هشدار: این یادداشت بخش مهمی از داستان و پایان این فیلم را لو میدهد
فیلم سینمایی «دعوت» (The Invite) اولیویا وایلد برای من بسیار ارزشمندتر از آن است که آن را فقط یک اقتباس آمریکایی خوب یا حتا عالی از اصل اسپانیایی آن بخوانم.
دیگر نسخههای این فیلم را که فرانسویها و ایتالیاییها و سوئیسیها و حتا براداران و خواهران کرهای از نوع جنوبی ساختهاند، ندیدهام. اظهر من الشمس است که اصل نمایشنامهی سسک گای، فیلمساز اسپانیایی، را هم که تمام این فیلمها اقتباسی از آن هستند، نخواندهام.
اما فیلم «دعوت» اولیویا وایلد در مقایسه با فیلم «همسایههای طبقهی بالا» از آن نمونههای نسبتاً نادر است که اقتباس نه تنها از زیر سایهی اثر اصلی بیرون آمده بلکه با دست بردن در مضمون و مفهوم اثر از اصل آن پیشی گرفته و به اثری مستقل تبدیل شده است.
استخوانبندی قصه تقریباً همان است. زن و شوهری که سالها از زندگی مشترکشان گذشته، رابطهای فرسوده دارند و زندگی جنسیشان به احتضار افتاده است. در طبقهی بالای سرشان زوج دیگری زندگی میکنند که از نظر رابطهی جنسی درست نقطهی مقابل آنها هستند: پرشور، بیپروا، آزاد و برخوردار از همان چیزی که مدتها است از زندگی این دو نفر رخت بسته است.
یک شب همسایهها برای شام به آپارتمان آنها میآیند و گفتوگویی که قرار بوده یک مهمانی معمولی باشد، آرامآرام به کالبدشکافی ازدواج میزبانها و در نهایت به پیشنهادی جنسی میرسد که در تعادل ظاهریِ زندگیشان طوفان به پا میکند.
تا اینجا، اولیویا وایلد هنوز کمابیش در قلمرو همان اثر اصلی حرکت میکند، اما تفاوت اساسی در لایهی روانشناختی ماجرا رقم میخورد
در فیلم اسپانیایی، همسایهها آدمهایی واقعیاند که حضورشان، مثل کاتالیزور، واکنشی را به جوش میآندازد که مدتها در لایههای زیرین ازدواج زوج اصلی متوقف مانده است. اما وایلد همین سازوکار ساده را به فرآیندی بسیار پیچیدهتر تبدیل میکند. در نسخهی او، هرچه فیلم جلوتر میرود، هاوک و پینا کمتر شبیه دو همسایهی معمولی و بیشتر شبیه تجسم چیزی میشوند که در ذهن و میل سرکوبشدهی جو و آنجلا وجود داشته است.
پس از آن شب طولانی، وقتی جو و آنجلا سرانجام به نوعی واشکافی روح و روانشان میرسند و گرههایی را باز میکنند که سالها خودشان کورتر کرده بودند، ناگهان متوجه میشوند مهمانهای عجیبشان دیگر نیستند. این غیاب بیش از حد ناگهانی است؛ انگار نه انگار که تا لحظاتی پیش در این آپارتمان بودهاند. فراتر از آن، موضوع فقط این نیست که دیگر در خانهی میزبانانشان نیستند؛ گویی از جهان فیلم هم پاک شدهاند.
همین چند لحظه کافی است تا آنچه تا آن زمان دیدهایم، یکهو معنای دیگری پیدا کند. آیا هاوک و پینا اصلاً وجود خارجی داشتهاند؟
فیلم اولیویا وایلد به این پرسش پاسخ نمیدهد و ارزش پایان فیلم دقیقاً در همین ابهام است. شاید آن دو واقعاً همسایههای طبقهی بالا بودهاند و آن شب عجیب واقعاً اتفاق افتاده باشد. اما احتمال دیگری هم از همان لحظه جلوه میکند. شاید تمام این مهمانی، یا دستکم آنچه ما از آن دیدهایم، بازی ذهنی زن و شوهری واخورده بوده که دیگر قادر نبودهاند مستقیم با میل جنسی، سرخوردگی جنسی و درماندگی جنسی خود روبهرو شوند.
خود اولیویا وایلد هم این خوانش را تأیید کرده است. وقتی از او میپرسند آیا ممکن است زوج مهمان اساساً وجود نداشته باشند، میگوید: «این برداشت من است و قصد هم همین بود.» البته او این را هم گفته که فیلمش را بهعمد طوری ساخته که هر دو برداشت ممکن باشد.
دقت کنید که هاوک و پینا را، جز در یک صحنه، هیچوقت بدون حضور جو یا آنجلا نمیبینیم. و وایلد میگوید لحظهای که زن و شوهر به زبان میآورند که در رابطهشان آدمهای «بدبختی» هستند، همان لحظهای است که میتوان تصور کرد تصویر ذهنی آن دو مهمان شکل میگیرد.
در این خوانش، هاوک و پینا دیگر دو «آدم» نیستند، تجسم آرزوها یا تمایلاتی هستند که سالها سرکوب شده است؛ نسخههای آزادتر، بیپرواتر و از نظر جنسی رهاشدهی همان دو نفری که روبهرویشان نشستهاند. به تعبیر دیگر، آنها از بیرون وارد زندگی جو و آنجلا نشدهاند، بلکه انگار از اعماق زندگی آن دو بیرون زدهاند.
و این همان جایی است که بهنظرم اقتباس اولیویا وایلد از اصل اثر فاصله میگیرد و بسیار ارزشمندتر میشود.
در نسخهی اصلی اسپانیایی، دو غریبه وارد یک ازدواج بحرانزده میشوند و زن و شوهر را وادار میکنند ازدواجشان را در آینه ببینند. در «دعوت» اما، ممکن است اصلاً غریبهای در کار نباشد. شاید زن و شوهر برای آنکه بتوانند دوباره یکدیگر را ببینند، ناچار شدهاند آن دو غریبه را بسازند.
با این فرض، پیشنهاد جنسی مهمانها هم دیگر صرفاً موتور یک کمدی جنسی نیست. به تعبیر دیگر، سکس در فیلم وایلد بیشتر از آنکه موضوع بحران باشد، به زبان بحران تبدیل میشود. مسئلهی اصلی این نیست که جو و آنجلا حاضرند با چه کسی همبستر شوند، مسئله این است که سالها است نتوانستهاند دربارهی امیال خودشان، ترسهاشان، حسرتهاشان و نهایتاً دربارهی حقیقت رابطهشان با همدیگر حرف بزنند.
هاوک و پینا آمدهاند تا به جای آنها این حرفها را بزنند و برای همین است که درست وقتی دیگر به آنها نیازی نیست، برخلاف نسخهی اصلی، «نمیروند» بلکه «ناپدید میشوند». ■
از میان مطالبی که دربارهی این فیلم خواندهام، این یادداشت آرمان ریاحی را هم توصیه میکنم بخوانید.