متن کامل گفت‌و‌گو با شهره آغداشلو

خوابگرد: شهره آغداشلو پس از سال‌ها فعالیت هنری و شبه‌سیاسی در خارج از ایران سرانجام این موقعیت را به دست آورد که بتواند در فیلمی قابل‌توجه از سینمای هالیوود نقشی اساسی بازی کند. یکی از گفت‌وگوهای او دراین‌باره، در نیویورک‌تایمز منتشر شد که ترجمه‌ی بهداشتی آن را می‌توانید در سایت ۳۰نما بخوانید. دامون مقصودی متن کامل ترجمه را نیز در اختیار من گذاشت تا به‌خاطر محذوراتی که در سایت ۳۰نما دارد، آن را در خوابگرد منتشر کنم. مترجم مهمان: دامون … ادامه

از پنجره‌ی پشتی غافل نشوید

وقتی بحث ابتذال در وبلاگستان فارسی شروع شد، گرد و خاکی به هوا بلند شد که می‌توانست حرف‌های درست و حسابی را هم در میان خود گم کند. زمان گذشت و کم‌کم برخوردهای جدی‌تر با این موضوع نمایان شد. آخرین نمونه‌اش پی‌گیری بحث توسط علیرضا دوستدار است که صفحه‌ی ویژه‌ای را برای این کار در نظر گرفته است. همان آیام محمدحسن شهسواری هم در بین گپ‌هایمان گفت که به بهانه‌ی ماجرا قصد دارد یادداشتی تحلیلی بنویسد. کلی به او غر … ادامه

بحران فرهنگی در وبلاگستان فارسی

در بخش نخست این جستار درباره‌ی گروه‌های اقلیت و اکثریت صحبت کردیم و در بخش دوم درباره‌ی رسانه‌های این دو گروه و ارتباطش با رونق داستان کوتاه در جامعه‌ی ادبیات ایران. در این قسمت این مبحث را در سطح وبلاگستان فارسی پی می‌گیریم. خوب است بحث را از همین مطلب شروع کنم؛ وقتی که من مطلب بخش دوم را در پنجره‌ی پشتی گذاشتم و نظر سیدرضا را پرسیدم. گفت: «خوب بود، ولی تو را به خدا این‌قدر از تعابیر نگارنده … ادامه

غلط ـــ نامه [۲]

استفاده از علایم نقطه‌گذاری در متن نه بی‌حکمت است و نه آن‌قدرها هم بی‌حساب و کتاب که برخی وبلاگ‌نویسان یا کلا با آن‌ها قهرند و یا نابجا و اغراق‌آمیز از آن‌ها استفاده می‌کنند. جزو هر کدام از این سه دسته که باشیم [دسته‌ی سوم آن‌هایی هستند که درست و بجا به‌کار می‌برند] نکته‌ مهم‌تر این است که موقع تایپ کردن، این علامت‌ها را به شکل درست کنار حروف و کلمات بنشانیم. فاصله انداختن بین علامت‌هایی چون [.  ،  ؛  :  … ادامه

بسطامی کجا بود؟

صدای ایرج بسطامی را دوست داشتم؛ خصوصا وقتی گوشه‌ی «عراق» را می‌خواند. بسطامی خواننده‌ی بی‌سر و صدایی بود. چپ‌کوک بودن صدایش منحصر به فرد بود و صدای آواز «مرحوم ظلی» را در جان زنده می‌کرد؛ اما متواضع بود و آرام. وقتی خبر فوت او را شنیدم، نتوانستم بفهمم او این موقع سال در بم چه می‌کرده؛ آن هم با همه‌ی اهل خانواده؟ تا جایی که یادم بود، بسطامی در تهران زندگی می‌کرد. سال‌ها قبل شاگرد شجریان بود و هر چند … ادامه

مرگِ ارزان ، ارزانی‌مان!

مرگ، حق است. زلزله، بلای طبیعی‌ست. نه، بلای آسمانی‌ست. خدا را شکر که بم، شهر پرجمعیتی نیست. اگر تهران بود،چی؟ یا شیراز و اصفهان؟ خدا رحم کرد. خدا به ما لطف داشته. خدا بیامرزدشان. کفر نگویید، حکت خداوند بوده لابد. چه‌کار می‌شود کرد؟ زلزله که دست ما نیست. حالا تصادف را بگویی، یک حرفی. تازه مرگ وقتی بخواهد بیاید، می‌آید. همه چیز دست خداست. اجل معلق است دیگر. خدا صبر بدهد. خدا را شکر که همه دارند کمک می‌کنند. واقعا … ادامه

اعلام برگزیدگان نهایی جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی

از شروع حرکت جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی [۱۱شهریور ۱۳۸۲] چهار ماه می‌گذرد؛ حرکتی که به همت اهالی وبلاگستان فارسی و نویسندگان عمدتا ناآشنا، شتابی روزافزون و خیره‌کننده یافت و به همایشی مجازی و آزاد تبدیل شد برای کنارهم ایستادن ۳۵۴ نویسنده‌ی فارسی‌زبان ازچهارگوشه‌ی دنیا. جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی با اهدافی روشن و ساده راه افتاد و اکنون در پایان نخستین گام، بسیار شادمان‌ایم از تحقق نسبی این اهداف که دوباره آن‌ها را مرور می‌کنیم تا از یادمان نرود:۱- پیش نهادن … ادامه