بازگشت خوابگرد از زیر خاکستر؛ وظیفه‌ی کلمه در میانه‌ی ویرانی

روستای دزلی کردستان، ۱۵ خرداد ۱۳۹۷

رضا شکراللهی: ضدجنگ بودن برای من که نزدیک به چهل سال زخم و رنج و درد و پریشانی آن را روی شانه‌ام به این سوی و آن سوی ایران و دنیا کشیده‌ام، موضعی سیاسی یا فضیلتی اخلاقی نیست. جنگ برای من که در نوجوانی حتا فرو ریختن بمب‌های خوشه‌ای بر روستای دزلی کردستان را با چشم خودم دیده‌ام و وحشتش بندبند وجودم را جویده است، چیزی است برآمده از حافظه‌ی تن و روان. … ادامه

سایه را چه به مرگ!

۱ـ این را قبلاً هم جایی نوشته‌ام که برخی هنرمندانِ سترگ و بشکوه از همان روزهای اول که نام‌شان را می‌شنوی و با آثارشان آشنا می‌شوی پیرند و گویی کهن‌سال. سال‌ها می‌گذرد و تو بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوی  و سن‌وسال‌دارتر، اما آنان همچنان همان‌گونه کهن‌سال‌اند که بوده‌اند و انگار پیرتر نمی‌شوند. هوشنگ ابتهاج یا همان … ادامه

کرونا و فضانوردی در میان‌سالی

رضا شکراللهی: فضانوردان از فضا که برمی‌گردند، تا رسیدن به زندگی عادی چند ماهی درگیر عوارضی می‌شوند که خودِ من هیچ تصوری از آن تا چندی پیش نداشتم. مثلاً وقتی به زمین برمی‌گردند و بدن‌شان دوباره در معرضِ جاذبه قرار می‌گیرد، رگ‌های خونی در پاهایشان که در بی‌جاذبگی فضا تنبل و ضعیف شده، توانِ بازگرداندنِ … ادامه

تواضعِ افراطی و فوایدِ آن!

معمولاً به کسی که مغرورانه رفتار می‌کند، در خلوتِ خودم لبخند می‌زنم و رهایش می‌کنم. ولی کفری می‌شوم و نمی‌توانم قورت بدهم کسی را که سعی می‌کند در فضای عمومی همیشه «تواضعِ افراطی» نشان بدهد. متأسفانه شامه‌ای قوی هم می‌پندارم دارم برای درکِ تفاوتی که رفتار متواضعانه با منشِ ریاکارانه دارد. خیال می‌کنم چنین کسانی در … ادامه

زیبا بنویسید، مثل رضا بابایی که چه زود رفت!

رضا شکراللهی: رضا بابایی عمرش به دنیا نبود تا دیگر با دو گروه بحث نکند: آنان که از عقیده‌ی خود سود می‌برند و آنان که از اندیشه‌ی خود پیشه ساخته‌اند. سرطان رضا بابایی را هم کشت، و من هرچه کردم، از صبح، تا موریانه‌ی غم از تهِ سینه‌ام راه نگیرد به بالا، به گلو، به … ادامه

وبلاگ‌نویسیِ فارسی به‌روایتِ یک دایناسورِ منقرض‌نشده

رضا شکراللهی: ۱۶ شهریور روزِ وبلاگستانِ فارسی است و حتا آن پلاکِ سردرِ این وبلاگ هم که تاریخ ۱۳۸۱ را فریاد می‌زند باعث نمی‌شود احساسِ خاصی داشته باشم! بیشتری باید مالِ سنّ باشد. بچه‌دار که می‌شوی، تا یک سال روزگردهایش را هی جشن می‌گیری. بچه که راه می‌افتد و زبان باز می‌کند، از خیر روزها … ادامه

مبارزه علیهِ فراموشی؛ تاریخِ شخصیِ خوابگرد

رضا شکراللهی: از خوابگردِ قدیم که اثاث می‌کشیدم به خوابگردِ جدید، یعنی همین‌جا که می‌بینیدش، خیال می‌کردم خیلی زود با چند تا کلیکِ ناقابل کلِ بایگانیِ این‌همه‌سال را هم به این‌جا منتقل می‌کنم. نشد. هنوز هم نشده. برای همین تصمیم گرفتم هرازچندگاه سری به توبره بزنم و نوشته‌ای از آن بایگانیِ حجیم را در این‌جا از … ادامه

چه شد که ابوالفضل زرویی نصرآباد چنین رفت؟

یادداشت سید مهدی شجاعی در سوگ زنده‌یاد ابوالفضل زرویی نصرآباد، هم انگار آب بر آتش برخی دل‌هاست بس که در کلام تازیده است به همه‌ی مدیران عالی و دانی، هم بسیار دردآور است از ‌جهتِ واگشایی زخمی کهنه از پیکر بی‌صاحاب‌‌ترین عرصه‌ی این ملک که همانا عرصه‌ی فرهنگ و ادب و هنر باشد. بی‌صاحاب‌ترین و، … ادامه