نویسنده بودن فقط به نوشتن نیست نظر «مهستی شاهرخی» در ادامه‌ی یادداشت قبلی من

آقای شکراللهی سلاممتن شما را خواندم و امیدوارم که این مطلب آغازی باشد برای بحثی گسترده درباره‌ی نشر و چاپ ایرانیان در داخل و خارج از کشور تا فضای آلوده و پر از سوء‌تفاهم و سوء‌نظری که بین ایرانیان داخل و خارج از کشور وجود دارد کمی باز شود و گفتگویی فرهنگی در جهت بهبود وضع نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی صورت گیرد. در ابتدا بایست توضیح بدهم که پیش از این، در نامه‌ای سرگشاده دلایل مختلف خود را برای کناره‌گیری … ادامه

گرد و خاک این معرکه رنگش خاکستری‌ست

گسترش فضای وب فارسی هر بدی و هزینه‌ای ـ که خصوصا برای بلاگرها ـ داشت، توانست دیوار بلندی را که میان فضای فرهنگی و ادبی داخل و خارج ایران کشیده شده بود، روزبه‌روز کوتاه و کوتاه‌تر کند. به‌تدریج با هر خشت و سنگی که از این دیوار برداشته می‌شد، هم دروازه‌ای به پستویی دیگر باز می‌شد و هم ـ ناگزیر ـ دیواری نامرئی از سوءتفاهم و توهم بالا می‌رفت. ما در این سوی آب با نویسندگان و هنرمندانی آشنا می‌شدیم … ادامه

مطالعه‌ی یک گزارش

جایزه‌ی ادبی هوشنگ گلشیری، هر برآیند قوی یا ضعیفی که داشته باشد، هم در ساختار و شیوه‌ی داوری راه و رسم کاملا متفاوتی نسبت به دیگر جوایز دارد و هم این روش پسندیده را دارد که گزارش‌های مفصلی از مراحل داوری بدهد. نخستین گزارش دوره‌ی پنجم این جایزه به‌تازگی در سایت گلشیری منتشر شده که هم شامل اسامی ۳۵ نویسنده و منتقد است که در قسمت نظرخواهی اولیه به بنیاد گلشیری کمک کرده‌اند و هم نام تمام آثاری که در … ادامه

از کوچه‌ی علی‌چپ تا خیابان وقاحت

چه بلایی دارد به سرمان می‌آید در جامعه‌ای که هیچ چیز سر جایش نیست و رشته‌ی امور از سیاست و اقتصاد گرفته تا فرهنگ و ارتباطات این‌طور پرشتاب از هم گسیخته می‌شود؟ همین ابتدا بگویم که دایره‌ی این انتقاد را تنگ و محصور می‌کنم به عرصه‌ی خبرنگاری و رسانه‌ها، آن هم فقط در حوزه‌ی فرهنگ و ادبیات، و تازه‌ترین نمونه‌های عجیب و غریب بلاهت، تازه‌به‌دوران‌رسیدگی و حتی وقاحت برخی خبرنگاران ادبی. [متن کامل] یادم نمی‌رود یکی دو سال پیش بود … ادامه

کاملا غیر مهم!

این موضوع می‌تواند مهم نباشد، می‌تواند هم باشد که یک مجری به چه دلیلی موقتا و یا برای مدتی طولانی کنار گذاشته می‌شود. از این گذشته من اطلاع دقیق ندارم که «فرزاد حسنی» مجری‌ای که طی یکی دو سال اخیر در برنامه‌های مختلف روی آنتن بوده، واقعا محبوبیت عامی هم دارد یا نه؟ ولی تا جایی که من در میان خانواده و فامیل و آشنایان و همکاران متوجه شدم، تقریبا بدون استثنا همگی احساس ناخوشایندی نسبت به او داشتند به … ادامه

مصیبتی به نام محافظه‌کاری + بازخوردها

اگر در نوشته‌ات به درستی، یکی از آفت‌های دامنگیر روشنفکران و نخبگان را گریز آن‌ها از سادگی و مردم‌گرایی دانسته‌ای، متأسفانه باید بگویم آفت درونی‌تری یقه‌ی طیفی از ایشان را سفت گرفته و رها نمی‌کند که نامش را به اشتباه گذاشته‌اند «محافظه‌کاری». بله آقای جامی، تو در نوشته‌ات جامعه‌ی روشنفکران و نخبگان را هدف قرار داده بودی، ولی من این دایره را تنگ‌تر می‌کنم به جامعه‌ی نویسندگان و منتقدان ایران. در واقع موضوع نوشته‌ات را بهانه می‌کنم برای این که … ادامه

لذت داستان کوتاه خواندن هنوز برقرار است

توضیح من: محمد کشاورز متولد ۱۳۳۷ است و در شیراز زندگی می‌کند. به عبارت دیگر جزو داستان‌نویسان شهرستانی مقیم شهرستان محسوب می‌شود که به قول فتح‌الله بی‌نیاز به حمایت بیش‌تری در پایتخت نیاز دارند. کشاورز بعد از یازده سال دومین مجموعه‌داستانش را با نام «بلبل حلبی» منتشر کرده. اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۷۳ بود که مجموعه‌ی «پایکوبی» او چاپ شد. کتاب تازه‌ی او شامل ۱۱ داستان کوتاه است که نشر قصه ناشر آن است. خود من هنوز داستان‌های این مجموعه … ادامه

از «میدان» جنگ تا «پاساژ» پایداری

نمی‌خواستم در این چند روز درباره‌ی جنگ بنویسم، چون «مناسبت‌نویسی» حالم را بد می‌کند؛ اما این یادداشت پرنیاز پرستو دوکوهکی و این یادداشت چاپ‌نشده‌ی خسرو نقیبی و خصوصا این روایت صادقانه‌ی دردناک دکتر فیاض زاهد از جنگ نمی‌گذارد. نمی‌گذارند آدم‌هایی مثل من هم‌چنان ساکت باشیم و دل‌خوش باشیم به لحظات خلوتی که نه هر سال یک‌بار و نه هر ماه یک‌بار که هر روز و هر شب به بهانه‌ای کوچک حتی، در خود می‌سازیم، نگاه‌مان خیره می‌ماند لختی و بعد … ادامه