میروم و همه را برای پوران میگویم اگر تنها باشد. نباشد مهلتش نمیدهم. قبل از گفتن اما خودم باید بفهمم. باید آنقدر دوره کنم بلکه یک رشته، یک نوار نهفته بیابم اگر باشد و بشود این تصاویر خرده پاشیده، این زمانهای پر از حفره…
به جز آن چهار پیرمرد، چند دختر و پسر هم توی پارک فرشته بودند و از نگاهشان میشد حدس زد منتظرند آنها زودتر شرشان را کم کنند. پیرمردها همگی کت و شلوار پوشیده بودند، با پالتو و کلاه و شال گردن. ولی باز هم…
بدترین چیز این است که ناگهان خبر بدی بشنوی و بدتر از آن این است که دهها هزار کیلومتر را از آن سر دنیا با هواپیما و ماشین گز کنی و بیایی تا این خبر بد را بدهی به کسی که منتظر خبر…
دیگر هیچ کاری از دست من ساخته نبود. فرامرز آمد صندلی عقب ماشین درست کنار دست من نشست و از آن طرف یوسف خان هم که یک ربع تمام توی ظل آفتاب داد زده بود "انقلاب" و گلوی خودش را جر داده بود، با…
چند نکته در باب شکستهنویسی و «را»ی مفعولی خیلی وقت پیش توی توئیتر بحثی درگرفت در مورد چه جور نوشتن «را» مفعولی در شکل محاوره. این که «دستم را» رو به صورت «دستمُ» و «دستم و» بنویسیم یا ننویسیم. و صدرا محقق من رو…
داوران مرحلهی نخست دور سوم جایزه بهرام صادقی (فرشته احمدی، علی خدایی و محمدحسن شهسواری) پس از دو ماه مطالعه و بررسی چندمرحلهای آثار، امروز چهل داستان «منتخب» از میان ۱۰۰۶ داستان ثبتشده در دبیرخانه را اعلام کردند. در مرحلهی بعد، بیست اثر «برگزیده»ی…
محمدحسن شهسواری: عمیقاً معتقدم شکل داستانگوییِ هر هنرمند کاملاً از تجربه و نگاهش به جهان میآید. عجیب این که من و بهنام بهزادی (که حالا تجربهی همکاری و رفاقتمان ربع قرن را رد کرده) در دو سوی طیف داستانگویی قرار داریم. من عاشق داستانگویی…
آنچه میخوانید، چکیدهی مقالهای است از محمدمهدی حسنی که در آن ریشههای تاریخی و بازتابهای فرهنگی و ادبی ضربالمثل دیوان بلخ و قاضی یا قاضیان مشهور آن را کاویده است و البته هنوز نمیدانیم با وجود این همه بزرگان دانش و هنری و آبادانیها…
سرم امشب اگر روی بالش مرگ باشد و بپرسندم که راضی هستم به مردن یا نه، قطعاً میگویم بلی. همین که کنسرت پردگیان باغ سکوت کیهان کلهر را دیدم و شنیدم و نوشیدم، بس است. کیست اهل دل و موسیقی، حالا دیگر، که نداند…
برای گرفتن مجوز رمان پاگرد سه سال دویدم. رمان اندکی قبل از تولد اولین دخترم شهرزاد در تابستان سال ۱۳۸۰ تمام شد، اما با کش و قوسهای فراوان در پاییز سال ۸۳، زمانی که منتظر آمدن دختر دومم شهرناز بودیم، منتشر شد. یادگار این…




















