سایه را چه به مرگ!

۱ـ این را قبلاً هم جایی نوشته‌ام که برخی هنرمندانِ سترگ و بشکوه از همان روزهای اول که نام‌شان را می‌شنوی و با آثارشان آشنا می‌شوی پیرند و گویی کهن‌سال. سال‌ها می‌گذرد و تو بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوی  و سن‌وسال‌دارتر، اما آنان همچنان همان‌گونه کهن‌سال‌اند که بوده‌اند و انگار پیرتر نمی‌شوند. هوشنگ ابتهاج یا همان … ادامه

خوزستان؛ آب، نان، آزادی | شعرهایی در رثای این‌روزهای سرزمینی هفت‌هزارساله که تشنه است

آریامن احمدی: چه کسی می‌تواند از یاد برده باشد روزی که خرمشهر آزاد شد، تابلوِ «به خرمشهر خوش آمدید» را با تابلوی «به خرمشهر خوش آمدید، جمعیت: ۳۶ میلیون نفر» عوض کردند! و امروز خوزستان، مثل آن سال‌های جنگ، ۸۳ میلیون نفر شده است. پس از چهار دهه، خوزستان از ناکارآمدیِ مدیران و مسئولان جمهوری … ادامه

آخرین عکس از نصرت رحمانی در آخرین دیدار

رضا افضلی: اوایل شهریور سال ۷۵ در رشت بودم و نصرت رحمانی در آن شهر زندگی می‌کرد. قدم‌زنان به کتابفروشی طاعتی رفتم و پس از خریدن کتابی، شماره‌تلفن منزل نصرت را از آنجا گرفتم. فردای آن روز با او تلفنی صحبت کردم و قرار شد که ساعتی بعد برای دیدن او به منزلش بروم. دوربینم … ادامه

پله‌های لرزان جهان به روایتِ شاعرانه‌ی بی‌تا ملکوتی

تازه‌ترین مجموعه‌شعری که خوانده‌ام «پله‌های لرزانِ یوسف‌آباد» بی‌تا ملکوتی است. میانه‌ی چندان خوشی با شعرِ امروز ندارم، اما برخی شعرهای بی‌تا ملکوتی گیرم انداختند. من، به‌عنوانِ مخاطب، شیفته‌ی روایت‌ام در شعر. عاشقِ این‌که کلمه‌ها تصویرهای تازه بسازند، گاهی بو بدهند یا طعمی زیرِ زبان زنده کنند؛ تلخ یا شیرین. و «پله‌های لرزانِ یوسف‌آباد» برای من … ادامه

متنِ درست و کاملِ ایران ای سرای امید

رضا شکراللهی: رفیق نازنین‌مان، میرزاده، در توئیتر یادآوری کرد که شعر ایران ای سرای امید در کتاب فارسی کلاس پنجم با غلط منتشر شده است. چرخی زدم و دیدم انگار اشتباهی است فراگیر، به‌خصوص در بندِ پایانی آن. متن کامل و درستِ این ترانه‌ی میهنی مشهور هوشنگ ابتهاج (سایه) را در ادامه می‌آورم و سپس توضیحات خود … ادامه

نادر نادرپور به روایت فتح‌الله مجتبایی

سایه اقتصادی‌نیا و علیرضا اکبری: فتح‌الله مجتبایی در حلقۀ دوستان نزدیک نادر نادرپور یکی از نزدیک‌ترین‌ها به او بود. آشنایی مجتبایی و نادر نادرپور به واسطۀ شرکت هر دو در جلسات محفل خلیل ملکی شکل گرفت، آن هم در دورانی که نادرپور به همراه ملکی و یارانش از حزب توده بریده و انشعاب کرده بودند. … ادامه

غزل اصفهانی

تو دری مچد، دلی من دسد نه می‌شد کندد، نه می‌شد بسد روزی عاشورا، عرقی جلفای نه می‌شد خوردد، نه می‌شد نسد تو گلی غمزه‌ی جلو چشمی دل نه می‌شد بود کرد، نه می‌شد دس زد دلی من گربه‌س، سنبلتیفم شنیده‌س بودا، آ شده‌س مسد نیمیگم اصی نبودم عاشق ولی عشقی تو همه را پس … ادامه

او زن زیبایی است، یکی باید ترجمه‌اش کند

«شعر در ترجمه به جسد مرده‌ی بیگانه‌ای می‌ماند که امواج به ساحل ما آورده‌اند،» مرد جوان دوست داشت این را بگوید، سپس، مکث کند تا استعاره ته‌نشین شود، برخی شنوندگان متفکرانه سر تکان دهند، و او به آن‌ها بگوید: حالا ترجمه‌ام از شاعر رومی ناشناسی را می‌خوانم، ورق‌هایش را زیرورو کند، سپس خیره شود به … ادامه

اندوه عشق در آشویتس خصوصی من

آشویتس خصوصی من به زنان ایران  تقدیم شده است حسن همایون: آشویتس خصوصی من تلاشی برای تلاقیِ زیست شخصی و خصوصیِ منِ شاعر با مسائل عمومی و فراگیر است. کوششی است برای این که روایت رنج‌ها در نق ‌و ناله  متوقف نشود و به مسائل  عمومی آدمی گره بخورد. آشویتس خصوصی من بازتابی ا‌ست از … ادامه