و هفتان سه‌ساله شد

و به چهارمین سال زندگی‌اش رسید و من، این روزها آن‌قدر رنجورم و خسته و ساکت که در این زمانِ «باید خوش بودن»، به جز «خسته نباشید و ببخشیدم» گفتن به همکارانِ بزرگوار و بی‌نام‌ام در هفتان که تنها پشتیبانان صادق من در این راه دشوار بوده‌اند تا کنون، تنها دست می‌آویزم به شعری از احمد شاملو که:میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم | که آشکارا در پرده‌ی کنایت رفتمجال ما همه این تنگ‌مایه بود و دریغ | که مایه خود … ادامه

ما چهار نفر را کجا می‌برید؟

داستان چیست که تازگی‌ها برخی نویسندگان و هنرمندان متعهد و انقلابی، تلاش می‌کنند التزام و پیوندِ خود را پیوسته بر سر کوچه و بازار اعلام کنند؟ این از رضا امیرخانی، نویسنده‌‌ای که با همه‌ی هوش و توانایی و خلاقیت و ایمان‌اش ـ که می‌تواند به آن‌ها تکیه کند ـ در نشست‌های ادبی در باره‌ی آثارش، بارها جمله‌هایی به این مضمون گفته که: “چارچوب ذهنی من مثل تمام ایرانی‌ها در سیطره‌ی وقایع اطرافم مانند انقلاب اسلامی و شخص امام خمینی و … ادامه

زبان فارسی؛ سترون یا زایا؟

این روزها، بحث در باره‌ی تورم اقتصادی، سیاست خارجی ایران در موضوع انرژی هسته‌ای، رویارویی نظامی امریکا با ایران و انتخابات بعدی ریاست جمهوری، و اوضاع فرهنگی کشور به خصوص در حوزه‌ی کتاب و سینما با محوریت وزارت ارشاد بسیار داغ است. کمی این‌گوشه‌تر، بحث در باره‌ی نازایی یا زایایی زبان فارسی هم مدتی ست که گرم شده و علاقه‌مندان خودش را دارد. هفته‌ی گذشته، نشستِ شهر کتاب با همین موضوع برگزار شد که در آن، آقایان ابوالحسن نجفی، علی‌محمد … ادامه

شبهِ ویرایش!

این یادداشت صرفاً جنبه‌ی آموزشی دارد، چون اصلاً جنبه‌ی غیرآموزشی ندارد.خبرگزاری فارس: عده‌ای که قصد حضور در مراسم هشتمین سالمرگ احمد شاملو در امامزاده طاهر کرج را داشتند با ممانعت نیروی انتظامی مواجه شدند. نیروی انتظامی حاضر در محل، به خبرنگار فارس گفته است این مراسم فاقد مجوز قانونی است. عده‌ای که طبق هماهنگی قبلی با اتوبوس از تهران به کرج رفته بودند پس از مدتی سرگردانی به تهران بازگشتند. دعوت‌کنندگان به این مراسم، مدت‌هاست که غیرقانونی اعلام شده‌اند. ـ … ادامه

خسرو شکیبایی چرا در نمی‌گذرد؟

خبر را که دیدم، به همسرم گفتم: یه خبر بد بدم؟گفت: ها؟! کسی مرده؟!گفتم: هِه، آره، شکیبایی، خسرو، هامون.سرِ پا مات ماند در آشپزخانه و خیره نگاهم کرد. دوباره لبخندی تحویل‌اش دادم و برگشتم پای میز کارم؛ که یعنی خب، مرده دیگه. چند ثانیه‌ای دوباره به مونیتور نگاه کردم و صدای فرستادن اس‌ام‌اس‌های همسرم را می‌شنیدم. هامون مرده بود. پسرم آمد که: چی شده بابایی؟خسرو شکیبابی سکته کرده بود و از دست رفته بود. نگاه‌اش کردم. گفتم: یکی که خیلی دوست‌اش داشتم، … ادامه

داستان‌های سال، به روایتِ احمد غلامی ـ ۲

یادداشت قبلی احمد غلامی را در بار‌ه‌ی شماری از کتاب‌های داستان سال ۸۶، در این‌جا می‌توانید بخوانید. او وعده داده بود که این رشته یادداشت‌ها را ادامه خواهد داد و چنین نیز کرد. در ادامه، مرور او بر شش کتاب «عشق روی چاکرای دوم» ناتاشا امیری، «کافه پری دریایی» میترا الیاتی، «مرکز خرید خاطره» فرشته ساری، «اژدهاکشان» یوسف علیخانی، ««پشت سرت را نگاه نکن!» فارس باقری، و «آواز جان مریم» علی حسینی را می‌خوانید. [ادامـه] خیانت‌کاران بالفطرهداستان‌های ناتاشا امیری‎، رعب‌انگیز است. … ادامه