وبلاگ و مجلهی ادبی فلش
وبلاگ تازهی فلش را که میبینم یاد شبی میافتم که خوابگرد را راهانداختم؛ چه زود گذشت و چه زود پیر شدم. خوش به حال احسان عابدی؛ دوست داشتم جای او بودم و هیجان امشبش را احساس میکردم. راستش را بخواهید خیلی وقت است هیچ چیزی نتوانسته مرا خوشحال و هیجانزده کند. حتا راهاندازی هفتان هم آنقدر که انتظارش را داشتم هیجانزدهام نکرد. شاید هم واقعا دارم پیر میشوم و خودم خبر ندارم، و از کنار هر اتفاق خوب و بدی … ادامه