Browsing Category

داستان خوب

داستان فرودگاه سیگرید نونز
داستان خوب

«داستان فرودگاه» نوشته‌ی سیگرید نونز

خوابگرد: سیگرید نونز (متولد ۱۹۵۱) نویسنده و استاد دانشگاه آلمانی و چینی‌تبار ساکن نیویورک است. او تا کنون هفت رمان و یک زندگی‌نامه (درباره‌ی سوزان سونتاگ) نوشته است. داستان‌‌های کوتاه سیگرید نونز در بسیاری از نشریات معتبر از جمله در نیوریورک‌تایمز و پاریس‌ریویو منتشر…

۲۶ آبان ۱۳۹۷
داستان وصال نامنتظر یوهان پتر هبل ترجمه‌ی امید مهرگان
داستان خوب دوره‌گرد

می‌گویند این زیباترین داستان دنیاست

امید مهرگان: این متن ترجمه‌ی حکایتی از نویسنده‌‌ی آلمانی یکی دو قرن پیش، هِبِل، است که برخی آن را «زیباترین داستان دنیا» خوانده‌اند. ترجمه‌ی لفظی‌تر عنوانش چیزی در این مایه است: «بازدیدار امیدنبسته». ترجمه‌ پارسال شروع شد و در چندین نوبت به این‌جا رسید.…

۲۵ آبان ۱۳۹۶
داستان کوتاه اج‌مانت دکتروف
داستان خوب

داستان کوتاه «خیابان اج‌مانت» دکتروف

در داستان کوتاه «خیابان اج‌مانت»، دکتروف داستان را به‌گونه‌ای سهل ممتنع روایت می‌کند؛ داستانی از سر تا ته، فقط گفت‌وگو، اما با فضاسازی‌های درخشان و روایت خلاقانه‌ی قصه‌ای هیجان‌انگیز درباره‌ی آدم‌هایی که در مرز میان ازخودبیگانگی و افسردگی ایستاده‌اند، که می‌تواند قصه‌ی هر کسی…

۲۷ مرداد ۱۳۹۶
از این زبور
داستان خوب دوره‌گرد

داستان کوتاه «از این زبور»

اما همه‌ی این‌ها به کنار، این‌که یک روز صبح بیدار بشوی و ببینی آن خانه دیگر آن‌جا نیست، در باور نمی‌گنجد. حتماً این هم یکی از همان بازی‌هاست. اول که دیوارهای خانه را بلند کردند، بعد روی دیوارها نرده گذاشتند، بعد هم آن کیوسکِ…

۲۷ اسفند ۱۳۹۴
داستان کوتاه قلعه نوشته احمد حسن‌زاده
داستان خوب دوره‌گرد

داستان کوتاه «قلعه»، نوشته‌ی احمد حسن‌زاده

سلام کااَسد. حالت چه‌طور است؟ امیدوارم همیشه در سلامت کامل باشی. اوضاع آبادی بر وفق مرادت هست؟ اگر جویای حال من هستی، بد نیستم. در مدرسه‌ای شبانه‌روزی، شیفت عصر درس می‌دهم. آخرین نامه را که فرستادی، فکر کنم نامه‌ی پنجم بود، گفتم بگذار جواب…

۹ مرداد ۱۳۹۴
خوابگرد قدیم داستان خوب

۰۱۸

نویسنده: پیمان هوشمندزاده به فرنگ می‌روی؟ به فرنگ می‌‌روی؟ کنسرو ماهی را فراموش نکن! این تن ماهی جنوب چه دلگرمی عجیبی به آدم می‌دهد وقتی سفر طولانی‌ست. این تن ماهی جنوب و هزارتوهای بورخس وقتی توی ساک  کنار هم افتاده‌اند و تو آن بالا…

۳۰ آبان ۱۳۸۲
خوابگرد قدیم داستان خوب

۰۳۰

نویسنده: احمد آرام برگزیده‌ی سوم [مشترک] هیات داوران نگاهِ گاوِ سهل‌الوصول به مینوتورهای خاکستری ۱چشم‌هام راباز می کند. زِبری انگشت‌هاش از روی پلک‌هام عقب می‌رود. حالا حتا باچشم‌های باز هم نمی‌توانم ببینمش. چیزی را که می‌بینم یک سطح کدرِ لرزان است که اندک اندک…

۳۰ آبان ۱۳۸۲
خوابگرد قدیم داستان خوب

۰۳۹

نویسنده: بیژن روحانی زندگی‌ها آغاز کردم. مبارزه‌ایی سخت و تنها. چه می‌دانستم. هر کس دیگری هم اگر بود حدس نمی‌زد. گرچه همکارانم مدتی بود گوشه و کنایه می‌زدند و با شوخی‌های بی‌مزه‌شان اذیتم می‌کردند اما به هر حال آن ها حتما فکرشان به این‌جا…

۳۰ آبان ۱۳۸۲
خوابگرد قدیم داستان خوب

۰۴۷

نویسنده: ندا زندیه دریچه‌های سیمانی ”اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار   و یک دریچه که از آن      به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم“  (فروغ) چراغ را خاموش کرد، پشت پنجره رفت و پرده را کنار زد. هوا ابری…

۳۰ آبان ۱۳۸۲
خوابگرد قدیم داستان خوب

۰۶۶

نویسنده: سعید رحیمی مقدم یک نامه ٭ سعیدجان سلامامیدوارم که حالت خوب باشد، یعنی راستی راستی چنین آرزویی دارم. موقع خداحافظی، ما که سوار مینی‌بوس بودیم و جایمان گرم بود اما تو حسابی زیر باران خیس شدی. هرچند که باران لااقل این حسن را…

۳۰ آبان ۱۳۸۲
Back to Top