مرگهای چهارشنبهای!
دو سه سالی ست که بهجز شنبههای همیشهبد، چهارشنبهها هم روز بدی شده؛ بهخصوص عصرهایش. خبر توقیف کارگزاران را که میشنوم، ماسک بر دهان و چشم بر آسمان، در سکوتی نفسگیر از اندیشهی آینده به خانه میرسیم. بازی با پسرم هم امشب بیفایده است؛ ذهنم را آسوده نمیکند. ساعتی ست باران گرفته. خانه خاموش میشود و آرام. به نهجالبلاغه پناه میبرم. در گوشهی اتاقم روی زمین مینشینم و زیر صدای چک چک قطرههایی که از باریکهی کنار کانال کولر بر … ادامه