اعترافات اجباری از نوع اختیاریِ محسن نامجو!

بازگشت محسن نامجو به ایران، که با پا و میل خودش هم رفت، خیلی‌ها را از هر سو و با هر گرایشی به تب‌وتاب انداخت و برخی را هم به اشتباه. ویدئویی که هفته‌ی پیش منتشر کرد، با همه‌ی فحش و فضیحت‌هاش، این خوبی را دست‌کم داشت که بتواند برخی را از اشتباه درآورد. نامجو در این ویدئو از «رنسانس فرهنگی عجیبی» در ایران گفت که در بخش دوم این متن به آن می‌رسیم. پیش و مهم‌تر از آن اما بخش‌هایی از گفتار او در این ویدئو است که می‌تواند روشنگر وضعیت خودش باشد. … ادامه

چرا فیلم «دعوت» اولیویا وایلد از نسخه‌ی اصلی اسپانیایی‌اش ارزشمندتر است؟

فیلم سینمایی «دعوت» (The Invite) اولیویا وایلد برای من بسیار ارزشمندتر از آن است که آن را فقط یک اقتباس آمریکایی خوب یا حتا عالی از اصل اسپانیایی آن بخوانم. دیگر نسخه‌های این فیلم را که فرانسوی‌ها و ایتالیایی‌ها و سوئیسی‌ها و حتا براداران و خواهران کره‌ای از نوع جنوبی با اقتباس از فیلم «همسایه‌های طبقه‌ی بالا» ساخته‌ی سسک گای ساخته‌اند، ندیده‌ام. اما «دعوت» اولیویا وایلد در مقایسه با «همسایه‌های طبقه‌ی بالا» از آن نمونه‌های نسبتاً نادر است که اقتباس نه تنها از زیر سایه‌ی اثر اصلی بیرون آمده بلکه با دست بردن در مضمون و مفهوم اثر از اصل آن پیشی گرفته و به اثری مستقل تبدیل شده است. … ادامه

سریال DTF St. Louis؛ از آن سوی خیابان همه‌چیز عادی است

نام این سریال کفایت می‌کند برای این‌که خیال کنی با قصه‌ای طرفی درباره‌ی آدم‌هایی که از زندگی مشترک و میان‌سالی و روزمرّگی خسته شده‌اند و می‌خواهند سهمِ لابد ازدست‌رفته‌شان از شور جوانی و سکس و هیجان عاطفی را پس بگیرند. سریال در آغاز تقریباً تمام نشانه‌های لازم برای تأیید چنین تصوری را دارد، به‌وفور و به‌روشنی. اما همه‌ی این نشانه‌ها معنای اولیه‌شان را خیلی زود کنار می‌گذارند و دامگه حادثه آرام‌آرام دهان گشادش باز می‌کند.

سریال دی‌تی‌اف سنت لوئیس ابتدا وانمود می‌کند که قرار است قصه‌ای پیرامون همین میل ظاهراً ساده را روایت کند، اما هرچه جلوتر می‌رویم، بیشتر معلوم می‌شود که سکس در این قصه بیشتر وسیله است تا مقصد. و کار اصلی از جایی شروع می‌شود که قطعه‌ها سر جای معمول خودشان نمی‌نشینند؛ حتا روند بازجویی‌ها. … ادامه

بازگشت خوابگرد از زیر خاکستر؛ وظیفه‌ی کلمه در میانه‌ی ویرانی

روستای دزلی کردستان، ۱۵ خرداد ۱۳۹۷

رضا شکراللهی: ضدجنگ بودن برای من که نزدیک به چهل سال زخم و رنج و درد و پریشانی آن را روی شانه‌ام به این سوی و آن سوی ایران و دنیا کشیده‌ام، موضعی سیاسی یا فضیلتی اخلاقی نیست. جنگ برای من که در نوجوانی حتا فرو ریختن بمب‌های خوشه‌ای بر روستای دزلی کردستان را با چشم خودم دیده‌ام و وحشتش بندبند وجودم را جویده است، چیزی است برآمده از حافظه‌ی تن و روان. … ادامه

آیا رضا پهلوی می‌تواند مثال درست یک رهبر اپوزیسیون باشد؟

مهرماه ۱۴۰۱ در اوج جنبش «زن زندگی آزادی»، روزنامه‌نگار فقید رضا حقیقت‌نژاد درباره‌ی حامد اسماعیلیون، که از پرچمداران اعتراضات در خارج از کشور بود، می‌گفت «او رهبر اپوزیسیون نیست ولی مثال درست یک رهبر اپوزیسیون است؛ چهره‌ای که نشان داد اگر کسی برنامه و کاریزما داشته باشد، ایجاد حرکت منسجم میان مردم ممکن است». بیش … ادامه

آکادمی فرانسه؛ واژه‌گزینی برای زبان فرانسوی با کت‌های ۵۰ هزار یورویی

رضا شکراللهی: آکادمی فرانسه، که معادل «فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی» در ایران است، حدود ۴۰۰ سال پیشینه دارد. طبق سنت ۴۰ عضو مادام‌العمر دارد و تنها زمانی کسی عضو آن می‌شود که اکثریت اعضای کنونی او را انتخاب کنند. هرکس هم که انتخاب شود، می‌تواند یک کت رسمی مخصوص با گلدوزی طرح برگ زیتون … ادامه

سایه را چه به مرگ!

۱ـ این را قبلاً هم جایی نوشته‌ام که برخی هنرمندانِ سترگ و بشکوه از همان روزهای اول که نام‌شان را می‌شنوی و با آثارشان آشنا می‌شوی پیرند و گویی کهن‌سال. سال‌ها می‌گذرد و تو بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوی  و سن‌وسال‌دارتر، اما آنان همچنان همان‌گونه کهن‌سال‌اند که بوده‌اند و انگار پیرتر نمی‌شوند. هوشنگ ابتهاج یا همان … ادامه

یعقوب یادعلی و مرارتِ نویسنده ماندن

رضا شکراللهی: یعقوب یادعلی سوم اسفند ۱۴۰۰ در بوستون آمریکا در ۵۱ سالگی بر اثر سکته‌ی قلبیِ ناگهانی درگذشت و با رفتنش پاره‌هایی بزرگ از خاطراتِ مشترک من با او، از کودکی و نوجوانی و جوانی، در خاک شد. یک روز گذشته است و هنوز دارم دست‌وپا می‌زنم تا آوارِ سنگین این خبر را از … ادامه