تواند شست این باران؟
شجریان ـ مشیریبشنوید + ریشه در اعماق اقیانوس دارد شایداین گیسو پریشانکرده بید وحشی بارانیا نه دریایی ست گویی واژگونه بر فراز شهر،شهر سوگواران هر زمانی که فرو میبارد از حد بیشریشه در من میدواند پرسشی پیگیر با تشویشرنگ این شبهای وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران؟ چشمها و چشمهها خشک اند، روشنیها محودر تاریکی دلتنگ، همچنانکه نامها در ننگهر چه پیرامون ما غرق تباهی شد آه باران، ای امید جان بیدارانبر پلیدیها که ما عمری ست در … ادامه