درود بر خداوند ایران!
روزنامهی شرق گویا به دلیل چاپ نامهی نمایندگان به رهبر، توقیف شده است.
روزنامهی شرق گویا به دلیل چاپ نامهی نمایندگان به رهبر، توقیف شده است.
اول این که زحمت «چراییها» را میگذارم به دوش دوستان دیگر. دوم هم این که اینها که مینویسم، فتوا یا واجب عینی نیست که اگر کسی رعایت نکند به دوزخ گرفتار شود؛ نه، فقط رعایت نکردنشان فحش و لعنت میآورد که فکر میکنم از بهشت و دوزخ دستبهنقدتر است. پیش از این دربارهی برخی موارد جدانویسی و همینطور نیمفاصله توضیحکی داده بودم. بههیچوجه و هرگز «را» مفعولی را به هیچ کلمهای نچسبانید. از استثنایی چون «مرا» که بگذریم، حتا «تو … ادامه
نسل پس از انقلاب اکنون برومند شده و دارد نسل پیشین را با پا پس میزند. زندگی سرعتی سرسامآور گرفته و دارد همه را با لگد پس میزند. نسل امروز این امکان را دارد که تنها با یک کلیک، بخواند آن چه را که زمانی در هیچ پستویی پیدا نمیشد، و بداند آن چه را که زمانی در هیچ دهانی نمیگنجید. ربع قرن از انقلاب ایران گذشته و من نمیگویم که به چه روزگار حقیری گرفتار شدهایم؛ نه نمیگویم چون … ادامه
با محمدحسین محمدی قراری گذاشته بودم تا ببینمش. محمدی یک نویسندهی جوان افغانیست که داستان مردگان او امسال هم توانست جایزهی نخست جایزهی ادبی اصفهان را ببرد و هم در جایزهی ادبی بهرام صادقی مشترکا به مقام سوم برسد. محمدی نشریهای را داد دستم که طرح جلد زیبایی داشت و اسمش بود «فرخار». گفت شمارهی اول فصلنامهی خانهی ادبیات افغانستان است که بالاخره آن را منتشر کردیم. گفتم فرخار یعنی چی؟ گفت اسم منطقهای در افغانستان است. اسم قشنگیست انصافا. … ادامه
شاید این بزرگترین نعمت زندگی من است که نوشتن در خوابگرد و برای خوابگرد، با همهی دردسرها و هزینههایش، بیشترین آرامش را به من میدهد. پس از حدود دوهفته دویدن روی باریکهای از آتش و دود، نشستهام تا دوباره بنویسم؛ و به وضوح میبینم که شروع به نوشتن آرامم میکند. نیمهشب گذشته به تهران آمدهام ولی باز هم باید این را ۵۰۰ کیلومتری را دستکم هفتهای یکبار بروم و بازگردم. برای دوستانی که پرسیده بودند میگویم که مادرم را به … ادامه
زمانی گمان میکردم بدترین لحظهی زندگی، زمانیست که اشک ریختن را از یاد برده باشی و اگر بخواهی هم، نتوانی. اکنون اما یقین دارم دشوارترین لحظات زندگی، زمانیست که هایهای گریه میکنی اما آرام نمیشوی که نمیشوی. زمانی گمان میکردم مزخرفترین حال من، حال و اوضاعیست که از کشیدن سیگار لذت نبرم. اکنون اما یقین دارم مزخرفتر از آن، حال و اوضاعیست که از سیگار هم حالم به هم بخورد و هر نخ آن را به جای کشیدن، مچاله کنم … ادامه
بهنظرم کار بیهودهایست معذرتخواهی بهخاطر این همه تاخیر در انتشار گزارش جدید بازار کتاب؛ چون ذکر دلایلش، حدیثی مکرّر و ملالانگیز است. اما ناگزیرم بگویم که از این پس نیز نظم گذشتهی ـ دوهفتگی ـ در زمان انتشار گزارش رعایت نخواهد شد؛ در عین حال که تلاش خواهم کرد سوخت و سوز نداشته باشد. توضیح چندبارهی این نکته هم شاید ضروری نباشد که این گزارشها، گزارش «نشر» نیست، بلکه گزارش «بازار» کتاب است و کتابهایی که به فروشگاههای کتاب رسیدهاند. تازههای … ادامه
بیش از پنج ماه پیش، وقتی «مانی حقیقی» خبـر پذیرفته شدن فیلم توقیفشدهاش آبادان را در جشنوارهی قاهره میداد، به هیچ وجه حدس نمیزد که انتشار خبر، معاونت سینمایی را سر خشم آورد و نهایتا یکی از مدیران بنیاد فارابی فکسی را به مدیران جشنوارهی قاهره ارسال کند با این مضمون که: در صورت نمایش «آبادان» در قاهره، بنیاد فارابی همهی مراودات خود را با آن جشنواره قطع خواهد کرد. همچنان که اگر حدس میزد لیست مفصل اصلاحیههای معاونت سینمایی … ادامه