با نخستین باران، هر وقت که باشد
دم غروب پنجشنبه است. میرحسین در این عکس لبخند میزند. من اما هر چه میکنم، جلو این اشکهای گرم را نمیتوانم گرفت. اختیار صبوری و طاقتآوریِ این دو سه هفته از کفم رفته است. دوستی با ایمیل، خوابگردِ هشت سال پیش را به یادم آورده که بامداد ۴ تیر ۱۳۸۴ نوشته بودم “گرامی باد پیروزی جهل بر ظلم!” خواسته در بارهی فردا چیزی بنویسم. فردا قرار است چه بر چه پیروز شود؟ چه باید بنویسم؟ از فردا دیگر چه میتوان … ادامه