انگار آلودگی فضای سیاسی و فرهنگی ایران را با فرچهای به بزرگی مثلاً برج میلاد بر آسمان بیحال تهران کشیدهاند، و پس از نزدیک یک ماه نفستنگی و تحمل درد و رنج بیماری، تنها چیزی که میتوانست تا این حد از خاکِ سنگین رخوت و غبار زبر ِ نومیدی رهایم کند، نشستن در برابر ارکستر ناسیونال اکراین بود و شنیدنِ از نزدیکِ «نینوا»ی جاودان علیزاده و «ترکمن» وحشی او که همچنان در عمق جانم میتازد و … ادامه