تنهای تنها در تن تنهایی
«اگر این خیالها نبود، اگر جادوی موسیقی نبود، اگر بشر آنقدر سرگرم چرخ و باروت و آب میشد که سازها را کشف نمیکرد، تمام آدمها یکجا دق میکردند و میمردند.» اگر قرار باشد فقط یک جمله از رمان تن تنهایی را بیرون بکشم برای معرفی آن، همین یک جمله است. که اگر نبود جادوی موسیقی، این داستان هم نهتنها آدمها و قصهشان که جانمایه و مضمون خود را هم از دست میداد و اصلاً پدید نمیآمد. تن تنهایی را سحر … ادامه