با من خداحافظی نکن
از داستانهای بیویرایش امروز (۲۵)نویسنده: مهسا امرآبادی باید به سرعت چمدانهایم را ببندم. تا یکی ـ دو ساعت دیگر دوستانم برای خداحافظی به اینجا میآیند. وقت چندانی ندارم. اما دلم میخواهد این نامه را بنویسم… مسعود روبه رویم نشسته است و ساعات پایانی مرخصی به سرعت سپری میشوند. هردو نفرمان تصمیم گرفتهایم به روی خودمان نیاوریم که چه قدر همه چیز تغییر کرده است! چه قدر زندگی عادی خوب است! چه قدر دردهای مردم بغض گلویمان شد، به روی خودمان نیاوریم … ادامه