به جای خوابگرد
امروز، بس که در مراسمی روی زمین نشستم، خستهام؛ اینبار شما بنوبسید، من میخوانم.
امروز، بس که در مراسمی روی زمین نشستم، خستهام؛ اینبار شما بنوبسید، من میخوانم.
خواهش میکنم در این بحث شرکت کنید:دیروز یکی از اعضای فعال هفتان، لینکی را در این سایت منتشر کرد به متن کامل «جنگل واژگون» جی. دی. سلینجر. سلینجر، نویسندهی محبوبی میان ما ایرانیهاست، و ترجمهی این کتاب او چند ماهیست که به بازار آمده. یک نفر متن کامل این کتاب را بدون اجازه ناشر و مترجمان روی وب گذاشته است. کاربری که این لینک را در هفتان منتشر کرده، در توضیحش نوشته “در این که قراردادن این کتاب روی اینترنت … ادامه
دیشب با پرویز شهبازی صحبت میکردم، با حسرت و دریغ، سراغ یک نشریهی خوبِ ادبی را ازم میگرفت. گفتم آن چیزی که منظور توست، از آدینه و دنیای سخن و گردون، هیچ! نشریاتی درمیآیند، چیزهایی دارند، ولی نیستند آن چیزی که تو میخواهی. خودمان و بالاسریهایمان بلایی سرمان آوردهاند که داشتن چنان نشریاتی، دیگر به رؤیا میماند. به قول او، زمانی در آن نشریهها، دو تا کلهگنده به جان هم میافتادند، فحش خالی هم اگر به هم میدانند، برای ما آن زیرها، … ادامه
اگر این همه عقب انداختم، فقط به خاطر «لطفاً نه!» چند وقت پیشم بوده و ناخوشاحوالیِ این روزهایم، نه بیاحترامی به دوستان محترمی که دعوتم کردند به نوشتن یک اعتراف شخصی. حالا هم فقط به یک اعتراف کفایت میکنم و آن اینکه دوستم یعقوب یادعلی (داستاننویس) را هیچوقت نمیبخشم! دوازده سال پیش در چنین روزی خودکشی کردم. یک هفته پیش از یلدای ۷۳ به ناصرخسرو رفتم، ده ورق والیوم ۱۰ گرفتم، همه را در یک ظرف خالی کردم، روز بعد … ادامه
خوابگرد: سایت زمانه، گزارشی از بازار کتاب ایران منتشر کرده که مرا یاد گزارشهای قدیمی خودم انداخت. در این گزارش میتوانید فهرستی از تازههای داستانی ایرانی، تازههای ادبی غیرایرانی، و کتابهای خوشفروش بازار را ببینید. نکتهی جالبِ این گزارش، سهم چشمگیر آثار زنان نویسندهی ایرانی در فهرست «خوشفروش»هاست. آبنوس شاکری: بازار نشر ادبیات در ایران، با توجه به شمارگان پایین آثار، هیچگاه وضعیت «مطلوبی» نداشته است، ولی بهخاطر سختگیریهای چند ماه اخیر وزارت ارشاد در صدور مجوز آثار ادبی و … ادامه
خوابگرد: خواهش میکنم این ایمیل را بخوانید. نام فرستنده را همراهِ یک سطر از متن ـ که انتشارش اخلاقی نبود ـ حذف کردهام. رسمالخط و نقطهگذاری هم از من است. آقای شکراللهی؛ با سلاماز سفر برگشتم و نشستم جلوی دستگاه. مطلبتان را دربارهی جایزهی مهرگان دیدم. باورم نشد که شما یا آقای شهسواری نوشته باشید. مطلب مال کیهان و رسالت و ادبیات داستانی هم نیست، و مال وزارت اطلاعات یا حراست وزارت ارشاد. تعجب کردم و هنوز گیجام. چرا این … ادامه
با توجه به این که ذاتاً آدم گوشهگیریام، و یکی دو سال است در مسیری مخالفِ منش ِ همهی عمرم افتادهام؛ اگر قرار باشد بین «خودکشی رسانهای» و «دلناجویی از همگان» یکی را انتخاب کنم، دومی را برمیگزینم؛ حتا اگر به تندخویی، غرور و «حالا مگه فکر کردی چی هستی؟» متهم شوم! دلناجویی از همگان یعنی «نه گفتن» به شمار زیادی از ایمیلها، تلفنها، درخواست مشورتها، پیشنهاد همکاریها، تقاضای لینکها، توضیحخواستنها، گلهها، هندوانهـزیرـبغلگذاشتنها، اساماسها، التماس دعاها، دشنامها، نشستها، آفلاینها، نمایشگاهها، … ادامه
به گمانم از جعفر پناهی، یک مصاحبهگر خارجی پرسیده بود: «مگر شما در یک دانشکدهی تلویزیونی درس نخواندهاید؟ پس چرا این قدر کارگردان فیلم از این دانشکده فارغالتحصیل شدهاند؟»آن بنده خدای خارجی حق داشت؛ «علیرضا رئیسیان»، «بهروز افخمی»، «جعفر پناهی»، «پرویز شهبازی»، «بهمن قبادی»، و شماری از این کارگردانها هستند. شمار زیادی هم هستند که اکنون با شهرتی کمتر، در سینما با همین عنوان یا عناوین دیگر مشغول کارند. دانشجویان این دانشکده میدانند که صادرات این همه چهره لزوماً به … ادامه