سرخیدن، سرخِش، سرخ کردن!
پارسا، پسر سهساله و چهارماههام، حدود یک سال است که برای برخی ترکیبهای زمانی فعلها، ساختِهای ابداعی خودش را به کار میبرد و مثلاً به جای «میخواستی بخوری؟» میگوید «داشتی میخوای بخوری؟» یا به جای «نزدیک بود بیفتم» میگوید «داشتم میخوام بیفتم» و… امروز اما، پای منقل کباب، بادبزن به دست پرسید: داری آتیشو چیکار میکنی بابایی؟ گفتم: دارم سرخش میکنم. گفت: آهان، داری آتیشو میسرخی؟ نگاهاش کردم، لبخندی زدم و یاد مقالهی دکتر محمدرضا باطنی افتادم که چند روز … ادامه