لطفاً این‌جا را به گند نکشید!

از بختِ خوش یا ناخوش خوابگرد، یکی دو هفته است که فضای کامنت‌های خوابگرد، جایگاه تاخت و تاز برخی مترجمان و نویسندگان و منقّدان ادبی شده که یا به شیوه‌ی برگزاری و نتیجه‌ی داوری جوایز ادبی اخیر، از جمله جایزه‌ی «روزی روزگاری» و «مسابقه‌ی ترجمه‌ی ادبی از زبان فرانسوی به فارسی»، انتقادهای تند و تیز دارند، یا احساس داغ تنفرشان به برخی مترجمان و نویسندگان دیگر را، با چاشنی توهین و تحقیر و افترا، در خوابگرد ثبت می‌کنند، بی‌نام و … ادامه

تأثیرگذارترین‌ها بر من

چندان اهل بازی‌های وبلاگی نیستم، ولی وقتی نویسندگان دو دوبلاگ ملکوت و نامه‌های سوشیانت هزارم، دعوتم کرده باشند، ناگزیرم، چند خطی بنویسم، از تأثیرگذارترین‌ها بر من و زندگی‌ام. خوب است که قرار نیست تأثیرگذارترین‌ها لزوماً آدم باشند. و برای خودم هم عجیب است که آدم‌های چندانی بر من و زندگی‌ام تأثیر شگرفی نگذاشته‌اند، چه رسد به این که بزرگان و نوابغی باشند چون حافظ و فروغ و سروش و مهرجویی و عمر خیام و دیگران. شاید به این دلیل که … ادامه

«بادبادک‌باز» جایگاهی در ادبیات معاصر افغانستان ندارد

رمان «بادبادک‌باز» را، اگر تا کنون نخوانده‌اید، بعید است نامش را نشنیده باشید؛ نخستین رمان خالد حسینی، پزشک و نویسنده‌ی افغان که حدود ۲۶ سال است در امریکا زندگی می‌کند و رمان‌اش که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد، افزون بر فروش چند میلیونی در امریکا، تا کنون در بیش از ۳۵ کشور دنیا، از جمله ایران، ترجمه و منتشر شده است. بادبادک‌باز داستان سرراستِ دو پسرک است به نام امیر و حسن، که در کنار هم در کابل، بزرگ می‌شوند. … ادامه

در متن و حاشیه‌ی روزی روزگاری + پی‌نوشتِ اجباری!

امشب دیگر می‌شود گفت که جایزه‌ی «روزی روزگاری» رسماً به دنیا آمد. سابقه‌ی جایزه‌ی یلدا که مدیا کاشیگر دبیر آن بود، نشان داده بود که پای او اگر وسط باشد، مراسم جایزه حتماً شیک و جشن‌وار برگزار می‌شود، که امشب هم شد؛ حتا اگر این جایزه‌ی ادبی، هدیه‌ی نقدی نداشته باشد و لقبِ گران‌ترین جایزه‌ی ادبی مستقل ایران را که یلدا داشت، از دست بدهد. راست این است که در وانفسای فضای بسته‌ی فرهنگی، هنری و ادبی؛ و خصوصاً ممیزی شدید … ادامه

واقعیت‌های توهین‌آمیز یا واقعیت‌های داستانی؟

حسین سناپور: حالا‌ که یعقوب یادعلی بعد از چهل و چند روز بازداشت ناموجه، به‌طور موقت و تا زمان دادگاه‌اش آزاد شده، می‌شود انگار جدای از فرد او، به زمینه‌ها و ریشه‌های سوتفاهمی پرداخت که درباره‌‌ی داستان و احتمال توهین آن به دیگران وجود دارد. چون چنین سوتفاهمی که درباره‌ی‌ «آداب بی‌قراری» یادعلی، یا زمانی دورتر درباره‌ی‌ فیلم «شوکران» افخمی، و باز زمانی خیلی دورتر (حدود ۱۵ سال پیش) برای «سیاسنبو»ی محمدرضا صفدری پیش آمد، جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی قابل … ادامه

یک گفت‌وگوی مفصل بسیار قدیمی با محسن نامجو

محسن نامجو در ۱۸ سالگی برای تحصیل در رشته‌ی تئاتر به دانشگاه تهران رفت، اما با قبول شدن در رشته‌ی موسیقی، تئاتر را رها کرد. پس از پنج ترم، موسیقی را هم نیمه‌کاره رها کرد. در خلوت خودش آن قدر با ساز‌هایش شوخی کرد تا روزگار به او خندید و… … ادامه

یعقوب یادعلی آزاد شد

فعلاً کوتاه می‌نویسم که: یعقوب یادعلی که به دلیل داستان‌هایش، بیش از ۴۰ روز در یاسوج زندانی بود، ۴ روز پس از رسانه‌ای شدن خبر بازداشت‌اش، امروز آزاد شد و پرونده‌اش نیز به تهران منتقل خواهد شد. قاضی پرونده در یاسوج، امروز صبح، برای او قرار کفالت صادر کرد و اعلام کرد که پرونده‌ی این داستان‌نویس، به تهران منتقل خواهد شد. تا ساعتی دیگر مخلفاتِ تلخ و شیرین خبر را در این‌جا می‌نویسم. پی‌نوشت:محمدحسن شهسواری و من، حالا می‌توانیم پس از چهل روز … ادامه

یعقوب یادعلی، به دلیل داستان‌هایش در زندان است

 یعقوب یادعلی، داستان‌نویس، حدود چهل روز است که به دلیل بخش‌هایی از رمانش «آداب بی‌قراری» و یکی دو دیالوگ از مجموعه‌داستان نخست‌اش «حالت‌ها در حیاط»، در یاسوج زندانی‌ست. اتهام او نشر اکاذیب، توهین و افتراست و دادگاه یاسوج، او را از ۲۴ اسفند ۸۵ (در تمام ایام نوروز تا اکنون) به شکل غیرقانونی بازداشت کرده است. این نخستین بار است که یک داستان‌نویس، به دلیل بخش‌هایی از «داستان‌های چاپ‌شده‌اش»، پیش از محاکمه، به «زندان» افتاده است. به دلیل شرایط خاصی … ادامه