غزل اصفهانی

تو دری مچد، دلی من دسد نه میشد کندد، نه میشد بسد روزی عاشورا، عرقی جلفای نه میشد خوردد، نه میشد نسد تو گلی غمزهی جلو چشمی دل نه میشد بود کرد، نه میشد دس زد دلی من گربهس، سنبلتیفم شنیدهس بودا، آ شدهس مسد نیمیگم اصی نبودم عاشق ولی عشقی تو همه را پس … ادامه