زمانی برای درهمشکستن
از داستانهای بیویرایش امروز (۲۸)نویسنده: مزدک علی نظری چه میدانی که چرا خالی شده از غرور، یکباره بغضات میشکند و کلمات جاری میشوند. شاید هم برعکس؛ بغض است که جاری میشود و این صدای کلمات است که در دهانات میشکنند. نمیدانی این درد، آتشِ زیر خاکستر است؛ ظاهرش سرد است اما لمساش کنی میسوزاندت. چنان مدفونش کردهای که خودت هم نمیدانی چیست و چگونه است… خوب که نگاه میکنی، یادت میآید که از همان روز و شبهای انفرادی شروع شد. … ادامه