میانجیگرم!
میانجی در لغتنامهی دهخدا، فرهنگ فارسی معین و فرهنگ لغت عمید به این معناها آمده است: مصلح در میان دو کس، میاندار، واسطهی سازش و تلفیق و ایجاد تفاهم، آشتیدهنده، اصلاحدهنده، واسطهی آشتی و صلح، شفیع، دلال، سبب، داور و… به «میانجی» پسوند «گر» با «ی» افزودهایم و حاصل مصدر ساختهایم و گفتهایم و میگوییم «میانجیگری». مصدر مرکب آن را هم به کار بردهایم و میبریم و میگوییم «میانجیگری کردن». و همچنانکه قاضیگری و لوطیگری و وحشیگری و لاابالیگری و … ادامه