سعدیانه
کس نیاموخت علم تیر از من | که مرا عاقبت نشانه نکرد
کس نیاموخت علم تیر از من | که مرا عاقبت نشانه نکرد
یادداشت قبلی احمد غلامی را در بارهی شماری از کتابهای داستان سال ۸۶، در اینجا میتوانید بخوانید. او وعده داده بود که این رشته یادداشتها را ادامه خواهد داد و چنین نیز کرد. در ادامه، مرور او بر شش کتاب «عشق روی چاکرای دوم» ناتاشا امیری، «کافه پری دریایی» میترا الیاتی، «مرکز خرید خاطره» فرشته ساری، «اژدهاکشان» یوسف علیخانی، ««پشت سرت را نگاه نکن!» فارس باقری، و «آواز جان مریم» علی حسینی را میخوانید. [ادامـه] خیانتکاران بالفطرهداستانهای ناتاشا امیری، رعبانگیز است. … ادامه
برای من که میان برخی جماعتِ کوتهنگر، معروفام به باندبازی، نفس سردبیری مینا اکبری و حضور کسانی چون حسن محمودی و نیز محمدرضا ساختمانگر به عنوانِ صفحهآرا در نشریهی «مشق آفتاب» کافی ست تا در اینجا بنویسم که فضای مطبوعات ایران چهقدر به وجود چنین نشریاتی نیازمند است که در حدِ فاصل فضای روشنفکری و جامعهی عمومی میایستند و این درهی گشاد و عمیق را اندکی پوشش میدهند. در فضای بستهی مطبوعاتی ایران که روزنامهها بود و نبودشان برای عامهی … ادامه
باز هم یک داستان تازه: ترجمهی داستان کوتاه «دلبستگی» نوشتهی Adam Hazlett را «مژده دقیقی» برای کتابخانهی خوابگرد فرستاده است. در روزگار اوج سانسور ادبی، خواندن داستانهای زیبایی مثل این داستان، بهواسطهی وب، مزه میدهد. داستان «دلبستگی» به تعبیر خانم دقیقی، داستانی ست دربارهی خویشتنداری و امنیتِ به یک حال ماندن. این داستان در سال ۲۰۰۳ در نشریهی یِیل ریویو منتشر شده و در مجموعهی بهترین داستانهای کوتاه امریکاییِ همان سال نیز آمده است. نویسندهی داستان، اَدم هَزلت (متولد ۱۹۷۰) در نیویورک … ادامه
واکنش روزنامه ایران به دادخواهی ۷۲ سینماگر ایرانی از رئیس دیوان عدالت اداری، میتوانست هر چیزی دیگری باشد، جز این که به قلم آقایی به نام غلامرضا صادقیان منتشر کرده. راستاش این همه غلط در یک متن کوتاه بسیار عجیب است. یعنی در میان حامیان سیاستهای فرهنگی دولت، یک نفر آدم باسواد نبوده که دستِکم چیزی بنویسد که مایهی آبروریزی نباشد؟ فقط به سه مورد اشاره میکنم: غلط شاهکار این متن در این چند خط است: “…نامهاى که در آن … ادامه
در روزهای ملال و گرما و رذالت و کثافت و لجن، خبر انتشار چاپ دوم مجموعهداستان دوم محمدحسن شهسواری، آب خنک و گوارایی ست که از گلوی روحم پایین رفت. در چاپ دوم این کتاب، نه داستانی کم شده، نه زیاد؛ نه کلمهای کم شده، نه زیاد؛ نه طرح جلدش عوض شده، نه رنگِ پشت جلدش؛ نه نویسندهاش عوض شده، نه ویراستارش؛ نه ناشرش فرق کرده، و نه توزیعکنندهاش! فقط شمار خوانندههای این کتاب، در حد همان یکی دو هزار تا … ادامه
رضا امیرخانی که در میان نویسندگان معروف به «متعهد» و «انقلابی» طرفداران بیشتری دارد و پس از رضا رهگذر (محمدرضا سرشار) از همهی ایشان مشهورتر است، پس از سفری تقریباً طولانی به امریکا، حاصل تأملات خود را در قالب رمان تازهای به نام «بیوتن» منتشر کرد. او هم مثل شمار بسیاری از نویسندگان و مترجمانِ اینروزها، در نشر اثرش به سد ادارهی ممیزی کتاب برخورد، ولی این موقعیت ارتباطی ویژه را داشت که با حمایتِ خودِ وزیر ارشاد، اثرش مجوز بگیرد و چاپ شود. در هفتهی گذشته، نشستِ … ادامه
خبر خوب این که: سرانجام مجید حمیدزاده، مدیر ادارهی کتاب وزارت ارشاد کنار رفته. خبر بد این که: هنوز معلوم نیست چه کسی قرار است جایگزین او شود. واقعیتِ بد این که: طی سه سال اخیر، در ادارهی زیر نظر حمیدزاده در بخش ممیزیِ ادبیات داستانی، فلسفه، تاریخ و علوم اجتماعی، با طولانی شدن روندِ صدور مجوز، بلاتکلیف ماندنِ شمار شایان توجهی از آثار، و سختگیریهای شدید و بینظام، بیشترین فشار بر نشر فرهنگ در این سالها وارد شده. خبر … ادامه