پس‌گردنی یا پس‌گرفتنی؟

حیف است تازه‌ترین حکایت شیخ اجل، سروش را نخوانید. گزیده‌ای از این حکایت: آقای خاتمی! دیر شده است، طفل انتظار پیر شده است، دل صبر از این شیوه سیر شده است. اگر ایران است، اگر ایمان است، اگر کرامتِ انسان است، اگر خرد و برهان است، اگر عشق و عرفان است همه دستخوش تاراج و طوفان است. ” کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد؟”…امروز بهترین روزنامه آن‌ است که بسته باشد، بهترین زبان آن است که بریده باشد، بهترین قلم آن … ادامه

من هم بهتر است کارت اینترنت بفروشم!

مدیران پرشین‌بلاگ (۷سنگِ دوهفته پیش): …بعد دیدیم که یک‌دفعه یک نفر نـامـه نوشت و نامه سریعا در آی‌تی ایران منعکس شد که «هشدار به مدیران پرشین‌بلاگ». من بررسی کردم و تمام مواردی که ایشان اشاره کرده بودند یا ناشی از این بود که دید مناسبی نسبت به قضیه ندارند یا این‌که به آن عظمت و وسعتی که ایشان می‌خواست قضیه را جلوه بدهد نبود. متاسفانه این موج به این شکل شروع شد و یک عده از وبلاگ‌نویسان به شکلی برخورد … ادامه

چرا نمی‌نویسم؟

درست است که تقریبا هر روز یک یادداشت جدید در این‌جا منتشر می‌شود و لینکده هم دایما درحال به‌روز شدن است، اما چند وقتی‌ست خودم کم‌تر می‌نویسم. دو تا علت دارد؛ یکی این که نویسندگان مهمان خوابگرد، چنان دست به قلم می‌برند که دیگر رویم نمی‌شود هر یادداشتی را به قلم خودم این‌جا بگذارم و در واقع کمی وسواسی شده‌ام. و اما دلیل مهم‌تر این که این‌روزها به کار فرهنگی دیگری مشغول‌ام که در خلال آن تنها فرصت می‌کنم به … ادامه

تک‌گویی بیرونی

محمدحسن شهسوارییک سوال بی‌مزه هست که معمولا از نویسنده‌های خیلی بزرگ می‌کنند، وقتی که مثلا بخواهند بفهمند این آقا یا خانم نویسنده‌ی خیلی بزرگ، یا این بزرگِ خیلی نویسنده، با چه رمانی بیش‌تر حال می‌کند. سوال را حتما حدس زده‌اید: “رمان جزیره‌ی تنهایی شما چیست ای آقای خیلی بزرگ یا نویسنده‌ی خانمِ خیلی…”ما هم هی نشستیم تا ببینیم بالاخره یک آدم بامعرفت پیدا می‌شود که این سوال ناقابل را از ما بکند، که نکرد. بعد نزدیک بود به این نتیجه … ادامه

نخستین پیشنهاد جامع آوانگاری زبان فارسی

خوابگرد: زبان فارسی هم به‌عنوان جزیی از فرهنگ و تمدن ایرانی ، سیری قهقرایی داشته و اگر نبود همت نویسندگان و روشنفکران بی‌مزد و منت ، همین لاشه‌ی باقی‌مانده از زبان فارسی هم تکه‌پاره می‌شد و چیزی نمی‌ماند از آن همه توانمندی و زایش و… اکنون که جایی مثل فرهنگستان زبان فارسی ، کارش شده معادل‌سازی‌های احمقانه و بی‌حاصل و انتشار جزوه‌های بی‌شمار و راه‌اندازی سایت و… ، وقتی با نوشته‌ی محمد ارژنگ روبه‌رو می‌شوم، ذوق برم می‌دارد از این … ادامه

اتفاق در آینده

آیا ناتاشا امیری یک اتفاق جوان در قصه‌نویسی‌ست؟ اگر فعلا نیست، می‌تواند باشد. این، نظر شخصی من است. از ناتاشا تنها یک مجموعه قصه منتشر شده به اسم هولا…هولا که همین کتاب اول، خیلی‌ها را مشعوف کرد و لابد خیلی‌ها را هم مغبون! یکی از دوستان پس از خواندن همین مجموعه، به‌طنز می‌گفت که باید از ناتاشا ترسید!قصه‌ی “ما سکوت” از این مجموعه برنده‌ی جایزه‌ی بهترین داستان کوتاه  نشریه‌ی “عصر پنج‌شنبه” شد. “خانه‌ی داستان” هم جایزه‌ی بهترین مجموعه‌ی سال را … ادامه

آخر ، من عاشق باران‌ام

گفت‌وگوی انتقادی با ناتاشا امیریمحمدحسن شهسواری من البته از گرمازدگی بیش‌تر می‌ترسم تا یخ‌زدن از سرما. اما از سرما لرزیدن را هم به سکون هوای معتدل ترجیح می‌دهم. داستان‌های “ناتاشا امیری” کارت دعوتی‌ست به قطب جنوب، شاید هم شمال. و اگر به سوز سرد اواخر پاییز هم علاقمند باشید، به سرزمینی خواهید رفت، آسمانش همه سربی. بی‌وقفه پا روی برگ‌های زرد و شاخه‌های خشک می‌گذارید. و وقتی صدای شکستن خشک برگ‌ها و شاخه‌ها را می‌شنوید، انگار جایی از وجود خودتان… … ادامه

ترجمه‌ی کامل فصل سانسور‌شده‌ى رمان شوخی

آثار میلان کوندرا که در بین جماعت قصه‌خوان ایرانی طرفداران بسیاری دارد، همیشه با سانسورهای موردی در ایران منتشر شده و  مانده بود رمان آهستگی که یک‌جا مشکل ممیزی داشت و آن هم بالاخره در دوات منتشر شد تا واقعا با کارکرد نشر الکترونیکی آشنا شویم؛ شیوه‌ی مناسبی برای مبارزه با سانسور در ادبیات. و اما شوخی، اولین رمان کوندرا وقتی منتشر شد، در مقدمه‌اش از زبان فروغ پوریاوری- مترجم اثر از انگلیسی به فارسی- خواندیم که “فصل ۴ از بخش … ادامه