نفس عمیق

کتبی و شفاهی، صدای بعضی ها درآمد از خبر جانبدارانه ای که درباره ی شهبازی دادم. این توضیحات به نظرم لازم آمد:۱- به هیچ وجه قصد دفاع از پرویز شهبازی و فیلم هایش را صرفا به خاطر رفاقت با او ندارم.۲- معتقدم سینمای داخل ایران به خاطر سینماستیزی مسیولان در چنان وضع محتضری هست که اساسا ارزش بحث کردن نداشته باشد. واقعا هنوز کسی پیدا می شود که فکر می کند ما داخل کشور هم چیزی به نام سینما داریم؟۳- … ادامه

آه از این دم سردی ها!

دیروز صبح، آفتاب از لابه لای ابرها بر کوه های سفید تهران- تنها نعمت باقی مانده برای ما ساکنان این شهر کثافت بار- تابید و از دیشب تا حالا یکسره باران می بارد،یکسره؟… و من هفت روز تمام است که بی دلیل(بی دلیل؟) هربار که پای این جعیه ی جادویی می نشینم ناخواسته به سراغ ترانه ای از شجریان می روم با این شعر جادویی تر، که: هردمی چون نی، از دل یاران، شکوه ها دارمروی دل هرشب، تا سحرگاهان، … ادامه

ناصرالدین، شاه عکاس

من خودم عکاس حرفه‌ای نیستم، ولی با دیدن کتاب ناصرالدین، شاه عکاس حیفم آمد آن را به شما معرفی نکنم. همان طور که روی جلدش نوشته، کتابی است پیرامون تاریخ عکاسی و اولین کتاب تاریخی است که اختصاصا به نقش ناصرالدین شاه در ورود و گسترش عکاسی در ایران پرداخته. با این احوال، تورق کتاب و دیدن مجموعه ای مفصل از عکس‌های منحصرب‌ فرد آن برای هر غیرعکاسی هم واقعا لذت‌بخش است، به‌خصوص که همه‌ی عکس‌ها هم توضیح اصلی خود … ادامه

من یک آدم فرهنگی هستم

یک سیاستمدار دیگر هم به جمع رمان نویس ها پیوست. احمد پورنجاتی از جمله سیاستمدارهایی ست که همیشه نگران وجهه ی فرهنگی خودش بوده و حالا هم که به عنوان نماینده ی تهران در مجلس مشغول است، رمانی را منتشرکرده که اتفاقا دستمایه اش بیرون از دغدغه ی اصلی اش یعنی سیاست نیست و اسمش را هم گذاشته رویای سه گانه. کاش می شد همه ی سیاستمداران این مملکت دست از سر همه برمی داشتند و رمان نویس می شدند. … ادامه

شما هم بدونین

دوستی باعنوان کتابدار زحمت کشیده و پیام گذاشته که رمان لکه های ته فنجان قهوه نوشته ی غلام رضا ارژنگ را می شود در کتابفروشی آرین(برج آرین در میرداماد) پیدا کرد و ناشر رمان شهر شیشه ای اسمش هست کتاب های ارغوانی که ناشرش حتی شماره تلفن ناقابلی هم توی کتاب ننوشته که هیج جوری نشه پیداش کرد!! به هرحال ممنون از کتابدار ناشناس.

قحطی کتاب و گرافیست

خوب شد دو جلد از رمان لکه های ته فنجان قهوه را خودم از ناشر گرفتم چون تا به حال در هیچ کتابفروشی آن را ندیده ام. به حسن محمودی می گویم یک جلد از مجموعه ی دومش را به من برساند، می گوید اگر تو نسخه ای پیدا کردی من ازت می خرم. به هرکس می گویم احتمال پرسه و شوخی را خوانده ای، می گوید گیر نیاورده ام و…عجب اوضاعی ست! یعنی ناشران ما هنوز این اندازه فهیم … ادامه