لذت داستان کوتاه خواندن هنوز برقرار است

توضیح من: محمد کشاورز متولد ۱۳۳۷ است و در شیراز زندگی می‌کند. به عبارت دیگر جزو داستان‌نویسان شهرستانی مقیم شهرستان محسوب می‌شود که به قول فتح‌الله بی‌نیاز به حمایت بیش‌تری در پایتخت نیاز دارند. کشاورز بعد از یازده سال دومین مجموعه‌داستانش را با نام «بلبل حلبی» منتشر کرده. اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۷۳ بود که مجموعه‌ی «پایکوبی» او چاپ شد. کتاب تازه‌ی او شامل ۱۱ داستان کوتاه است که نشر قصه ناشر آن است. خود من هنوز داستان‌های این مجموعه … ادامه

از «میدان» جنگ تا «پاساژ» پایداری

نمی‌خواستم در این چند روز درباره‌ی جنگ بنویسم، چون «مناسبت‌نویسی» حالم را بد می‌کند؛ اما این یادداشت پرنیاز پرستو دوکوهکی و این یادداشت چاپ‌نشده‌ی خسرو نقیبی و خصوصا این روایت صادقانه‌ی دردناک دکتر فیاض زاهد از جنگ نمی‌گذارد. نمی‌گذارند آدم‌هایی مثل من هم‌چنان ساکت باشیم و دل‌خوش باشیم به لحظات خلوتی که نه هر سال یک‌بار و نه هر ماه یک‌بار که هر روز و هر شب به بهانه‌ای کوچک حتی، در خود می‌سازیم، نگاه‌مان خیره می‌ماند لختی و بعد … ادامه

یادداشت‌های روزانه + هموطن سلام

گاهی وقت‌ها به سبک زیتون (علیها‌الرحمه) نوشتن بهترین راه خلاص شدن از موضوعات پراکنده‌ای‌ست که آدم می‌خواهد توی وبلاگش بنویسد. پس بدون ترتیب و بدون شماره‌گذاری می‌نویسم با این آرزو که وبلاگ زیتون از فیلتر درآید تا باز هم روان رنجور و مچاله‌‌شده‌مان با خواندن نوشته‌هایش کمی نرم شود و زندگی تحمل‌پذیرتر. خبر بدی شنیدم که تا نمونه‌اش برای کسی اتفاق نیفتاده باشد، عمق جانسوزی‌اش را نمی‌فهمد. خسرو نقیبی تلفنی و بی‌رحمانه خبر داد که همسایه‌ی وبلاگی‌مان حمیدرضای عزیز برادرش … ادامه

در ستایش استاد اعظم نگاهی دوباره به گراهام گرین، نویسنده‌ای که بسیار دوستش دارم

در روزگار ما که کم‌کم ادبیات داستانی می‌رود خود را به عنوان یک گونه معتبر و احترام‌برانگیز هنری جا بیندازد، روشن بودن افق پیش رو می‌تواند و باید یکی از مهم‌ترین مباحث مطروحه باشد. به ویژه این‌که نسل جدیدی از نویسندگان جوان با شور و اشتیاق زیاد رو به آفرینش این گونه هنری رو آورده‌اند. [متن کامل] اگرچه گزینش نوع هنری مورد علاقه، در نهایت به عهده خود هنرمند است، اما هر هنرمندی در نهایت تنها می‌تواند در برابر گونه‌هایی … ادامه

نان دهد هر آن کس که هفتان دهد!

چند روز گذشته، گرفتاری‌های خانوادگی، بچه‌داری و شغلی، و کمی هم گرفتاری‌های دیزاین و امکانات تازه‌ی هفتان مهلتم نداد برای این که به خوابگرد برسم. سوژه‌هایم روی هم تلنبار شدند، یکی یکی تاریخ مصرف‌شان را از دست دادند و از کفم رفتند. حیفم می‌آید گاهی که چرا وقت بیش‌تری ندارم تا نگذارم خوابگرد بوی کهنگی بگیرد. خوشحالی‌ام این وسط فقط این است که طی روزهای گذشته دست‌ِ‌کم توانسته‌ام در کنار خوابگرد، هم وبلاگ دوست‌داشتنی نهفت را سر و سامان بدهم، … ادامه

نو که می‌آد به بازار، کهنه می‌ره تو آرشیو!

ساعت از سه نیمه‌شب گذشته و کار اجرای دیزاین تازه‌ی هفتان برای شروع دوره‌ی رسمی آن از سر شب تا الان طول کشیده. آن‌قدر خسته‌ام که ذهنم برای نوشتن یک یادداشت مشتی جواب نمی‌دهد. فعلا هفتان جدید و رسمی را داشته باشید تا بعد مفصل‌تر بنویسم. حرف‌های زیادی دارم که برخی‌اش را در تریبون خود هفتان خواهم نوشت، برخی را هم همین‌جا، خیلی‌هایش را هم طبق عادت همیشگی‌ام درز خواهم گرفت. هفتان نو و رسمی مبارک!

رعایت آیین نگارشی مثل سواد اول دبستان است پرت و پلاهای من در برابر نظرهای عالمانه‌ی دو نویسنده

ایسنا: خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران در گفت‌وگوهایی با رضا شکراللهی، حسن محمودی و ناتاشا امیری، ارزیابی آن‌ها را از شیوه‌ی آیین نگارشی در وبلاگ‌ها جویا شده است. رضا شکراللهی با تفکیک قایل شدن بین زبان فارسی و نگارش در وبلاگستان گفت: زبان، بحثی کلی‌تر، عام‌تر و مهم‌تر و نگارش، بخشی از زبان است. اجماعی که وجود دارد، این است که وبلاگستان به خاطر این که توانسته مرزهای بین زبان محاوره و معیار را بردارد، زبان‌شناسان را به تکاپو … ادامه

آرامش در حضور مدیران

گزارشی لخت و غیرتحلیلی از تغییر مدیران تلویزیونعلیرضا برازش مدیر تازه‌ی شبکه‌ی اول تلویزیون: “به‌رغم اهداف سازمان، چشم‌انداز بیست‌ساله و دستورالعمل‌های دیگر، من دنبال این هستم که شبکه‌ی اول را مصداق این حدیث امام باقر کنم که از زبان حضرت مسیح فرموده است: بهترین مصاحب آن است که دیدنش شما را یاد خدا بیندازد، اگر به نطق آمد علم‌تان را زیاد کند، و عمل او رغبت شما را به آخرت زیاد کند.” برازش مأموریت خود را در شبکه‌ی یک که … ادامه